هزاردستان انتخاباتی و نظریه پردازی...
وحيد جليلي اخیرأ با شرکت در میزگردی خود را نماينده مستقل احمدي نژاد معرفي کرد، و گفت که نماينده ستادي اين کانديداي انتخابات دهم نيست. این درحالیست که اساسأ معلوم نیست این مسئله چه فرقی میتواند در این میزگرد ایجاد کند جز اینکه القای پنهان این نکته را نماید که حضور در ستاد آقای احمدی نژاد چندان برای آقای وحید جلیلی مناسب بنظر نمی آمده است. برای اینکه پی ببریم چطور برادرمان وحید جلیلی سر از این "استقلال احمدی نژادی" درآورد، باید نقبی بزنیم به گذشته ای نه چندان دور و تعریف این برادر از انجمن حجتیه.
برای مثال و در آغاز این بحث، مثالی از عزیزی میاورم که در این "بازار مکاره ی بدنامی" کمتر انگی به وی میچسبد. برادرم سلیمی نمین در تعریف انجمن حجتیه در سالهای اخیر به زیبائی میگوید:"ادامه ی انجمن حجتیه طی سالهای اخیر به این گونه بوده که در برابر هر تغییر در سامانه ی سیاسی کشور بشدت مقاومت میکرده است" این در حالیست که برادرمان آقای وحید جلیلی به این تعریف معتقد نیست. وی که پیشتر هم در ارائه هرگونه تعریف از وضعیت و میزان نفوذ انجمن حجتیه در کشور به تعریفهای مبهم، غیر مرتبط و گاهأ بسیار سربسته و سانسور شده بسنده میکرد، در حرکتی قابل تأمل و تنها سه روز مانده به انتشار بیانیه جنبش عدالتخواه دانشجوئی، صفت انزوا طلبی و منزه جوئی را صفتی کافی و لازم برای قرار گرفتن در انجمن حجتیه دانسته و در ناباوری محافل منصف سیاسی، مهندس میر حسین موسوی را بشکلی معنادار حامی پنهان و مورد آرمانی انجمن حجتیه نامید. این درحالیست که بنا به گفته ی آقایان عباس سلیمی نمین و امير حسين تركش دوز، انجمن حجتیه طی سالهای اخیر اساسأ فعالیت خود را لحظه ای هم متوقف نکرده و به انزوا نرفته است و با یک چهره هم فعالیت نکرده است که بخواهد منحصر و محصور به یک صفت خاص باشد.
|
| ||
|
|
این دست تعریفات ماقبل انقلابی از انجمن حجتیه توسط آقای جلیلی حتی اگر ارزش تاریخی هم داشته باشند، بشکل مهجور گشته ای جنبه ی تکراری دارند و با ماهیت امروزی و مسخ شده ی انجمن حجتیه و چهره های متفاوت آن، هیچگونه همسانی عقیدتی یا حتی فکری ندارند. این جزو بدیهیات یک جریان نسبتأ زیر ضرب دغدغه ها و هشدارهای امام راحل است که ماهیت خود را تغییر دهد و باصطلاح برای ادامه ی حیات خود را با شرایط به گونه ای زیرکانه "وفق" دهد. اما برای مثال آقای وحید جلیلی هیچ نگرانی یا نشانه ای از نفوذ انجمن حجتیه در انتصاب یکی از مسئولان سابق انجمن حجتیه و شاگرد فعلی آقای مصباح یزدی در شهر تبریز نمیبینند، چرا که ایشان "نماینده ی مستقل آقای احمدی نژاد" اند و "انجمن حجتیه" را تنها آنجا که لازم بدانند معنا خواهند نمود.
وی البته به این هم بسنده نکرده و در این میزگرد، سرنوشت موسوی را مانند هاشمی و بدتر از وی نامید. سپس حسن عباسی و حسین شریعتمداری نیز طی یک پروژه ی کاملأ غیر منطقی و حاوی شنیع ترین اتهامات اخلاقی عقیدتی، موسوی را پادوی هاشمی و از اهل نهروان نامیدند. این در حالی بود که وحید جلیلی چندی پیش ادعا کرده بود که هرگز تن به سیاسی کاری هایی از نوع کیهان تهران نمیدهد. همچنین حسن عباسی نیز درست یکسال پیش از اینکه آقای احمدی نژاد حتی یکبار هم حاضر نشده به سخنان و نقدهای مشفقانه ی وی گوش کند، بشدت گلایه کرده بود. این دست تغییرات ناگهانی و یک شبه ی ایدئولوژیکی، همه نشان میدهد که در تاریخ ایران ما با "هزاردستان انتخابات" رودروئیم. که هم افراد را میچرخاند و هم زمانبندی شده آنها را وادار میدان فوتبال مکارانه ی خود میکند. چه باک اگر فردی با "وعده ی القائی انقلابی" جانش را فدای حجتیه ی حقیقی نماید...
وحید جلیلی که سابقه ی انتقادش از دولت احمدی نژاد تنها محدود به مورد مذاکرات محدود ایران و آمریکا در دولت نهم میباشد، با اجتماع روبروری مجلس در اینباره و کوباندن پا بروی زمین و سردادن شعارهائی نسبتأ تند کار را بجائی رسانید که مقام معظم رهبری طی روزهای آتی از این دست کارهای نیروهای انقلاب بشدت انتقاد کردند.
وی همینطور در نوشته ای از "اهل منبر" انتقاد تندی میکند اما نسبت به لمپنیسمی که در برخی نیروهای ارزشی خانه کرده، کوچکترین اشاره ی نمی نماید. این یعنی مراجع، روحانیت و طلابی که گاهأ با نان خشک سر میکنند قابل انتقادند اما کسانی که با راه انداختن قتلهای زنجیره ای به کشور و ولایت فقیه لطمه زدند، هنوز باید در بنیادها و مراسم به دفعات مورد تجلیل قرار گیرند.
وحید جلیلی اینروزها به نظریه پرداز کافه نشین تبدیل شده است که دیواری کوتاه تر از جناح خط امام نیافته است. همینست که در انتقادات تند وحید جلیلی، این میر حسین است که عضو انجمن حجتیه است بخاطر سکوتش و نه رحیمی، کردان، مشائی... برای برادرم وحید جلیلی، کردان نماینده ی قشر تلاشگری ست که چون منزوی و منزه طلب نبوده، پس حجتیه هم نیست. قدرت تحلیل نیروی طراز اول انقلاب را میبینید و لذت میبرید برادران و خواهران من؟
لازم به ذکر است که چندی پیش بخشی از نیروهای اُصولگرای مستقل مانند سلیمی نمین، دکتر کوشکی ، ترکش دوز و...به دیدار مهندس میر حسین موسوی رفتند. البته برادرمان جلیلی در این جمع نبودند. شاید هم جدأ لازم نیست با نظریات کاندیداها از زبان خودشان آشنا شد و داشتن تعاریف کهنه ی پوسیده از جریانات و کشف تعلق فکری میر حسین به این تعاریف و باطبع به لجن کشاندن نخست وزیر محبوب دوران دفاع مقدس، برای فعالیت انتخاباتی برادرم وحید جلیلی کافی و موجب ثواب دنیا و رستگاری آخرت است.
یاد ایرج سرشار میفتم، شاعری که سنین پیری را سیر میکند. چندی پیش گویا از طریق دوستی برای شرکت در سخنرانی آقای علی براهنی در تورنتو کانادا برایش دعوتنامه ای میفرستند. وی دعوت را رد کرده و به آن دوست میگوید:" شما هم پای درد دل هر جریانی بنشین اما هیچوقت نرو پای سخن جریان "توده ای و شبه توده ای" بنشین، چون اینها اگر ببینند چیزی "سیاه" است میایند و فریاد میزنند :"یا ایها الناس، سفید است من خودم دیدم!"...
نمیدانم چگونه نباید بی احترامی کرد و گفت، اما هنوز راه بسیار است تا شناختن هزاردستان انتخاباتی و جعل نظریه در این میهن ستمدیده ی اسلامی.



