برهه ی دوم انقلاب روسیه

در این برهه استالین سعی وافری کرد با نزدیکی به سرویس پلیس مخفی روسیه، لنین را که دچار بیماری شده بود به انزوای نسبی بکشاند. استالین تا آنجا پیش رفت که در مراسم تشییع جنازه ی یکی از روسای سرویس پلیس مخفی روسیه ( چکا)، سر تابوت را گرفته بود... در این هنگام و با قدرتگیری استالین، لنین سعی کرده بود در یکی دو نوبت به اعضای مرکزی حزب نسبت به رویه های فکری استالین هشدار دهد. متأسفانه بدلیل کنترل شدید استالین و نبود تاریخ دقیق و یا مستقل از آنزمان هنوز معلوم نیست که آیا لنین توانسته بود تا چه حدی در اینباره روشنگری نماید... تروتسکی تا آنجا پیش میرود که استالین را متهم به مسموم کردن لنین میشمارد. مسلمأ مدرک قابل استنادی در اینباره وجود ندارد اما استالین به نحو شدیدی بروی لنین کنترل فیزیکی پیدا کرده بود و رفت و آمدهای لنین را تحت نظارت گرفته بود.
استالین بدلیل اینکه میپنداشت تنها "نظر" اوست که باعث پیروزی روسیه در سطح بین المللی میشود، از همان آغاز بدنبال پاکسازی گسترده ی انقلاب شوروی از شر نیروهای مستقل بود.
وی پس از مرگ لنین، نخست بوخارین را بشدت تحت فشار قرار داد. لازم به ذکر است که سیاستهای اقتصادی بوخارین، سبب شده بود که روسیه نفسی بکشد و اقتصاد شوروی برای اولین بار طی سالیان حرکتی به جلو نماید. استالین اما سیاستهای بوخارین را سبب گسترش قشر متوسط جامعه و برای خود خطرناک میدانست. استالین در حقیقت با درهمشکستن قشر متوسط جامعه توانست هرگونه حرکت روشنگری بر ضد خود را در نطفه خفه کند. استالین با سیاستکاری پیچیده ای بوخارین را خلع کرده و سپس حمله ی تند ایدئولوژیک خود را به تروتسکی آغاز کرد. از این پس تمام فشار استالین بر این بود که تروتسکی از حزب اخراج و سپس به مکزیک تبعید شود. استالین که میدانست تروتسکی در مکزیک به روشنگری بر ضد او خواهد پرداخت، به چکا دستور طراحی نقشه ی ترور تروتسکی را داد.
استالین در این هنگام به مرور با مخالفت سران ایدئولوژیک حزب و جامعه ی روشنفکری روبرو شد. ماکسیم گورکی نویسنده ی بزرگ روسیه نیز نتوانست پس از ابراز نارضایتی از شرایط کشور از زیر تیغ استالین نجات پیدا کند.
استالین از این نقطه به بعد هر مخالف خود را "ضد انقلاب" و "تروتسکیست" مینامید و آنها را بشدت سرکوب میکرد. وی ۱۰۰۸ نفر از ۱۱۹۰ اعضای حزب کمونیست شوروی و ۹۳ تن از ۱۹۱ نفع اعضای رده بالا و کمیته ی مرکزی حزب کمونیست را به شیوه های وحشیانه کُشت و یا به اردوگاه سیبری فرستاد تا در آنجا بمیرند. گفته میشود تنها ۸ میلیون نفر در سیبری و در اردوگاه های کار روسیه ی استالینی جان باختند. اسناد به نسبت سانسور شده ای که بعدها و تنها پس از انتقادات خروشچف از دوران استالین منتشر شد به کشته شدن نزدیک به بیست میلیون نفر بدست پلیس استالینی چکا اعتراف میکند، اما برخی تاریخ شناسان تعداد این کشته ها را بالاتر از این آمار میدانند.
برخی گزارشات حکایت از این دارد که استالین به همسر خود این اختیار را داد که خودش را در نزد وی به قتل رساند (همینکار را با نزدیکترین یار انقلابی خود نیز کرده بود) یا عواقب سختی را در انتظار بکشد.
استالین در اولین سخنرانی خود پس از پایان اولین دوره ی پنج ساله ی خود در نشست کمیته ی حزب کمونیست شوروی (بدون اشاره به جنایتهائی که در این مدت کرده است و با استفاده ی زیرکانه از حس وطن دوستی اعضای حزب کمونیست به تبرئه ی شیوه های جنون آمیز خود در اداره ی جامعه میپردازد ) میگوید:
" کمرادها، وقتی برنامه ی پنج ساله ی اول ارائه شد، برخی آن را یک مسئله ی داخلی روسیه ای نامیدند، اما پیروزی غیر قابل انکار این برنامه، یک امر روسیه ای نیست، بلکه برای تمامی پرلتاریای دنیا امری مهم و عظیم است. برخی میگویند که ما باید کمی سرعت و شتاب کارها را پائین بیاوریم، من در جواب آنها میگویم، نخیر بلکه باید بالاتر هم ببریم. مادر روسیه را همیشه زیرپا له کرده اند چون ضعیف بوده است. او را زده اند چون قوی، ضعیف را میزند. ما باید یک نقطه ی پایانی بگذاریم بر این ضعف. ما از کشورهای کاپیتالیست، پنجاه یا صد سالی عقب هستیم. همانطور که لنین گفت "چشم تمامی دنیا به الگوی اقتصادی ماست، بدون استثنا و اغراق، اینرا ما تا اینجا بدست آورده ایم، از این پس باید بتوانیم این الگو را بدرستی پیاده سازیم." کمرادها، یا ما میتوانیم این عقب ماندگی را طی ده سال جبران کنیم، یا نابود خواهیم شد."

