تبليغاتX
حزب الله نو - سی هفتمین سالگرد شهادت پنج تن از بنیانگذاران مسلمان سازمان مجاهدین (منافقین کنونی)

حزب الله نو

این وبلاگ برای دفاع از حزب الله اصیل در برابر بی بندباری، اباحه گری و ارتجاع بنا نهاد

سی هفتمین سالگرد شهادت پنج تن از بنیانگذاران مسلمان سازمان مجاهدین (منافقین کنونی)

 

در چهارم خرداد سال ۱۳۵۱، محمد حنیف نژاد و چهار تن از بنیانگذاران و اعضای مرکزی سازمان مجاهدین خلق ایران، در تپه های اوین به جوخه ی آتش ملعونان رژیم طاغوت سپرده شدند. سازمان مجاهدين خلق(که بعدها طی انحرافاتی که پس از شهادت کادرهای مسلمان خود پیدا کرد به منافقين تغییر ماهیت داد)، نام سازمان مسلحي است كه در اواسط دهه ۱۳۴۰ براي مبارزه با حكومت محمد رضا شاه پهلوي تشكيل شد. بنيانگذاران اين سازمان، محمد حنيف نژاد، سعيد محسن و علي اصغر بديع زادگان نام داشتند كه در پانزدهم شهريور ۱۳۴۴، اين سازمان را تاسيس كردند.

اين ۳ تن از فعالان مسلمان جبهه ملي دوم ايران بودند كه پس از تشكيل نهضت آزادي از فعالان يا هواداران آن سازمان بودند. محمد حنیف نژاد به عنوان مرکزی ترین حلقه ی بنیانگذار سازمان، خود مبارزی بود که بشدت تحت تأثیر افکار افرادی نظیر مرحوم بازرگان، شهید معلم مرتضی مطهری و دکتر علی شریعتی قرار داشت. اين سازمان كه مشي مبارزه مسلحانه را برگزيده بود، اين مشي را از سركوب تظاهرات۱۵ خرداد ۱۳۴۲ توسط رژيم شاه و نيز بي‌ثمر بودن مبارزات گذشته و نهايتا فراگير بودن جنبشهاي مسلحانه و فرهنگ استفاده از سلاح در منطقه و جهان استنتاج كرده بود.

در اوسط سال ۱۳۵۰، جمعی از نیروهای حزب الله تهران پس از مذاکره با محمد حنیف نژاد و اعضای مرکزی سازمان، با این سازمان ائتلاف نمودند و در همین زمان کمکهای مردمی از جانب روحانیت تهران به سازمان مجاهدین خلق، شدت بیشتری پیدا کرد. درز کردن خبر این ائتلاف میان حزب الله تهران با مجاهدین خلق، موجب وحشت سران رژیم شاه و روسای ساواک شده، و به دستور محرمانه ای برای تشکیل گروهی زبده برای درهم شکستن و نفوذ به درون سازمان مجاهدین خلق منجر گشت.  

 بنيانگذاران سازمان، در ابتدا ۶ سال را مصروف سازماندهي، جذب نيرو و كسب آموزشهاي نظامي كردند، ولي در شهريور ۱۳۵۰، در يك يورش ساواك، نزديك به۹۰ درصد افراد سازمان بدون اينكه حتي يك تير شليك كنند، دستگير شدند و به‌جز چند نفر كه اعدام شدند، بقيه از جمله مسعود رجوي تا زمان پيروزي انقلاب، در زندان به سر بردند.
 
در اين ميان، فردي بنام احمد رضايي از جمله اعضاي مركزي سازمان بود كه در شهريور ۵۰ دستگير نشد و توانست فرار كند. وي بعدها در نبود اعضاي دستگير شده سازمان، رهبري سازمان را بر عهده داشت. و تا زمان شهادتش در ۲۵ خرداد ۱۳۵۲، نقش مهمي در رهبري و سازماندهي مجدد عمليات نظامي مجاهدین ايفا كرد. بدين ترتيب بقاياي سازمان، فعاليت خود را ادامه داد و سازمان با چند عمل مسلحانه در جامعه شناخته شد.

پس از شهادت رضائی به عنوان آخرین حلقه ی مسلمان کادرهای اصلی مجاهدین، مسعود رجوی با سوءاستفاده ای ماهرانه و درحالیکه یکی از خویشاوندان او در دربار شاه نفوذ جدی داشت، نه تنها اعدام نشد بلکه توانست در جنگ قدرتی که مابین او به عنوان جناح مذهبی نمای مجاهدین با تقی شهرام به عنوان جناح چپزده ی مجاهدین راه اُفتاده بود، نقش ظاهرأ مثبت تری از خود ایفا نماید و اعتباری میان اعضای باقی مانده ی مجاهدین پیدا کند.

در این میان تقی شهرام که خود نیز بنا بر اخباری توسط ساواک از زندان شمال کشور فراری داده شده بود، رهبری بخش تغییر ایدئولوژیک داده ی سازمان(که بعدها با نام سازمان پیکار فعالیت کرد) را بدست گرفت و توسط هوادارانش چند تن از اعضای مسلمان این سازمان از جمله مجید شریف واقفی را به شکل فجیعی به شهادت رساندند. این عمل تقی شهرام و هوادارانش، موجی از نفرت و خشم را در میان قشرهای مذهبی جامعه ایجاد و زمینه ی بهره برداری عمیق ساواک را فراهم ساخت. 
 
حقیقت اینست که سازمان مجاهدین خلق پس از دست دادن کادرهای اولیه  و مسلمان خود، با نفوذ و خط دهی های مستمر ساواک، از متون سابق خود که قرآن و نهج البلاغه بود بدور اُفتاد و به کتب مارکسیستی روی آورد. این انحراف در هر دو شاخه ی مذهبی نما و چپ زده ی مجاهدین بشدت نمود پیدا کرد به گونه ای که روحانیت تهران که یکی از حامیان اصلی سازمان مجاهدین خلق ایران به شمار میرفت، با احساس این انحراف فکری، کمکهای خود را به سازمان قطع نمود.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، رهبری مغرور و تازه ی سازمان مجاهدین خلق بجای همراهی در صفوف انقلاب و همگامی با امام راحل رحمت الله علیه، با دوری آشکار از خط مشی بنیانگذاران و کادرهای اولیه این سازمان، با موضعگیری به نفع سازمانهای مارکسیستی، به نیروهای مذهبی و آرمانهای اسلامی خیانت کرد و دست به مشی مسلحانه بر ضد انقلاب پر شکوه اسلامی بُرد.

این سازمان البته امروزه کاملأ از آرمانهای اولیه ی خود فاصله گرفته و جالب اینجاست که اینرا آشکارا و با ادعای مسخره ی "انقلاب ایدئولوژیک" به رُخ دیگران میکشاند!

درباره ی دلایل انحراف این سازمان مسلمان، میتوان به عواملی همچون قدرتمندی ساواک در نفوذ و استحاله ی این سازمان، عدم ارتباط فراگیر با روحانیت بدلیل شرایط سخت فعالیت علنی در رژیم شاه، موضع منفی برخی نیروهای قشری مذهبی نسبت به ضرورت اصل انقلاب بر ضد رژیم شاه، اعدام تمامی کادرهای مرکزی این سازمان تا سال ۱۳۵۲، نفوذ برخی افراد با تمایلات مارکسیستی به درون این سازمان و... اشاره کرد.

متأسفانه هنوز هم برخی نیروهای قشری مذهبی با دیده ی تردید به مجاهدان حقیقی مانند محمد حنیف نژاد و مجید شریف واقفی و علی اصغر بدیع زادگان و سعید محسن و...نگاه میکنند. در یکی از معدود سخنان بجای مانده از محمد حنیف نژاد وی به زیبائی میگوید:" بخدا قسم ما در برابر زحمات و دانش افرادی مانند مطهری، قدمی هم برنداشته ایم و ما برای انقلابی که پیش رو داریم نه به یک مطهری، که به مطهری ها نیاز داریم..."

اُستاد شهید مرتضی مطهری در تاریخ ۱۲ اُردیبهشت ماه ۱۳۵۸، با گلوله ای که توسط گروهک افراطی فرقان به سرشان اصابت کرد، جرئه ی ناب شهادت را نوشیدند. 

یاد تمامی شهیدان راه انقلاب اسلامی جاوید و گرامی باد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 11:1  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   |