تبليغاتX
حزب الله نو

حزب الله نو

این وبلاگ برای دفاع از حزب الله اصیل در برابر بی بندباری، اباحه گری و ارتجاع بنا نهاد

برهه ی دوم انقلاب روسیه


در این برهه استالین سعی وافری کرد با نزدیکی به سرویس پلیس مخفی روسیه، لنین را که دچار بیماری شده بود به انزوای نسبی بکشاند. استالین تا آنجا پیش رفت که در مراسم تشییع جنازه ی یکی از روسای سرویس پلیس مخفی روسیه ( چکا)، سر تابوت را گرفته بود... در این هنگام و با قدرتگیری استالین، لنین سعی کرده بود در یکی دو نوبت به اعضای مرکزی حزب نسبت به رویه های فکری استالین هشدار دهد. متأسفانه بدلیل کنترل شدید استالین و نبود تاریخ دقیق و یا مستقل از آنزمان هنوز معلوم نیست که آیا لنین توانسته بود تا چه حدی در اینباره روشنگری نماید... تروتسکی تا آنجا پیش میرود که استالین را متهم به مسموم کردن لنین میشمارد. مسلمأ مدرک قابل استنادی در اینباره وجود ندارد اما استالین به نحو شدیدی بروی لنین کنترل فیزیکی پیدا کرده بود و رفت و آمدهای لنین را تحت نظارت گرفته بود.
استالین بدلیل اینکه میپنداشت تنها "نظر" اوست که باعث پیروزی روسیه در سطح بین المللی میشود، از همان آغاز بدنبال پاکسازی گسترده ی انقلاب شوروی از شر نیروهای مستقل بود.

 وی پس از مرگ لنین، نخست بوخارین را بشدت تحت فشار قرار داد. لازم به ذکر است که سیاستهای اقتصادی بوخارین، سبب شده بود که روسیه نفسی بکشد و اقتصاد شوروی برای اولین بار طی سالیان حرکتی به جلو نماید. استالین اما سیاستهای بوخارین را سبب گسترش قشر متوسط جامعه و برای خود خطرناک میدانست. استالین در حقیقت با درهمشکستن قشر متوسط جامعه توانست هرگونه حرکت روشنگری بر ضد خود را در نطفه خفه کند. استالین با سیاستکاری پیچیده ای بوخارین را خلع کرده و سپس حمله ی تند ایدئولوژیک خود را به تروتسکی آغاز کرد. از این پس تمام فشار استالین بر این بود که تروتسکی از حزب اخراج و سپس به مکزیک تبعید شود. استالین که میدانست تروتسکی در مکزیک به روشنگری بر ضد او خواهد پرداخت، به چکا دستور طراحی نقشه ی ترور تروتسکی را داد.

استالین در این هنگام به مرور با مخالفت سران ایدئولوژیک حزب و جامعه ی روشنفکری روبرو شد. ماکسیم گورکی نویسنده ی بزرگ روسیه نیز نتوانست پس از ابراز نارضایتی از شرایط کشور از زیر تیغ استالین نجات پیدا کند.

استالین از این نقطه به بعد هر مخالف خود را "ضد انقلاب" و "تروتسکیست" مینامید و آنها را بشدت سرکوب میکرد. وی ۱۰۰۸ نفر از ۱۱۹۰ اعضای حزب کمونیست شوروی و ۹۳ تن از ۱۹۱ نفع اعضای رده بالا و کمیته ی مرکزی حزب کمونیست را به شیوه های وحشیانه کُشت و یا به اردوگاه سیبری فرستاد تا در آنجا بمیرند. گفته میشود تنها ۸ میلیون نفر در سیبری و در اردوگاه های کار روسیه ی استالینی جان باختند. اسناد به نسبت سانسور شده ای که بعدها و تنها پس از انتقادات خروشچف از دوران استالین منتشر شد به کشته شدن نزدیک به بیست میلیون نفر بدست پلیس استالینی چکا اعتراف میکند، اما برخی تاریخ شناسان تعداد این کشته ها را بالاتر از این آمار میدانند.

 برخی گزارشات حکایت از این دارد که استالین به همسر خود این اختیار را داد که خودش را در نزد وی به قتل رساند (همینکار را با نزدیکترین یار انقلابی خود نیز کرده بود) یا عواقب سختی را در انتظار بکشد.
استالین در اولین سخنرانی خود پس از پایان اولین دوره ی پنج ساله ی خود در نشست کمیته ی حزب کمونیست شوروی (بدون اشاره به جنایتهائی که در این مدت کرده است و با استفاده ی زیرکانه از حس وطن دوستی اعضای حزب کمونیست به تبرئه ی شیوه های جنون آمیز خود در اداره ی جامعه میپردازد ) میگوید:

" کمرادها، وقتی برنامه ی پنج ساله ی اول ارائه شد، برخی آن را یک مسئله ی داخلی روسیه ای نامیدند، اما پیروزی غیر قابل انکار این برنامه، یک امر روسیه ای نیست، بلکه برای تمامی پرلتاریای دنیا امری مهم و عظیم است. برخی میگویند که ما باید کمی سرعت و شتاب کارها را پائین بیاوریم، من در جواب آنها میگویم، نخیر بلکه باید بالاتر هم ببریم. مادر روسیه را همیشه زیرپا له کرده اند چون ضعیف بوده است. او را زده اند چون قوی، ضعیف را میزند. ما باید یک نقطه ی پایانی بگذاریم بر این ضعف. ما از کشورهای کاپیتالیست، پنجاه یا صد سالی عقب هستیم. همانطور که لنین گفت "چشم تمامی دنیا به الگوی اقتصادی ماست، بدون استثنا و اغراق، اینرا ما تا اینجا بدست آورده ایم، از این پس باید بتوانیم این الگو را بدرستی پیاده سازیم." کمرادها، یا ما میتوانیم این عقب ماندگی را طی ده سال جبران کنیم، یا نابود خواهیم شد." 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 7:39  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

خواهم نوشت...!

 

یک نوع پاسخ "معمول ایرانی" به درخواست های مهربانانه ی برخی دوستان اینست که ننوشت. یعنی درخواستها را به هیچ گرفت، وضع فکری و موقعیت خود را اصل دانست و به دوستانی که مهربانانه میگویند :"لطفأ ادامه دهید و خاموش نشوید" مانند کبکی بود که سر در برف فرو میکند و در خوشبینانه ترین حالت، شکلی از خودسری ایرانی مآبانه به خود گرفت به این معنا که بله! حرف من یکی ست!...

من چنین نمیخواهم باشم، میخواهم با تشکر از همه ی عزیزان که مرا شرمسار الطافشان کردند تنها دو نکته را بگویم، اینکه خواهم نوشت انشالله و دیگر اینکه اگر محتوای این وبلاگ ۱۰۰% سیاسی نماند و وبلاگ پوستی انداخت مرا میبخشید، میخواهم از این پس نه فقط سیاسی، که فرهنگی، ادبی و تاریخی بنویسم. یادم میاید آنزمان که حامد از وبلاگ آرمانشهر نوشت : "میخواهم از این پس خودم باشم، بس است هرچه که ضربه خوردم" ... فرق من با حامد اینست که من حداقل میخواهم بگویم:" میخواهم از این پس بیشتر با غیر خودم باشم، بس است از بس با"خودم" بودم تا ضربه نخورم..."
باز هم از لطف دوستان که شرمنده ام کردند متشکرم

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 6:29  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

گلایه ای از برخی دوستان و ...پایانی بر وبلاگ حقیر

 

خیلی فکر میکنم چقدر زشت است بی حرمتی ها. چقدر زننده است به همدیگر اهانت کردن. بخدا نه احمدی نژاد نه موسوی و نه... ارزش اینهمه اهانت دوستان به یکدیگر را ندارند. برخی از افراد کار را بجائی رساندند که دوستان سابق خود را تهدید به مرگ میکنند...

 از این افراد انتظاری نیست اما دوستان منصف و اهل مطالعه چرا به این جمع لجوج پیوسته اند؟ برادرم پلخمون که اینهمه دوستش داشته و دارم برداشته از موسم انتخابات به اینور مطالبی تند و تیز نوشته که یکی دو بار جسارت کردم برادرانه تذکری هم دادم....

 این آخری هم به همه ی کسانی که کوچکترین پرسشی درباره ی صحت انتخابات داشته اند با الفاظی تأسف آور سخن گفته اند. میخواهم بپرسم برادرم، عزیزم، دوستدار نظام آیا من هم انتلکتئولم؟ من هم شبه روشنفکر بیمارم؟ من در پستی کمتر از چهار ماه پیش حجاریان را مورد نقدی تند قرار دادم و...، آیا من هم میشوم فریب خورده ی پایتخت نشین؟ و آیا اساسأ این ادبیات برازنده ی شما برادر رزمنده ی فرهنگی که خیلی هم دوستت دارم میباشد نازنین؟

 شوخی و طنز سیاسی خیلی هم خوبست اما نباید از حد فراتر رود و دوستان را به رگبار ببندد و کسانی که سالهاست در جایگاه میانه ی میدان سیاست بوده اند را به لجن بکشاند. تهران نشینی نه انتخاب بسیاری از شهروندان تهران است و نه اتهام پایتخت نشینی اتهامی اسلامی ست. این حرف ها را دیگر پیروان افراطی گروهکهائی مانند سازمان منحله ی پیکار یا سازمان موجود منافقین خلق هم نمیزنند... دوستان (حالا اگر ما را دوست بداند اینروزها) از امثال پلخمون ها انتظار ندارند که سنگ در دست به سر رقیب فکری بکوبد و هزاران لعن و تحقیر را در قالب یک بیانیه کذائی بر سر دوست و دشمن و منتقد خود بریزد.

حالا این یک نمونه است، برای نمونه ی دیگر بارها به هادی گفته ام "تا ندیدی حرف نزن" دوستش هم دارم، برادرانه دوستش دارم، اما عجول و تند و عصبی شده است. خارج را ندیده درباره ی خارج هم اظهار نظر میکند، من خارج از ایران را خوب دیده ام اما جرئت نمیکنم غرب را با این عجولی نقد کنم. بس است این مهره ی مار ایرانی که ندیده می گوید بله و سرانجام پس از مراسم ازدواج متوجه میشویم خواهر فرد مورد نظر را به ما انداخته اند... فکر کنیم، دقیق، با نکته سنجی...

همین نیچه که ما جاهلانه میگوئیم ضد خداست، رفته درباره ی ذات خداوند متعال تحقیقات کرده است. شما بگوئید از ما مسلمانها که اینکار را کرده است؟ به جرئت میگویم، علامه طبابائی رحمت الله علیه هم اینکار را نکرده است... حالا بعضی ها میگویند اینکار حرام است، درست اما میخواهم بگویم پس دستکم"ندیده حرف نزنیم" ...این توقع زیاده ای ست؟ یا اینهم لابد نوعی از نفاق است که نخواهیم کسی که جائی را کاملٱ ندیده و لمس نکرده، درباره اش حرف نزند؟ حالا جسارت هم نمیکنم، شاید خیلی هم خارج رفته است اما من در خارج مدتی ساکن بوده ام، به قول بزرگی میگفت باید ۱۰۰ روز بروی در کلیساهایشان بنشینی تا اساس سیاستهایشان را دریابی...

 

یکی دیگر از دوستانم هم هست که بابا مدتهاست میشناسمش اصلأ بچه محل است و من از نزدیک دیدمش (خودش نمیداند!) اما مُدام تیر میخورد از هواداران موسوی!، زخمی میشود بعد دوباره میبینمش سر حال و... بعد میگوید دوم خرداد توطئه کرده وی را مُرده نشان دهد بعد به پسر شهید بهشتی حمله میکند که چرا اسمی نزدیک به اسم وی را چاپ کرده جزو زخمی ها ! اما برادرم مگر شما خودت نگفتی تیر خوردی و... برادرم من اصلأ نمیگویم دروغ میگوئی یا راست...اما حدیث داریم از امام رضا(ع) که "مومن گمنام است" اینهمه جنجال و سر زبانها انداختن نام خود و ...من نمیدانم شاید من هم اشتباه میکنم و این دوست کم سن و سال عزیزمان واقعأ اینقدر مطرح است و نام آور...

 

دوست مهربان دیگری هم دارم که اگرچه با تمرکزتر مینویسد و از اهانت به رقیب فکری بشکل قابل تقدیری خوداری میکند، نوشته است که از رنگ سبز زده شده است چون چند دختر بی حجاب جنبش سبز دیده است و... اما برادرم میخواهم بگویم اسلام این نیست، پیامبر اکرم (ص) حتی توانست چیزهای خوب کفار را به سنت اسلامی بیافزاید مانند عدم جنگیدن در ماه های حرام... رنگ سبز زیباست و میر حسین مسئول تمام حرکاتی که در میانه ی جنبش سبز میشود نیست که خود مردانه اعتراف کرد برخی انحرافات در جنبش بوجود آمده و سعی در رفع آنها دارد...


به دوستان سبز هم تذکر دادم، که دوستان مراقب افراط باشیم. نباید به ورطه ای اُفتاد که رقیب سالهاست تلاش دارد به آن سوی بغلطیم. افراط و تندروی و احساساتی شدن غیر قابل کنترل خود از مصادیق ضربه به روند مردمسالار شدن نظام است. متأسفانه بعضی ها خیلی تند میروند. اساسأ گیرم رهبر عزیز انقلاب هم اشتباهاتی داشت، باید رفت ایشان را اعدام کرد؟! کشور قانون دارد، اگر رهبر معظم هم اشتباهی کردند باید طبق قانون اساسی اقدام کرد. نوشتن فحش به ایشان جز از ذات های ناسالم سرچشمه میگیرد؟


هنوز اعتقاد دارم آقای خامنه ای خط امامی ترین عنصر نظام هستند. اما میر حسین موسوی هم از خط امام خارج نشده است. کسی که به خط امام اعتقاد دارد از خامنه ای و موسوی بد گوئی نمیکند. خیلی ظریف میگویم برای گوشهای شنوای خط امامی، فردای نظام اگرچه روز جدائی خامنه ای و میر حسین موسوی ست اما نباید کاری کنیم دل خامنه ای بشکند و میر حسین تنها بماند، اینرا گوشهای سنگین، سر سپردگان جناحی و قلچماقهای دارای امنیت آهنین و زورگو نمیفهمند و همان بهتر که نفهمند...

راستش از برخی دوستان رنجیده ام. خیلی و دیگر دوست ندارم بنویسم. اگر نوشتن اینست که برداریم وبلاگمان را تبدیل کنیم به خانه ی فحاشی به رقیب، حالم از هرچه نوشتن است بهم میخورد. کسانی که اینکار ها را میکنند، عذاب سخت آخرت را هم برای خود میخرند که "بد گوئی" بسیار گناه بالائی ست و بعید است خداوند رحمان این صفت تأسف برانگیز را ببخشایند، هرچند مدعیانه آنرا به نام دین و ایمان  انجام دهیم...

اینروزها نمیتوانم بنویسم و دلم گوشه نشینی میخواهد. اینروزها خلوت با دل میخواهم و نفاق و دعوا و فتنه ای که دوست را دشمن با دوست کرده حالم را بهم میزند. جمعی برای اثبات حقانیت خود بروی جسد کشورشان دارند شکم همدیگر را میدرند. حالم از این دعوای مبتذل بهم میخورد.

چقدر زیبا گفت آیت الله موسوی خوئینیها :" ما حسود نیستیم، کاش بتوانند کشور را اداره کنند، ما از خدا میخواهیم، انشالله هم که بتوانند"
از همه ی دوستان و منتقدانم حلالیت میطلبم و خداحافظ همه ی عزیزانم

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 10:52  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

فتح سنگر به سنگر ایدئولوژی حذف

 

 

پدرم دو خویشاوند نزدیک دارد که زمانی خیلی کتاب خوان و باصطلاح اهل سیاست و فرهنگ و... بگذریم، سالها پیش رفتیم خانه ی این دو آقا، خواهرم تازه وارد راهنمائی شده بود و زمان هم آغاز انقلاب ولی هنوز پیش از درگیری های گروهکها با نظام بود. بحث سیاسی شد، پدرم هوادار شدید امام خمینی بود و این دو خویشاوند هم هوادار امام بودند اما نقطه نظراتی هم داشتند و یکی از این دو از مسعود رجوی مثال آورد برای بیان جامعه ی آرمانی اسلام... در این میان این خواهر ما که در مدرسه از یکی از دبیران خود لفظ "رجوی، نیم وجبی" را شنیده بود با ادا و اطوار کودکانه گفت:" همون رجویِ نیم وجبی؟!" ...خدا روز بد به چشمتان نبیند، هر دوی اینها خیلی ناراحت شدند، یکی شان به حالت اعتراض لباسش را پوشید و رفت بیرون و دیگری هم با ناراحتی به خواهرم گفت که کار خیلی زشتی کرده و رجوی یک زندانی متفکر و دارای عقاید اسلامی نابی هست...

کاری ندارم، سالها گذشت. چند وقت پیش همین فرد آخری را که خواهر کوچکم را سالها پیش سرزنش کرد دیدم. تا مرا دید شروع کرد به انتقاد از موسوی و خاتمی و هاشمی و جوانان را هم تهدید به سرکوب خونین کرد... من در جواب گفتم:" ایرادی ندارد ممکنست برخی از انتقادهای شما درست باشد اما آیا فکر نمیکنید امثال آقای مصباح و... هم بی اشتباه نبوده اند...؟..." باور کنید تا اینرا گفتم با عصبانیت گفت:" حضرت مصباح، ایشان اُستاد والا و ستاره ی اسلام است میفهمی؟ اسم ایشان را درست بگو..." اشکی ناخودآگاه در چشمانم حلقه زده بود. به جهلی میگریستم که از مجاهدین خلق شروع شد و اکنون با افکار شبه حجتی- شیخی آقای مصباح تغذیه عقیدتی میشود. جهلی که جای خود را در بهشت جاویدان میداند و دگر اندیشان دیگر را جهنم نشینان دهر میداند.

افکاری که خدا را رها کرده وبه عضویت فرقه ی مطلقه در آمده اند. یادم میاید امام همان اوایل خوب جواب رجوی را داد. وقتی رجوی با ایشان دیدار کرده بود، رجوی خیال میکرد اگر کمی خود را تند و تیز و مسلمان تر نشان دهد، امام به او بیشتر رو نشان خواهد داد. زهی خیال باطل، امام با شناخت طینت بیمار این گروه مطلقه به زیبائی بعدها در یک سخنرانی عمومی گفتند:" با این آقا دیدار کردم، دیدم از پاپ هم پاپ تر شده است!"

جالب اینجاست اینروزها همانها که زمانی به مجاهدین آنزمان (منافقین زمان حال) گرایشاتی داشتند به دولت نهم و دهم و آقای مصباح و روزنامه ی کیهان و... با دید مثبت عجیبی نگاه میکنند. گرایش به فرقه ی مطلقه، قدرت واحده و حزب برتر همگی نشان از حقارتهای اجتماعی و ضعف پایگاه اقتصادی جامعه ی ماست. حکایت حذف گسترده ی افرادی مانند باهنر، لاریجانی، اکرمی و... از مرکزیت فراکسیون اُصولگرایان همگی نشان از قدرت طلبتر شدن نیروهای هوادار یکدستی جامعه دارد. این نیروها در ادامه با ارائه ی الگوئی به ظاهر آرامتر و کم دغدغه تر مسلمأ و نهایتأ خواهند توانست نظام اسلامی را به همراهی نسبی با خود بکشانند و یا دستکم سکوت نسبی نظام نسبت به حذف و قلع و قمع منتقدین خود را براحتی بدست آورند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 11:29  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

انتقاد شديد آيت الله سيد علي محمد دستغيب نمانده استان فارس در مجلس خبرگان رهبري

 

چه شده كه صداى فريادرسى و عدالتخواهى با حكومت نظامى جواب داده مى‏شود.... چرا شما خبرگان ساكت بوديد، آيا غم خوردن و نشستن كافى است؟

 آيت الله سيد علي محمد دستغيب نمانده استان فارس در مجلس خبرگان رهبري طي سخناني در ششمين اجلاس رسمي مجلس خبرگان دوره چهارم ضمن انتقاد شديد از تخريب ياران امام از جمله مهدي كروبي و مير حسين موسوي توسط حاكميت از جمله صدا و سما خواستار حضور اين دو چهره اصلاح طلب در مجلس خبرگان رهبري و  ارائه ديدگاه هايشان شد.

 

حضور محترم اعضاى خبرگان رهبرى

سلام علیکم

 چند نکته را متذکر مى‏شوم امید است مفید واقع شود.

 ۱ - توجه به قانون اساسى: همه مى‏دانیم که این قانون مخالفتى با قرآن و سنت ندارد که مجتهدین بزرگ و روشنفکران صحیح آنرا تدوین کردند و به نظر امام امت‏(رحمه الله) رساندند.

امّا حافظ این قانون اساسى کیست؟ آیا بجز خبرگان ملت کسى مى‏تواند باشد؟ تخلّفات از این قانون اساسى، را چه کسى باید پیگیرى کند و چه کسى جوابگو باشد؟ عهده‏دار آن تنها خبرگان است. اما چه شده که در مواقع لزوم که باید تشکیل جلسه دهد و تخلّفات از قانون اساسى را پیگیرى کند، نمى‏کند و یا نمى‏تواند؛ و ریاست مجلس که با رأى بیش از ۵۰ نفر تعیین شد نتوانست اعلام تشکیل جلسه نماید. این نیست مگر عدم توجه کامل شوراى نگهبان به فلسفه وجودى قانون اساسى که از جمله تعیین اعضاى آن، که اینجانب پیشنهاد دادم تأیید دو نفر از علماى برجسته قم کافیست امّا کسى اعتنا نکرد، و چه خوب بود که حداقل جناب آیت‏اللَّه هاشمى پیگیرى مى‏کردند تا امروز اینگونه نمى‏شد؛ و آن همه سؤالات و انتقادات در انتخابات از قبل و بعد از آن بى‏جواب کافى نمى‏ماند. مردم مى‏دانند که اصل ولایت فقیه در قانون اساسى است و قبول دارند، امّا اگر قانون اساسى رفت چیزى به نام اصل ۵ و یا ۱۱۰ هم نخواهد بود.

۲ - مسأله تخریب یاران امام و کسانى که سالها براى استقرار نظام جمهورى اسلامى ایران از جان و مال و آبرو دریغ نکردند: این تخریب از چهار سال پیش ظهور پیدا کرد تا این اواخر که صدا و سیما سنگ تمام گذاشت؛ چهره‏هاى سرشناس از جمله آیت‏اللَّه رفسنجانى، حجّةالاسلام و المسلمین کروبى، و جنابان دو سید بزرگوار خاتمى و میر حسین موسوى چنان خدشه‏دار کرد که فریاد دوست و خنده‏هاى دشمن به آسمان رسید. آیا آنچه گذشت شرعى بود؟ مطابق قانون اساسى و آنچه از آن منشعب مى‏شود بود؟ پس چرا شما خبرگان ساکت بودید، آیا غم خوردن و نشستن کافى است.

۳ - چرا دستهاى مرموز انجمن حجّتیّه را که امام امت‏(رحمه الله) آنها را خطرى براى انقلاب مى‏دانست، در پشت صحنه لمس نمى‏کنید چه اشخاصى قواى سه گانه مقنّنه، قضائیه و مجریه را دور زده‏اند.

 چه شده که کسى مسئول آنهمه اتّفاقات غیر قانونى نیست. چه شده که صداى فریادرسى و عدالتخواهى با حکومت نظامى جواب داده مى‏شود. آیا اینها غیر از وجود بیگانگان به انقلاب، در پشت صحنه مى‏باشد.

 علماى بزرگ ما همانند شیخ مرتضى انصارى، میرزاى شیرازى، سیدنا الاصفهانى، سیدنا الیزدى و امثالهم(رحمهم الله) که فدایى امام عصر(ارواحنا فداه) بودند، امّا هیچگاه در فکر این نبودند که جامعه را خراب کنند تا زمینه براى ظهور پیدا شود.

 ۴ - این چه وضعى است که جامعه را فرا گرفته و حتى مجلسین را، که هر صاحب نظرى و مرجع و مجتهدى انتقاد مى‏کند عده‏اى آماده شده به پشتیبانى نیروهاى خاص به هر قیمتى او را از صحنه محو کنند تا عده‏اى خواب راحت نمایند.

 ۵ - خبرگان مأمور حفظ احکام اسلام و حفظ اعتقادات مردم به قرآن و سنت پیغمبر(صلّی الله علیه و آله) و اهل بیت عصمت است و این وظیفه مهم در این گیر و دارها ایفاء نشد و متأسفانه زحمات علماء مقدارى رکود پیدا کرد.

 ۶ - در خاتمه هنوز هم دیر نشده، از این مجلس مى‏خواهم و همچنین از ریاست محترم مجلس که از حضرات موسوى و خاتمى و کروبى دعوت شود سخنانى که دارند بزنند همه چیز را تمام‏شده ندانید. مردم امیدشان به شما است.

توضیح مطلب: کتمان کردن بی اعتمادی قسمتی از جامعه و بی توجّهی به آن دور از انصاف است؛ از جمله: اعتراض علما و اساتید دانشگاه و غیرهما.

لازم است این بی اعتمادی را به حداقل رساند؛ چنانچه دعوت از آقایان موسوی و کروبی در این اجلاسیّه میسّر نیست، اجازه داده شود که در یک دعوت از طرف صدا و سیما و اگر نمی شود، از طریق سایت مجلس خبرگان اعتراضات خود را بیان کنند و افراد خبرگان نسبت به تخلّف یا عدم تخلّف از قانون اساسی نظر خود را بیان کنند.

 

سید على محمّد دستغیب

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 11:45  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   |