تبليغاتX
حزب الله نو

حزب الله نو

این وبلاگ برای دفاع از حزب الله اصیل در برابر بی بندباری، اباحه گری و ارتجاع بنا نهاد

چهره ی کریه نژادپرستی ضد آذری در ایدئولوژی حضرات "ضد چیز"

 

سالها پیش با یکی از اهالی خوب پاکستان دوست بودیم که به قول اخوان ثالث "پُر از خون دل" و "مهربان چهر" بود، جالب اینجا که فارسی را هم به خوبی حرف میزد؛ چون که پدرش از بلوچستان ایران بود و بعدها با خانمی پاکستانی ازدواج کرده و نهایتأ در همانجا نیز ساکن شده بود. البته حساب کنید با اینکه در پاکستان رشد و آنجا بیشتر عمرش را سپری کرده بود، اما میتوانست فارسی را با شیرینی "لهجه ی پاکی" سخن بگوید که بس شگفت انگیز بود و بی تردید جای تقدیر داشت که زبان پدری را اینقدر دوست داشته که از بیخ و بُن آموخته بود. یادم میاید این مرد "پاک و پاکستانی" در میان کلام خود گاه کلمات دقیق فارسی را نمتوانست به یاد بیاورد و میگفت :" چیز، شما به این که آب را داخل استکان میریزاند چه میگوئید؟" ...خیلی هم این حرفهایش شیرین و با نمک بود، خصوصأ این چیز گفتنش!

سالها گذشت و انتخابات ریاست جمهوری دهم شد. آقای مهندس میر حسین موسوی از آذری زبانان این مرز و بوم است البته همواره در جهت همگامی ایران قدم برداشته است. ایشان گاهأ و در مناظرات انتخاباتی خود از واژه ی "چیز" استفاده کرده بود که مسلمأ از دشواری های سخن گفتن به زبان "غیر مادری" در یک مناظره ی پیچیده ی سیاسی خبر میدهد. متأسفانه محافل هوادار دولت نهم  با استفاده ی شیطنت آمیز و هجو آمیز از عبارت "آقای چیز" مکرر در مناظرات آقای میر حسین موسوی، چهره ی کریه نژادپرستی ایرانی را به نمایش گذاردند. نژادپرستی که در لایه ی فاشیسم دینی مآب سعی در تحقیر جوانان، اقوام گوناگون و اقلیتهای مذهبی داشته و دارد.

 براستی سئوالی که پیدا میشود اینست که چرا و چگونه این وبلاگها و وبسایتها با حمل دروغین واژه ی "حزب اللهی"، شنیع ترین هتاکی نژادپرستانه را به "قوم آذری" ما مرتکب شدند؟ نویسنده ی این سطور آذری نیست، و فارس است پس نمیتواند به هیچ دلیل سمپاتی با هموطنان آذری خود داشته باشد. اما دردی که مانند خوره به جان دلسوزان انقلاب اُفتاده اینست که چرا مقامات مسئول در دادن تذکر به هواداران آقای احمدی نژاد بشکلی حداقلی عمل میکنند؟ اما وقتی پای اشتباه نیروهای منتقد احمدی نژاد میرسد، شمشیر از نیام میکشند؟

همفکری آقای احمدی نژاد با مقام معظم رهبری در مقوله ی عدالت اجتماعی و...، بهیچوجه نمیتواند و نباید بهانه ای برای تخریب وقیحانه ی اقوامی باشد که همیشه پیش قراول آزادی و اسلامی خواهی و آزادگی بوده اند. اینهمه فرماندهان برای بسیج و سپاه عزیز انتخاب کرده ایم که دست تک تک شان را هم میبوسم، و میدانم بخش بزرگی از این بزرگواران با برخی کارها که توسط افراد کم تجربه ی بظاهر انقلابی انجام میشود، موافقت ندارند. اما کاش این فرماندهان بزرگوار، برای شاگردان عزیز خود کلاسهای تاریخ هم میگذاشتند. این را از این جهت گفتم که برخی از این وبلاگهای باصطلاح "ضد چیز"، خود را آشکارا بسیجی نامیدند که جای دریغ و درد و تأسف دارد. اساسأ درد اینجاست که حزب الله ما بجای کار فکری و پژوهشی که اینهمه بزرگان و من جمله مقام بزرگوار ولایت به آن تذکر داده اند، دارد در بازیهای کلامی که محافلی مانند کیهان تهران برای تمسخر این و آن ایجاد میکند فرو میغلطند...

 اگر قوم آذری زنده نبود، مشروطه ای نبود که روی خونهای آن انقلاب شکوهمند اسلامی بنا شود. مگر مثال عربستان و مراکش و لیبی و... نیست؟ ما هم میشدیم مانند ده ها کشوری که هنوز نظام شاهنشاهی و یا مادم العمری فاسدانه در آنها پابرجا ست.

 چه جالب است که استعمار بشکلی دقیق از اقوامی که با سلطه ی آنها در طول سالیان جنگیدند، بشکلی حساب شده انتقام تاریخی گرفته و میگیرد. از ساختن لطیفه های چندش آور بر ضد قوم و نژاد میرزاکوچک خان تا قمار باز خوانده شدن باقرخان توسط حامی دولت نهم در جریان انتخابات دهم ریاست جمهوری و نهایتأ تمسخر چندش آور آذری زبانان با استفاده ی دلقک مآبانه از لفظ "آقای چیز" توسط جمعی حزب الله مآب خودخوانده و پر از ادعا... مبادا حزب الله اصیل ما فراموش کند که هرگونه شراکت افراد ظاهرأ منتسب به این جریان در اهانتهای نژادی، بلافاصله آنها را از حزب الله بودن خلع ید کرده، به جریان "دزد بالله و خائن به راه خدا" ملحق و به لعن امام زمان (عج) مبتلا خواهد کرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 13:5  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

ساختار شناسی حزب الله ناب محمدی و حزب الله شبه سرمایه داری جیره خوار قدرت


جمله ای زیبا از مهدی چمران موجود است با این عنوان :" هدف انقلاب اسلامی ما، ایجاد محیطی انسانی برای آزادی انسانهاست" باید دید آیا با سرکوبهای بچه گانه ای که در کوی دانشگاه رخ داد و انتقاد مقام معظم رهبری را هم سبب شد این "محیط انسانی" پدیدار میشود؟ حقیقت اینست که از اوایل دوران ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی در کشور، بخشی از حزب الله با داده شدن آدرس غلط "مبارزه با خط امام" به "نان خوری گسترده" از دامان سرمایه گذاری نوپای داخلی پرداختند. اینها کسانی بودند که در جریان پیوند میان "تکنوکراتها و جریان سنتی راست" بیشترین نقش پشتیبانی و اهرم "فشار" در تسریع این اتحاد نامیمون بر ضد مستضعفین جامعه را وارد آوردند.

 از اهانت های گسترده و تخریب شبانه روز "جریان خط امام" گرفته تا ایجاد روحیه ی ترس و ارعاب نسبت به حضور "نیروهای منتقد هاشمی" در نظام. این حرکت با میدان داری گروه های فشار و با سوء استفاده ی ناجوانمردانه از نام های حزب الله و انصار و جمعیت رزمندگان و...شروع گردید. در این میان، این جریان خودخوانده ی حزب الله به جای تمرکز بر انحرافاتی مانند "فروش دختران ایرانی در دوبی"، به مبارزه و رقابت تند و تیز سیاسی با "روزنامه ی سلام" برخواست و با  "نفوذ تأسف برانگیز" خود در دستگاه های انقلابی  توانست بارها این روزنامه را تا مرز تعطیلی به پیش برد. جرم روزنامه ی سلام در این بود که با سیاست تعدیل اقتصادی هاشمی رفسنجانی مخالف بود! یعنی ما به آرامی شاهد شکل گیری حزب اللهی بودیم که "نان خور و جیره خوار دستگاه شبه سرمایه داری" اتحاد تکنوکراتها و جریان راست سنتی شده بودند. این جریان حزب اللهی نمای ایدئولوژیک توانست با سرکوب شاخه های دیگر حزب الله، آنها را یا به سکوت وادارد یا به خروج از "کلیت جریان حزب الله" وادار نماید... تمام اینها در حالی بود که اخبار غیر رسمی نشان از نارضایتی مقام معظم رهبری از این جریانات و حتی رأی ایشان به دکتر احمد توکلی در دور دوم ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی داشت...

در جریان ماجرای آقای منتظری، این جریان توانست با فرستادن "تعداد زیادی چماقدار" با لباسهای مقدس متعلق به بسیج، خود را "ولایتمدار" تر نشان داده، زمینه ی سرکوب گسترده ی نیروهای منتقد را فراهم کند. کار به جائی رسید که یکی از سرداران وقت سپاه (سردار  حاج داوود کریمی) ضمن اعتراض به شدت برخورد با آقای منتظری، از سمت خود کنار گذاشته شود. در حقیقت اگرچه اصل ماجرای آقای منتظری از اشتباهات خود ایشان نیز سرچشمه میگیرد اما اینکه چگونه اختلاف میان آقای هاشمی و آقای منتظری سبب ورود این بظاهر حزب اللهی های چماق بدست میگردد، پرده ای ست از "هزاردستان تاریخ این مافیا" که هنوز پنهان مانده است. دقت کنید که اعدام داماد آقای منتظری بدلیل مخالفت این فرد با دیدار مک فارلین با آقای هاشمی رفسنجانی صورت گرفته بود و خبری موثق وجود دارد که مقام معظم رهبری از اعدام برادر داماد آقای منتظری، دلخور بودند.(برای اطلاعات بیشتر رجوع کنید به نوشته های اخیر عباس سلیمی نمین که بسیار راهگشا و روشنگر بسیاری ازحقایق پنهان مانده بوده اند)

 حال دقت کنید این "حزب الله جیره خوار تکنوکراتها" برای سرکوب نهائی چگونه وارد بیت منتظری شده و به همه چیز- از جمله لباسهای شخصی ایشان و همسرشان - دست میازند.این در حالی ست که اصل انتقاد آقای منتظری به مقام معظم رهبری در "شرایط رهبری" ایشان بود و این با حصر خانگی آقای منتظری پایان یافت. اما تهاجم این نیروهای شبه حزب اللهی هوادار سرمایه داری هاشمی رفسنجانی، برای تحت الشعاع قرار دادن دستور رهبر معظم انقلاب و تحقیر ایشان و با بهانه ی عدم برخورد قاطع معظم له بود.

  این گروه که مجموعه ای از باندها و باندچه های درون حاکمیت و ناشی از عضوگیریهای ناشیانه ی داخل وزارتخانه ها و دستگاه های انقلابی بود، بعدها و طی دیدارهائی که با اعضای برجسته تحلیلگر خود داشت، با تشخیص اینکه "قدرت هاشمی رفسنجانی" رو "به اُفول" است و همچنین با دریافت فرصت طلبانه ی این حقیقت که برخی از مردم نسبت به "روحانیت حاکم و حقانیت آنها" دچار تردید جدی شده اند، با استفاده از "تز فدائیان خلقی" پیروی از "روانشناسی توده ها"، با آغاز انتقادات علنی و شدید خود از هاشمی و برخی دیگر از روحانیون، توانست با پاک کردن زیرکانه گذشته ی خود از اذهان مردم و مسئولان، اعتباری بظاهر انقلابی برای خود کسب نماید. این "جریان باج گیر" که توانسته بود با حمایت مستمر از پا منبری های انجمن حجتیه به مرور به مساجد نظام نیز رسوخ ایدئولوژیک نماید، توانست با بهره برداری کامل از ضعفهای اصلاح طبان، آنان را بشدت مورد حمله قرار داده و با فریفتن جریانات اُصولگرای دیگر، آنان را به حمایت کورکورانه از آقای احمدی نژاد سوق دهد. حمایتی که بعدها دامان تک تک همان نیروهای اُصولگرا را گرفت و به حذفهای بولشویک مآب و شبه مارکسیستی این نیروها از مجلس و دولت دامن زد.

نگاهی عمیقتر به پدیده ی "لباس شخصی ها و حزب الله نوکر صفت سرمایه دار" نشان از عمق وابستگی فکری این جریان به انجمن حجتیه، مافیای اقتصادی حاکم و زالو صفتی و دلال خوئی حاکم بر بخشی از بازار سنتی ایران دارد. این نیروهای حزب اللهی شده ی ظاهری، با استفاده از رادیکالترین شعارها رقبای خود را حذف میکنند. همینست که این نیروها زمانی به بهشتی لقب "آمریکائی" هم دادند و  "مطهری" را زیاده از حد روشنفکر میدانند و امروزه آشکارا و در جریان انتخابات، شعار عبور از مطهری برای رسیدن به سر حلقه های حجتیه را سر میدهند. جریانی با این عمق واستگی اخلاقی و ذاتی به جریان خرده فاسد سرمایه داری، ناگهان به اهرم فشار در دست دولت نهم بدل میشود. به کوی دانشگاه حمله میکند و آن فجایع را میافریند که انتقاد صریح مقام عظمای ولایت را سبب میگردد. ندا آقا سلطانی را به آن شکل فجیع به شهادت میرساند و سپس از طریق بازوی روحانی خود "مردم" را تهدید به "سرکوب کامل" میکند. این بازوی روحانی که بارها با "رادیکالیسم کور" سعی در ارعاب رقبای خود داشته است، به فکر انقلاب نبوده و نیست و تنها به "قدرت محض" میاندیشد.

این جریان با زدن ضربات کاری به حیثیت و بازدهی مقام عظمای ولایت، ضمن در حال فوت ارزیابی کردن ایشان، با قدرت تمام به فکر "ایجاد محیط سرکوبگرانه برای زمان فوت ایشان"، و حقنه کردن "جانشینی قلابی و تندرو" بجای ایشان هستند. همینست که آقای "احمد خاتمی" بدون کوچکترین توجهی به رهنمود صریح مقام عظمای ولایت در عدم تحریک طرفین، بشدت "در حال تحریک معترضان" به نتایج انتخابات است. این در حالیست که مراجع عظام نیز بشدت مورد حمله ی این جریان قرار میگیرند. فشاری که اینروزها بر مراجع عظام و برای ارعاب آنان صورت میگیرد، برنامه ای کاملأ مهندسی شده است. در حقیقت کل ماجراهای پس از انتخابات به صراحت در "روزنامه ی کیهان" طی ماه های گذشته ارائه شده بود که خود نشان از برنامه ریزی دقیق اعلام تعجب برانگیز نتایج انتخابات در سایتهای خبری نزدیک به دولت نهم پیش از شمارش کامل آرا تنها و تنها "برای تحریک مردم و ایجاد زمینه ی سرکوبی کامل آنها" دارد.

هزاردستان مافیای قدرت طلب که این سالها به "تغییر و عوض کردن مداوم چهره ها و نامها و شبه ایدئولوژیها"(از سیاست تعدیل اقتصادی گرفته تا سهام عدالت فعلی)، تنها و تنها "برای سرگرم کردن مردم و قدرت طلبی ناب" مشغول بوده است، جرم موسوی را در این میداند که برای اولین بار پس از زمان امام خمینی و مصدق، یکنفر میخواهد جلوی این مافیای قدرت طلب که از زمان آقای هاشمی همه را "سرکوب" میکند و بارها از مظلومیت مقام معظم رهبری سوء استفاده کرده است، بایستد. اساسأ جرئت گفتن اینکه "بس است هرچه عوض کردند چهره ها را" برای مافیای حاکم اقتصادی و شبه باند مزدور نظامی مآبش، بس گران میاید. آشکار شدن این حقیقت دهشتناک پشت تز این "هشت سالها" و "سنت خرده سرمایه داری هشت ساله شدن ریاست جمهوری"،  که گریزگاهی برای زاد و ولد مافیا و پنهانگاهی برای تخم ریزی فساد و عملکردهای "انتقاد ناپذیر" ست؛ دلهای مافیا را لرزاند و آنان را به تیراندازی به سمت مردم رهنمون کرد...

 اگر لحظه ای فکر کنیم به فلسفه ی شبه سرمایه دارانه "حتمأ هشت سال قدرت، بی کم و بیش"، آنگاه میتوانیم پی بریم چرا "رضا تفنگچی" هرگز نتوانست بیشتر از آنچیزی که "خان حاکم" (بخوانید هزاردستان) مایل بود، قدمی به جلو و در سمت "آگاه کردن عموم" بردارد...یعنی "هزاردستان فکری" خود را بشکلی مستتر در "هزاردستان چهره ها و اندیشه های ظاهرأ متضاد" ولی در راستای یک هدف و آنهم استعمار فکری توده ی مردم اعم از حزب اللهی و روحانی و روشنفکر و ... تأویل میکند. اینجاست که هزاردستان یکروز توسط شعبان بی مخ حمایت میشود، یکروز با شخصیت و کاراکتر کارآگاه شش انگشتی ... و همینست که همانطور که "انجمن مجازات" با ترفندهای "هزاردستان" به بیراهه میرود، "جریان حزب الله" نیز در خلأ فوت امام و شهادت کادرهای بالای انقلاب، توسط جریان "حجتیه" مورد تصفیه فکری قرار میگیرد. بر این اساس امروز دارند میان مردم چو میاندازند "موسوی" آرامش جامعه را بهم زده است! چه جالب است که یک دادخواهی با زیرکی مافیای هزاردستان اقتصادی اینچنین "کژ" جا انداخته میشود و چه راحت "انجمن مجازات" و "نیروهای حقیقتأ حزب اللهی ما" فریب داده میشوند...

این جریان اکنون با ایجاد فشارهای کمرشکن، سعی دارد "مقام معظم رهبری" را که تا پیش از انتخابات کاملأ در برابر زیاده خواهی این جریان ایستاده بود و آنان را متهم به "جعل نظر ایشان" نیز نموده بود، وارد فاز حمایت کامل از سرکوب نماید. اما این جریان نمیداند که مقام معظم رهبری تن به این خواسته ی نامشروع نمیدهند. این مافیای حزب اللهی نما که تا زمانی که هاشمی قدرت داشت مرید وی بود و اکنون در اوج ضعف وی، از رذیلانه ترین اهانتها به وی نیز ابا ندارد در محاسبات مادی و قدرتگرایانه ی خود، حساب وزنه ی حقیقی حزب الله ناب محمدی را نکرده است که بجای خود امکان بازسازی کامل داشته و میتواند بشکلی برق آسا این نیروهای وابسته به انجمن حجتیه و جیره خوار قدرت را بسرعت زمینگیر نماید. اگرچه هرگونه مبارزه در جهت پیوستن به جریان حزب الله ناب محمدی برای بیرون کردن این جریان ناسالم از قدرت، به شناخت این جریان فرا- قدرت طلب بستگی داشته و مستلزم شناخت زیر ساختهای این گروه "حجتیه ای سازمانمند" و تکنیکهای "باندهای زیر مجموعه" این مافیای شبه نظامی منحرف و بظاهر دوآتشه ی انقلابی ست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 10:30  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

با عشق به رهبری، سئوال دارم

 

۱- روزهای پس از انتخابات بود، برخی سایتها مشکل بالا آمدن داشتند و بلاگفا بکل از کار اُفتاده بود. آمدم نامه ای را به بخش نامه های سایت مقام عظمای ولایت بفرستم... دیدم بخش نامه های سایت مقام رهبری هم بالا نمی آید! خیلی جالب است وقتی تکرار کردم باز هم بالا نمیامد. در این میان خبرگزاری فارس، رجا نیوز و انصار نیور از همه ی سایتها سریعتر لود میشدند. حتی سایت الف دکتر توکلی کند شده بود. خیلی دلم میخواهد مرد باشند و اعتراف کنند که همان بلائی که تا چند روز (و حتی تا حالا) دارند روی سر سایتهای خبری در میاورند، سر بخش نامه های سایت مقام عزیز رهبری نیز آوردند. حیف که مرد و زن نیستند و حیف نام آدمی برایشان که برای جلوگیری از خبرگیری رهبری، دست به کارهائی میزنند که جدأ کثیف است...اسنادش در همان وبلاگ هوادار سعید امامی هست که سعید امامی در یک خاطره گوئی (سالها پیش از دستگیریش) صریحأ اعتراف میکند که نامه ی آخری را که سعیدی سیرجانی برای مقام عظمای ولایت نوشته بود را از میان میبرد و بدست ایشان نمیرساند! نمیدانم اینهم "نوع جدیدی از در خط ولایت بودن" حضرات دو آتشه است که دور رهبری سیم خاردار میکشند.

۲- هیچوقت نگفته ایم که هرکسی در تظاهرات ها بود، فرشته بوده است. برادر عزیزم آقای شهبازی به زیبائی اشاره کرد که این راه ایجاد بحران میکند، سعی کنیم به خواست معترضان گوش کنیم. برادرم قزوه برداشت به زیبائی نوشت که به خاطر یک چند سال در مصدر قدرت بودن، کاری نکنیم که فلان خبرنگار هندی در خیابانها کتک بخورد. حالا من هم جسارت میکنم و میگویم، برادران خواهرانی که اعتقاد دارید که معترضان همه اغتشاش گرند، اینرا هم بدانید سنت هشت ساله کردن ریاست جمهوری، یک سنت سرمایه دارانه و بنیان گذار آن، آقای هاشمی رفسنجانی ست. این یک واقعیت تلخ، و تز انحرافی سرکوب خط امام نیز یک ارثیه ی ناب از جریان هاشمی و کارگزاران و اهدائی به دولت احمدی نژاد است...خلاصه با این بیراهه ها و پسراهه های جناح راستی و کارگزارانی، احدی به راه عدالت نخواهد رسید...مگر اینکه طرز فکر و ایدئولوژی حضرات از تز اسلامی عدالت میان مردم، به به تز الحادی- حجتیه ای عدالت میان "خودیها" کاهش یافته باشد!...من نمیدانم مگر چه ایرادی دارد چهار سال سرکار باشیم؟! اینهمه امکانات و درآمدهای کشور بسیج شده یک گروه روی کار بماند. رهبری را در معرض هزاران ادعا قرار میدهیم. روحانیت را در بحران میاندازیم. مردم را کتک میزنیم و تک و توک تیری هم میزنیم و بعد میگوئیم خودشان به خودشان تیر زدند! منافقین زدند! سلطنت طلبان زدند! مشارکتیها زدند! بی بی سی چی ها زدند!...اینهمه تناقض گوئی برای چیست؟ گور بابای قدرت و ننگ بر این اسباب صدارت که اینهمه حرص میزنید سرش...

۳- منافقین چند روز پیش بیانیه دادند و دخالت خود را در کشتار مردم رد کردند. حالا چرا میگوئیم منافقین کردند؟ مگر میشود هم ادعا کنیم که در ایران نیستند ولی هرجا لازم داشتیم ، از داخل چراغ جادو ظاهرشان کنیم؟ یعنی مگر امکان دارد اینکه هم نیرو نداشته باشند هم داشته باشند؟! منافقین چه کثافتی هستند که در ایران نیروی نظامی داشته باشند؟ این توهمات مسخره چیست؟ داشتند با اردنگی از اشرف بیرونشان میکردند...اینکه چه دستی از میان نیروهای تندرو میخواهد منافقین را دوباره در ایران زنده کند الله اعلم. داریم کاری میکنیم که در صحنه های سیاسی جهانی، منافقین رذل از ما عاقلتر نمایانده شوند...

۴- طی این روزها هرچه میشوند میگویند: "رهبری انتخابات را تائید کرد، رهبری هوادار آقای احمدی نژاده، رهبری، رهبری،رهبری..." جالب اینجاست اینها همانها هستند که وقتی در واقعه ی هجده تیرماه رهبری در تلویزیون گریستند، آشکار و پنهان از گریستن رهبری انتقاد کردند... اینها همانها هستند که پیش از انتخابات رهبری را تحت شدیدترین فشارها قرار دادند که از احمدی نژاد حمایت کنند و کار را بجائی رساندند که ایشان از این حرکت این باند با نام "جعل سخنان شان" یاد کردند....بشخصه معتقدم رهبری نازنین نظام نباید وارد صحت انتخابات میشد. این لطمه به مقام عظمای ولایت بود. با تمامی سخنان ایشان موافقم الا این قسمت. ما در قانون اساسی جمهوری اسلامی نظارت بر رهبری هم داریم. این حرکت رهبر معظم انقلاب - که با تمام جانم دوستش دارم و در این راه به مخالف و موافقش باج نمیدهم - نیاز به بازبینی مجلس خبرگان رهبری دارد. ولایت فقیه همان اندازه که والا و بی همتاست، با ظرافتی اسلامی مورد مداقه و نظارت خبرگان و مراجع عظام اسلام است. میدانم رهبر عزیزم با خواندن این سخن شاید از حقیر برنجند اما من رنجش این نازنین را ترجیح میدهم به حضور در جمع ریاکارانه ی عده ای که ستایشگران دروغین، بدون آگاهی و جعلی رهبری بیش نیستند.  

۵- آنزمان که تمام اُصول قانون اساسی به منصه ی ظهور رسید، بقای انقلاب تضمین میشود. حالا بگذار خنجرها از راست و چپ به سمتم سرازیر شود اما لعنت خدا بر کسانی که کاری میکنند که هرکس سخن از اصل نظارت بر رهبری انقلاب میشود انگ بخورد. اما من این جرئت را میکنم و اینرا هم میگویم، چون عاشق رهبرم هستم میخواهم این نظارت بر او باشد. مرا با دشمنان دو آتشه ایشان که میگویند ولایت ایشان باطل شد یا دوستداران احساسی و متعصبی که سر میزنند در راه ایشان و اغلب از کنترل کوچکترین خشم و کین خود ناتوانند اما مدعی اسلام کامل هستند، کاری نیست.

۶- شهادت خواهرم ندا و دوستان دیگر، از تظاهر کنندگان را به همه تسلیت میگویم. و زخمی شدن نیروهای انتظامی و اعضای بسیج را نیز متأسفم. اما شهادت خواهرمان ندا آقا سلطان، درد زیادی داشت. تمام اینها نشان داد دولت نهم در اداره ی یک بحران بسیار ساده و بدوی، چقدر ضعیف است. استفاده از نیروهای لباس شخصی و بسیج، اشتباهی بزرگ بود و من مطمئنم اعضای با سابقه ی بسیج در این زمینه سئوالاتی بی جواب خواهند داشت که تا گرفتن جواب نهائی از بظاهر مسئولان آمر، آنها را رها نخواهند کرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 11:50  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   |