تبليغاتX
حزب الله نو

حزب الله نو

این وبلاگ برای دفاع از حزب الله اصیل در برابر بی بندباری، اباحه گری و ارتجاع بنا نهاد

قدر موهبت بی مانند ولایت فقیه را حقیقی و نه شعاری، بدانیم و پاسش داریم...

 
 

گاهی اوقات بعضی ها که انصاف ندارند شروع میکنند به زدن اتهام. ایرادی ندارد، سالهاست عادت کرده ایم تهمت بزنیم و از خدا هم هیچ هراسی نداریم. میگویند که من دارم بر علیه احمدی نژاد قلم میزنم. سابقه ی این وبلاگ و دستکم ۳ پست از پست های این وبلاگ ثابت میکند من در مواری از احمدی نژاد دفاع جانانه هم کرده ام. آنجا که ایشان گفتند اجازه دهید زنان هم به استادیوم ها بیایند یا آنجا که از طرح افراطی مبارزه با بدحجابی انتقاد کردند و حتی به زیبائی گفتند:"اجازه نمیدهم از این قبیل کارها در جامعه شروع شود که فرماندهی آن نیز مشخص نیست با چه کسی ست یا کجاست" اینکه مرا دشمن احمدی نژاد مینامند از اینست که اساسأ حوصله ی مطالعه وبلاگ ندارند، هدف شان شناخت نیست،بلکه اتهام زدن است.

من باور دارم کشور زیادتر از توانش وارد درگیری های شخصیتها با هم شده است. یکی از دلایلی که دستکم بسیاری از افراد اُصولگرا من جمله حقیر از دوره ی دوم آقای خاتمی، از ایشان و دوم خرداد برگشتیم همین درگیریهای بود که دولت دوم خرداد مدام با این و آن داشت و مجلس دوم خردادی نیز به آتش تنور باد میزد...با اینکه دولت نهم با شعار پایان این درگیریها پا به عرصه ی وجود نهاد، الآن دوباره دقیقأ مانند زمان دوم خرداد، دولت نهم با همه اختلاف دارد.... اینهمه اختلاف دارد کمر کشور را میشکند، نیروهای انقلاب را رودروی هم قرار میدهد و منابع مالی کشور را هدر میدهد. یکروز آقای احمدی نژاد از ناطق نوری انتقاد میکندم فردا از محسن رضائی، پس فردا از حداد عادل، یکروز از لاریجانی و روز دیگر از هاشمی رفسنجانی و فردا از آقای شاهرودی...بس است دیگر بس است.

رهبر معظم انقلاب طی این چهار ساله بیشترین حمایت را از این دولت کردند اما گاهی حس میکنم دولت در برابر اینهمه لطف مقام بی مانند رهبری، کمی کم همتی میکند. گوئی دولت انتظار دارد همیشه و همواره ایشان برای دفاع از دولت به صحنه بیایند. این توقع غیر عقلانی ست و ایشان بارها به زیبائی توضیح داده اند که حمایت شان از دولت نهم بی حساب و کتاب نیست و حتی شرط گذاشته بودند که این دولت درگیر مسائل جناحی نشود. اما باز و باز این مسائل تکرار و تکرار شد به گونه ای که برای نخستین بار و در جریان انتقاد تند آقای احمدی نژاد از آقا حداد عادل، مقام عظمای ولایت از آقای احمدی نژاد بشکل من غیر مستقیم انتقاد کردند و خواستار پایان یافتن درگیری ها سر مسائل جزئی شدند.

اساسأ، ولایت فقیه یک موهبت الهی ست که باید قدر آنرا دانست. استفاده ی فرسایشی از مقام عظمای ولائی در بحث های سیاسی، نه تنها درست نیست که باعث رنجش روح پرفتوح آقا امام زمان (عج) و ایجاد آلام و رنج برای دوستداران حقیقی انقلاب خواهد بود. چرا هربار هرجا هر انتقادی مطرح میشود از مقام نازنین ولایت استفاده ی سیاسی-دفاعی میشود؟ مگر ایشان صریحأ نفرمودند:"من در این انتخابات از هیچکس حمایت نمیکنم و دیگر هم نمیگویم به چه کسی رأی بدهید" از این صریحتر که معظم له از برخی سواستفاده ها از نام ایشان ناراضی اند؟ در خط ولایت بودن آدابی دارد که نمیتوان آنرا با بوالهوسی و بی بند باری در استفاده کردن از نام مقام عظمای ولایت در مسائل خرد سیاسی در یکجا گنجانید.

همچنین وقتی ایشان از پدیده رواج "جعل سخنان اینجانب در دفاع از یک کاندیدا" سخن به میان میاورند، بر قوه ی قضائیه است که با استفاده ی دروغین و جعلی از نام مقام عظمای ولایت دردفاع از کاندیدائی خاص واکنش جدی نشان دهد. امروزه پیامک هائی بر ضد مهندس میر حسین موسوی به تلفنهای همراه در سراسر کشور فرستاده میشود که بسیار غم انگیز و نشان از آزاد گذشتن مراکزی ست که اجازه فرستادن این اخبار دروغین و تهمتهای انتخاباتی را بخود میدهند. این تخریبهای سازمان یافته بسیار زشت و تلخ است و مسلمأ با رضایت قلبی مقام عظمای ولایت نیز همراه نخواهد بود.

سرچشمه ی ولایت فقیه، سیراب کننده روح ها و جانهای مسلمانان است، هرگونه فرسودن جسم و جان این بی مانند روزگار، عملی خلاف راه و آداب در خط ولی فقیه بودن است. ما رئیس جمهوری میخواهیم که نه مانند خاتمی با ارگانهای کشور درگیر باشد و نه مانند احمدی نژاد با شخصیتهای نظام مدام جر و بحث کند. اینروزها و پس از نامه ای که رئیس جمور در تذکر قانون اساسی به مجلس نوشت جای این پرسش مطرح است که مگر جز مقام عظمای ولایت احدی حق تذکر دادن اینچنینی دارد؟ حتی ریاست مجلس آقای لاریجانی نیز این امر را شوخی نامیدند.


ممکنست یک کلمه در قانون اساسی راجع به فلان بند نوشته شده باشد اما این بندها تا کاملأ مورد تفحص بزرگان قرار نگیرند، نباید در حالی که کشور زیر سایه ی نماینده ی آقا امام زمان (عج) اداره میشود، چنین حرفهای تندی را ادا کرد. نمیدانم اما گاهی حس میکنم ارادت برخی از دوستان به مقام عظمای ولایت آنچنان که باید نیست یا طی سالیان کمرنگ شده است. این خود نشان از استحاله ی فکری ست که البته جبران شدنی ست و باید با آویختن به دامان ولایت دوباره به سرچشمه اصلی معارف بازگشت... تا آنجا که حقیر میدانم، بازگشت به اُصول انقلاب که شعار مهندس میر حسین موسوی ست، میتواند کشور را از خطرات اجتماعی و بحرانهای اقتصادی تا حدی برهاند. ما نیازمند آرامش بیشتر در اداره کشور و استفاده ی بجا و محدودتر از ولایت فقیه در به کرسی نشاندن فلان حرف اجرائی هستیم. اگر پولی یا پولهائی از خزانه مملکت گم شده است، باید این مسئله را جدی دانست و نگفت :"خب این دولت نهم است ایرادی ندارد!"...

الآن باید جواگوئی ها بچه گانه نباشد و اگر پولی کم شده، پیدا شود و یا دلیل گم شدن آن راست حسینی اعلام گردد. مطلبی ست که از خودم نمیگویم اما یکی از نزدیکان به مقام عظمای ولایت نقل میکرد که ایشان هر خطائی را هم که ببخشند سر فساد اقتصادی و ناپدید شدن پول بیت المال بسیار حساس و سختگیرند و در این راه با احدی حتی نزدیکترین خویشاوندان خود نیز شوخی ندارند.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 3:53  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

انتقاد یک عزیز و پاسخ حقیر و کلام پایانی شهید آوینی

 

 دوستی مهربان و دارای آگاهی و شمه ای قوی، انتقاداتی از حقیر در نظرات پست پیشین کرده اند،که به رسم فضای شور و جدل اسلامی، پس از درج انتقاد ایشان، این چند خط را در تأئید فرمایشات این برادرم مینگارم، انشالله که مقبول ایشان اُفتد، که به قول آن رند خراباتی و شهره ی پیر مغان : به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم .... یا علی، دهقان

"برادر
بیا یک کار کنیم.
اگر میرحسین مرد و مردانه حساب خود را از سازمان مجاهدین و مشارکت و کارگزاران و دیگر اهل فساد جدا کرد ما هم به او رای بدهیم. اما اگر نه: بیایی و مردی کنی و اسم حزب الله را از پیشانی وبلاگت برداری."                                                                                                                     کاتب 


برادرم روز بخیر، از دیدن انتقادات تان جدأ به خودم آمدم. راست میگوئید من باید نام حزب الله را از خودم بردارم.نام حزب الله از نظر شما برادرم لایق کسی ست که بر سر در دانشگاه "دار" بر قرار کرد و با نشریات تندروی افراطی اش یکی از دلایل اصلی "ایجاد دوم خرداد" بود. راست میگوئید، ما و نسل تازه را چه به حزب الله بودن؟ این غلط زیادی کردن برای امثال ماست، راست میگوئی برادرم حزب الله همان "نماینده ی انصار حزب الله" اصفهان است که همین چند سال پیش آشکارا اعلام کرد:"راه خروجی فروش دختران ایرانی به دبی را میدانم اما فعلأ به مصلحتی نمیگویم!"(رجوع کنید به سخنان حجت الاسلام کشانی در آرشیو روزنامه های کشور)...و واقعأ چه مصلحتی از این بالاتر که ایشان "حزب اللهی" ست و ما و امثال من یکسری "عقده ای" و هوادار مهندس موسوی...

 راست میگوئی برادرم، این کارها به امثال ما برای چه آمده؟ موسوی منحرف هم غلط کرد که آمده، همان جناح راست برای کشور خوبست که در زمان حاکمیت تام و کام شان بر اوضاع، در سال ۱۳۷۵ بولتن محرمانه ی وزارت آموزش و پرورش فاش کرد:"بیش از هفتاد درصد دانش آموزان پسر و ۶۳ درصد از دانش آموزان دختر فیلم سکسی تماشا کرده اند"...راست میگوئی این خاتمی و مجاهدین انقلاب بودند که مردم را فاسد کردند. باید به شما برادرم جایزه ی بی گناهی اعطا کرد بخدا. راست میگوئی ، همین که گناه به گردن دیگری اُفتاد، حجت از شما ساقط میشود. آفرین برادرم برای این دفاع ناب از جناح راست و طفیلی اُصولگرای افراطی اش که اکنون حتی به صورت جناح پدرش هم سیلی میزند. احسنت شامل حال شماست که با داشتن "امتیاز دائمی و انحصاری" آن، دفاع از اسلام ناب محمدی (ص) میکنید، نه امثال ما که داریم از موسوی فاسد و بی دین حمایت میکنیم، همان حرف نماینده ی جناح راست مجلس پنجم درست است که یکبار از دهانش پرید و گفت:"هرچه میکشیم از دست همین خانواده ی شهداست!" آری برادرم، فقط این من نیستم که باید نام حزب الله را از سر در وبلاگم بردارم، این باید برای تمام اعضای خانواده ی شهدا اجباری شود. آنها هم بی خود میکنند گاهی حرف زیادی میزنند.


من نمیدانم اساسأ مگر "نسل تازه" حزب الله هم میخواهد؟ مگر اینکه با نسلی پررو و قدرناشناس روبرو باشیم زبانم لال. مگر حزب الله مانند "دوستان شما" نداریم که نامه ی سراسری امضا میکنند علیه صدا و سیما بخاطر یک تشر ضعیف به دولت نهم؟ همان نامه ای که صدای شما را هم درآورد برادرم...البته امثال من که حق سواستفاده نداریم، بالأخره همانطور که اشاره کردید اینها برادرند...آنها به شما نزدیکترند تا امثال ما...


واقعأ کشور هرچه میکشد از دست همین منتظری و جناح چپ و مهندس موسوی و خاتمی ست. کار درست را "کیهان" و "رسالت" کردند که نامه ای را به نام امام (ره) چاپ نمودند که حتی مرحوم حاج احمد آقا پس از چاپ آن معترض شد و تا به امروز هم دفتر انتشار اسناد و آمار امام ره از تأئید آن نامه خودداری کرده است...حق هم این بود که امام بروند و آن نامه چاپ شوند...نباید زمانی که امام ره بودند چاپ میشد، خوبیت نداشت.... راست میگوئی برادرم، من کجا حزب اللهم؟ حزب الله حق انحصاری دوستان شماست آنجا که خبرگزاری دولت نهم دوست تان، خبرگزاری اُصولگرا به توان هزار "فارس"گزارشی کامل از اعطای جایزه ی طلائی به فیلم همجنسگرائی "بروک بک مونتاین" چاپ میکند، راست میگوئی مگر این آرزوی حجتیه و شیخیه و بابیه و بهائیت نیست که نیمی از جمعیت کشور در فساد و همجنسبازی غرق شوند تا نعوذبالله امام زمان (عج)....

 برادرم راست میگوئی، امثال مرا با نوشتن چه کار؟ حیواناتی مانند من باید بخورند و کار کنند و این شما برادر طراز اول، عدالت طلب تیز و دارای شم قوی حزب اللهی هستی که میتوانی نام فلان دوست تان را حزب الله گذاشته و مانند مرا از "شیطانها" بدانید. حق دارید برادرم، من دستان شما را میبوسم که مرا از نام مقدس حزب الله خلع کردید. ما سالهاست جوانان را با دستان شما دوستان با "انگ های گوناگون" راهی شیطان پرستی و فساد و اکس پارتی کرده ایم، چه ایرادی دارد اگر من هم اضافه شوم به این جمع؟ مگر هدف شما دوستان "طراز اول" و "جنبش عدالت خواه" این نبوده که نشان دهید چقدر عدالت طلبید؟ ما که در برابر اینهمه عدالت بخدا کور شدیم. همین عدالت شماست که امروز به "مراجع تقلید" خرده میگیرید و عجب راست میگوئید. این مراجع باید هم به راه دولت نهم احترام بگذارند، مگر موسوی کیست که اصلأ به حضور میپذیرند؟ مراجع نادان هستند و شما برادرم دانائی که چندین شرط برای حتی سخن گفتن از موسوی میگذاری.

 برادرم، من در برابر اینهمه لطف و ایمان شما زانو میزنم، راست میگوئید و حرف حق را میزنید، نادان آن حاج داود کریمی بود که در جلسه ی سپاه از "حمله وحشیانه به وسایل شخصی خانه ی یک مرجع تقلید سالخورده" انتقاد کرد و همانجا تا بروز شهادتش از جراحات شیمیائی خانه نشین شد. برادرم شما حرف حق را میزنید، خانه ی منتظری کثیف باید هم بهم ریخته میشد، چه ابائی که لباسهای همسر ایشان هم آنجا باشد؟ بالأخره "جنبش طراز عدالت طلب" و "مترقی ناب محمدی" باید دست بکار میشد و چه کاری بهتر از این...حالا اگر کمی آش شور شد و حتی صدای آقای مشکینی هم درآمد، مشکینی هم ایراداتی داشت وگرنه نمیامد زیر کتاب "شهید جاویدان" را امضا کند، آن کتاب قلب "انجمن حجتیه" را جریحه دار کرد و شما حق دارید حجتیه را قلب حزب الله ما بدانید، این امام ره بودند که متأسفانه مانند شما اطلاع کافی نداشتند و بی خود اجازه میدادند زمانشان شعار استکباری "حجتیه، منافق پیوندتان مبارک" سر داده شود...

آری برادرم، من همینجا از شما و از تمامی جناح راست، جناح اُصولگرای دولت نهم ، از تمامی جبهه ی مشارکت که بزور به دم ما و مهندس موسوی میبندینشان، از آحاد ملت عذر میخواهم. راست میگوئید، گنجی با ما بود نه با شما آنزمان که میگفت "باید بروی صورت زنان بد حجاب تیغ کشید!" راست میگوئید، مهندس موسوی طرز فکرش همین بوده و هست. اصلأ خدا لعنت کند دروغگویانی مانند حقیر را که دروغ را راست جلوه میدهیم.

 برادرم به علی قسم میخورم باید جایزه ی حقانیت را به شما داد. چرا اصلأ باید به خود جسارت کنید و نام کثیف مهندس موسوی را به زبان بیاورید؟ برادرم، امثال تو باتقواتر از اینها هستند که مهندس موسوی خائن بیایند و با اذعان به اشتباهات خود نزد شما عفو شوند. برادرم از منظر شما نازنین، "حزب الله حقیقی" همان بود که در روزنامه ی کیهان، آن اهانت نامه ی زشت را در ماه های آخر عمر شهید آوینی،با لحنی شنیع خطاب به ایشان نوشت...همان مقاله ای که به اذعان نزدیکترین دوستان شهید،ایشان را با اینکه تا آنروز کلمه ای زشت از دهانشان خارج نشده بود، به گفتن این دو واژه ی واداشت":....مرتیکه ی پفیوز..."...مرتیکه ی پفیوز

یا علی

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 13:4  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

استراتژی ذوذنقه ای، چهار ضلعی روانی اُصولگرایان افراطی برای تخریب میر حسین موسوی

  نامه عذرخواهی و قدردانی مهندس موسوی از مردم مشتاق کرمانشاه

مهندس میر حسین موسوی یک اُصولگرای عملگرا و غیر شعاری و یک اصلاح طلب انقلابی و غیر التقاطی ست. برای همینست که مافیای مالی که طی این سالها بر منابع مالی کشور چنبره زده است از حضور ایشان نگران است.این همان مافیائی ست که مقام معظم رهبری به عناوین مختلف نسبت به آن هشدار داده اند. "جریان اُصولگرای افراطی" که پس از اُفول نسبی جناح راست، دارای زد و بندهای گسترده با این مافیا شده است برای مقابله و تخریب و ناکارکردن جریان حضور مهندس موسوی از چهار ناحیه (استراتژی ذوذنقه ای) حمله ی خود را آغاز کرده است. آنها نخست تمامی تلاش خود را در ایجاد فضائی قرار دادند که طی آن مهندس موسوی را طی یک باستان شناسی دهه ی ۶۰ بزور هم که شده، ضد ولایت فقیه یا دستکم دارای فاصله با ولی فقیه جا بزنند... اما حضور اولیه ی خاتمی و ظهور ناگهانی مهندس موسوی، جناح اُصولگرای افراطی را که در گرماگرم اهانت به خاتمی بود، شوکه کرده بود. تلاشهای گسترده بعدی برای تغییر جهت حمله از خاتمی به مهندس موسوی اگرچه بسرعت در دستور کار قرار گرفت اما با اعلام بی طرفی مقام عظمای ولایت و سپس دیدار معظم الشأن با مهندس موسوی، این تلاشها بشدت دچار رکود گردید...

اُصولگرایان افراطی سپس سعی کردند به انتقادات دروغین از مهندس موسوی روی بیاورند.از این شیوه با عنوان "استراتژی هیچِ موثر" نام میبرند...  بر طبق این استراتژی جنگ های روانی، شما میتوانید با تکرار چیزهائی که اساسأ وجود ندارند و دروغ محض اند، آنها را به "اندازه ای انتزاعی" ایجاد کرده و بشکلی نسبی در "ذهنیت مردم" پرورش دهید. مانند یک رمان نویس که از بهترین تکنیکها برای نوشتن یک داستان سرئال یا فراوقعیت استفاده میکند. به قول ناپلئون  که میگوید که سه روزنامه ی(یا رسانه) مخالف از یک ارتش زرهی قویتر و پنج روزنامه ی مخالف از یک لشگر کشی تهاجمی و سازمان یافته موثرتر است...در این میان سایتهای رجانیوز، انصار نیوز ، فارس نیوز ، کیهان، برنا نیوز، ایرنا و...با تمامی توان وارد شدند. من توجه شما را به گوشه ای از این انتقادات توخالی، بی محتوا و دارای بار روانی "جا انداختن ذهنی" جلب میکنم. در این میان برای آشنائی عزیزان سعی کرده ام در پرانتزها جوابهائی مختصر برای افشای "کلید ذهنی" هر کدام از این حملات "استراتژی هیچِ موثر" بدهم------------->

فضلی نژاد: میرحسین با جهانبگلو و کارگزاران انقلاب مخملی پیوند سیاسی داشت + فیلم سخنرانی  پیام فضلی نژاد در حال اجرای "استراتژی جنگ روانی هیچِ موثر" در دانشگاه با همکاری کامل بسیج دانشجوئی با وی، میر حسین را فردی دنبال کودتای مخملی معرفی کرد! لازم به ذکر است که پیام فضلی نژاد تا پای اهانت به به مقامات عالیرتبه ی نظام نیز پیش رفت، سپس اخیرأ و پس از دستگیری از کارهای خود توبه کرده است!عکس و مطلب از دوست عزیز رعدی از سایت شیشه ای است
 

 مهندسی منجمد در دهه  ۶۰ ! ( دوران جنگ تحمیلی بد بوده از نظر اُصولگرایان؟!)، میر حسین لیبرال شده!(بازگشت به اُصول شعار اصلی میر حسین یعنی لیبرالیسم؟!)، عدم شفافیت میر حسین درباره ی تمام مسائل!(وقتی ماجرای مک فارلین را از مهندس موسوی میپرسید و خودتان جرئت ندارید درباره اش کلمه ای بگوئید؟!)، آقای مهندس جواب دهید چرا در صحنه نبودید!(بزور دوباره نخست وزیر میشدند!؟)، همبستگی میر حسین با مجاهدین انقلاب!(ایشان با مراجع تقلید، مقام معظم رهبری هم دیدار کردند اما تنها همین دیدارشان با مجاهدین انقلاب شد همبستگی؟!)، چرا میر حسین دوم خرداد و یا سوم تیرماه نیامد؟(میبخشید دیگه، برای دفعه اول برخواهیم گشت و خاتمی را حذف تاریخی میکنیم و برای دومی میرفتیم سراغ چهار پنج کاندیدائی که حاضر بودند و دعوتشان میکردیم نیایند!!)، میر حسین عافیت جو!(جدأ ها، وگرنه میامد و شکایت میکرد و شلوغ میکرد وبهرحال در صحنه میماند، اصلأ کی گفته حفظ آرامش و داشتن صبر خوبست؟!)،اهانت به مردم فهیم کشور با ادعای گرسنه نماندن کسی در دوران نخست وزیری شان!(بله، این اهانت بزرگی ست، الآن خوبست که بودجه ها دستکاری و بالا پائین میشود و صدای مجلس هم درآمده ، پیاز کیلوئی ۱۷۰۰ تومان است و معاون ریاست جمهور میگویند ما هر سال، به اندازه ۶ سال رشد داشته ایم!) و ...چرا اینهمه مأمور امنیتی برای حضور مهندس موسوی، دانشگاه را پادگان کردید! (این درحالیست اگر کس دیگری این حرف را میزد بلافاصله اتهام دشمنی با نیروهای زحمت کش امنیتی اطلاعاتی را به وی میزدند! )...

رأس دیگر این ذوذنقه ی تخریبی اُصولگرایان افراطی،انهدام واژه ی دردسرساز "اُصولگرائی با معنای انقلابی" و نیروهای پیرو آن است. یعنی برای اینان، این بهترین موقعیت برای تخریب و تحریف نهائی واژه ی اُصولگرائی است... پس از انتخابات نهم ریاست جهوری، بمرور برخی اُصولگرایان اصیل از برخی رفتارهای غیر اُصولگرایانه دولت نهم و دیگر افراد اُصولگرا انتقاداتی کردند. اینها با اینکه بشدت از مراکز تصمیم گیری اُصولگرایان افراطی تا حدی طرد شدند، اما نزد مردم مقبولیت خاصی پیدا کردند. آقایان خوشچهره، ابوطالب، افروغ، بیادی، مطهری،فوآد صادقی،علی شکوهی،غلامعلی رجائی، حجت الاسلام رسول جعفریان، سلیمی نمین، ده نمکی،... مبنای عمل این دست اُصولگرایان، احترام به اُصولگرائی و خودداری از روشهائی بود که بوی تخریب و انحصارگرائی میداد. در این میان این افراد با استفاده از شعار اُصولگرائی مستقل، توانستند در جاهائی اُصولگرایان افراطی را در محاق قرار دهند.

 ماجرای دکترای قلابی کُردان، اوج این رودروئی بود که با پیروزی نسبی این دست اُصولگرایان مستقل تمام شد. به این شکل اُصولگرایان افراطی که همیشه دنبال فرصت انتقامی برای تحت فشار قرار دادن این افراد مستقل اُصولگرا میگردند، امروز با زیرکی تمام سعی میکنند آتش تهیه را به ضد مهندس موسوی تند کنند... اگر اُصولگرایان مستقل بخواهند کوچکترین مقاومتی کنند، نخست آنها را با عناوین "اُصولگرایان تقلبی" و "خائن به اُصولگرائی" مطرح کرده و سپس در دوره ی بعد مجلس با ایجاد جو رعب و تهدید روانی به هیچ گروه اُصولگرائی اجازه ی حمایت از آن افراد را نمیدهند.


از سوئی دیگر معنای اصیل اُصولگرائی "ضربه ی تاریخی" خواهد خورد، و دیگر جبران این ضربه به این سادگی ها ممکن نیست، همانطور که واژه ی "اصلاحات" بدلیل سواستفاده عناصر ساختار شکن و رادیکال اصلاح طلب "ضربه ی تاریخی" خورد و اکنون جای نقد و پرسش جدی پیدا کرده است. با این طریق نیروهای تندروی اُصولگرا با لطمه زدن جدی به کلمات کلیدی انقلاب، امکان هرگونه نقد و پرسش از خود را تا آینده ای طولانی در دشواری معنائی ویژه ای قرار خواهند داد. به این وسیله اُصولگرایان تندرو در حقیقت دست به حذفی گسترده در میان خود نیز میزنند و دولت دهم را با پائینتر آوردن امکان تحمل نظرات مخالف پیریزی خواهند کرد.این دکترین، "تخفیف سازی واژگان انقلابی" نامیده میشود.

ذوذنقه ی تخریبی اُصولگرایان افراطی سپس به ایجاد شک و شبهه در میان هواداران اصلاح طلب، انقلابی، نیروهای باورمند به مفاهیم انقلاب و نیروهای ارزشی نسبت به مهندس میر حسین موسوی میپردازد. این تاکتیک، شیوه ی "آینه کردن به سمت روبرو" است! برای مثال این جناح میاید و از یک دیدار ساده مهندس میر حسین موسوی با سازمان مجاهدین انقلاب، خیانت به آرمانها را میسازد! جدا از اینکه سازمان مجاهدین انقلاب اساسأ هرگز دیدگاه های آقاجری را تأئید نکرد و آنرا نظری شخصی خواند و امکان محکوم کردن آن نظرات را هم بدلایلی نداشت (دستکم امکان ایجاد انشعاب داخلی در درون سازمان مجاهدین انقلاب موجود بود) اما اُصولگرایان افراطی سعی میکنند سازمان مجاهدین انقلاب را بدروغ مدافع آقاجری نشان دهند! سپس دیدار مهندس موسوی با اینها را خیانت به آرمان امام ره بدانند! 


اما جالب اینجاست اینها خودشان بدترین دیدارها را داشته اما هرگز "خیانت" نامیده نشده است! برای مثال دیدار مدیر مسئول روزنامه ی کیهان با سفیر انگلستان پس از پیروزی آقای احمدی نژاد، دیدار و پیمان هماهنگی میان جمعیت موتلفه و جبهه ی مشارکت، شرکت عباس سلیمی نمین در جشن روزنامه ی شرق، گفتگوی فاطمه ی رجبی با هفته نامه ی سکولار شهروند امروز، دیدارهای متناوب آقای مصباح یزدی با عناصر سکولار و بی حجاب دانشگاهی در کانادا،...
خیلی جالب است که امیر مومنان (ع)فرموده اند:"آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند و آنچه بر خود روا میداری بر دیگران هم روا دار".. اما گویا عزیزان ما در جناح اُصولگرایان افراطی و رجانیوز و خبرگزاری فارس و روزنامه ی کیهان و ...فعلأ به باور اولترا اُصولگرایانه ای مخالف سخن مولای متقیان (ع) رسیده اند!

یا برای مثال اینها از حمایت جبهه ی مشارکت از مهندس کوهی میسازند! بله جبهه ی مشارکت گاهأ و در مواردی انحصار طلبی هائی در دوران دوم خرداد داشته است و گاهأ در برابر ساختار شکنان آنچنان که باید واکنش نشان نداده است، اما تنها دلیل حمله به مهندس موسوی از این زاویه، انحراف افکار عمومی کشور و القای روانی این مطلب است که "فقط جناح روبرو افراطی دارد و اصلأ دنبال افراطی میان ما نگردید!" این شیوه ی جنگ روانی را شیوه ی "مبهوت کردن فکری به سمت مقابل" مینامند.طی این شیوه، سعی میشود که هرگونه افراط به سمت مقابل توجه سازی گشته و باقی مانده ی خاطرات از تندرویها از سمت خودی بمرر از اذهان "پاک سازی یا باصطلاح جارو برقی روانی" شوند. (سایت پلمپ شده ی نوسازی از این قسم است که نهایتأ بدروغی بچه گانه ادعا کردند که سایتی دوم خردادی ست و مدیر مسئولش هم مصاحبه کرد و گفت آره بابا من خیلی هم دوم خردادیم !)

از سوئی اُصولگرایان افراطی که نتوانسته اند مهندس موسوی را وادار به ایراد سخنان اهانت آمیز به سازمان مجاهدین و جبهه ی مشارکت نمایند، سعی دارند با نفوذی فوق العاده روانی در برخی از نیروهای بارز دوم خرداد، آنها را با ایجاد جو بدبینی به مهندس موسوی، برای چند هفته هم که شده به یاری خود بگیرند تا "ذوذنقه ی تخریب مهندس موسوی" یک ضلع لیست انتظار هم داشته باشد تا در صورت شکست یکی از اضلاع استراتژی ذوذنقه ای بسرعت آنرا جایگزین نمایند....


 برای مثال آقای ابطحی که ظاهرأ دوم خردادی فعالی ست گفته است که مهندس موسوی ابهاماتی دارد که هواداران خاتمی به ایشان رأی نخواهند داد(!) آقای احسان نراقی هم گفته اند که اگرچه مهندس فرد خوبی ست افراد درس خوانده یا به خاتمی رأی میدهند یا به هیچکس(!!) یا آقای رمضان زاده افاضات داشته اند که:":«من هنوز نتوانسته‌ام شعار میر حسین موسوی مبنی بر جمع كردن گشت های ارشاد را هضم كنم. این شعار البته خواست جامعه است و باید انجام شود  اما تحقق این شعار فراتر از اختیارات ریاست جمهوری است و با این وعده انتظارات جامعه بالا می رود.» خیلی جالبست! جمع کردن گشتی که برخوردهای گاهأ نامتناسبش حتی به اعتراف برخی مقامات انتظامی، مجلس هشتم و دولت نهم نیز رسیده میشود بالا بردن توقعات...! لابد از نظر گرامی آقای رمضان زاده ی عزیز ، خیلی خوب بود اگر مهندس موسوی سعی میکردند این گشت را به باتوم برقی مجهز کنند!

اما حقیقت و جان کلام اینجاست که مهندس میر حسین موسوی، با نشان دادن درایتی عجیب، توانسته است "متن انقلاب" را دوباره و برای نخستین بار پس از اتحاد والای زمانه ی امام راحل و ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای ،با هم متحد و همبسته سازد.جدا از هرگونه نتیجه ی انتخاباتی، واقعأ تبارک الله...

 

پا نوشتها:
۱-به این  دلیل استراتژی ذوذنقه ای چون این اضلاع ثابت نیستند و بشکلی مُداوم به سمتی که دارای امکانات فرصت طلبانه ی بیشتری از منظر سیاسی هستند، نزدیک میشوند.

۲- سلیمی نمین جزو نیروهای بینابینی ست و دیداری با آقای مهندس موسوی هم اخیرأ داشت اما بعدأ اظهار داشتند" ميرحسين را فردي وارسته مي‌دانم اما معتقد نيستيم كه وي بتواند و يا انگيزه لازم را در ارتباط مقابله با مفاسد سازمان يافته داشته باشد"(!)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 8:20  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

سخنی با آیت الله مصباح یزدی اُستاد گرامی

 

آقای مصباح یزدی از علمای برجسته ی حوزه به تازگی اعلام کرده اند که رشد فساد اخلاقی در جامعه نگران کننده بوده است. جدا از اینکه تنها چند روزی از سخنان میر حسین موسوی مبنی بر مخالفت ایشان با گشت های ارشاد گذشته است و اساسأ مشخص نیست طی این چند روزه چه عاملی سبب شده است که ناگهان تا این اندازه وضع اخلاقی جامعه سقوط نماید که آقای مصباح پس از سکوتی "چند ساله" - و اظهار رضایت از اوضاع طی این سالها - بناگهان  تذکر به این تندی بدهند، این پرسش مطرح میشود که طی سالیان اخیر جامعه با چه دیدگاهی اداره شده است که این مشکلات در آن پدیدار شده است. آقای مصباح یزدی از علمای حوزه علمیه قم و دارای سوابق نزدیکی با مسئولان نظام است. اگرچه ایشان، اعتقاد مهدویتی را همواره دنبال میکرده اند و در این پیروی حتی با انقلاب نیز تعارف نداشته اند. ایشان برای مثال سوابق خودشان را در پیش از انقلاب بدلیل آنچه "مخفی بودن فعالیتهایشان" مینامند، ارائه نمیکنند. اینکه چطور حتی پس از نابودی ساواک و برقراری نظام اسلامی، چگونه است که این محرمانه بودن هنوز باید حفظ گردد چیزی ست که از جانب این بزرگوار هرگز جوابی دقیق نگرفته است...و این سئوال که آیا اساسأ کوچکترین سندی از دوران درباره ی ایشان وجود خارجی دارد نیز به عناوین مختلف بی پاسخ مانده و میماند...

برخی گفته های منتقدان ایشان، از ناهمراهی های ایشان با جریان انقلاب و این گفته ی معروف شان درباره امام راحل که ":روح الله خیلی تندرو هستند" خبر میدهد. جدا از درستی و یا نادرستی این حرف، ایشان اخیرأ اعتراف کرده اند که فرستاده ی امام را رد کرده اند چون به فرستاده ی امام اطمینان نداشته اند... این درحالیست که ایشان حتی سعی نمیکنند بعدأ از طریقی درباره ی این فرستاده از خود امام کوچکترین تحقیقی نمایند. ایشان همچنین اخیرأ درباره این پرسش که آیا در میانه ی کشتارهای رژیم شاهنشاهی جشن نیمه ی شعبان را با شادمانی برگزار کرده اند با لبخندی گذرا رد شده اند....

انتقاد آقای مصباح یزدی از وضعیت جامعه در حالی اتفاق میفتد که بسیاری از همفکران ایشان بمرور در رده هائی از نظام وارد شده اند. برای مثال یکی از مسئولان ارشاد و سازمان تبلیغات اسلامی تبریز از اعضای سابق انجمن حجتیه و شاگرد کنونی آقای مصباح یزدی ست. از جانب دیگر، انتقادهای آقای مصباح در زمانی ادامه میابد که رهبر بزرگوار انقلاب بارها بر سالمتر بودن جوانان و مخالفت با ادعای دشمنان مبنی بر بی دینی جوانان کشور تأکید کرده اند. جدا از اینکه داشتن اختلاف عقیده میتواند بی ایراد باشد اما ادعای آقای مصباح یزدی مبنی بر اینکه فساد بر گلوی نظام خیمه زده است با هشدار مقام معظم رهبری مبنی بر خودداری از گفتن سخنانی که سبب یأس و نااُمیدی انقلاب و تخریب وجهه ی جوانان نسل تازه ی انقلاب میشود در تضاد استراتژیک و خاصی قرار میگیرد...

آقای مصباح همچنین در دوران دوم خرداد بارها ادعا کرده بودند که اولین کسی هستند که خطر انحرافات دوم خرداد را دیده اند. این درحالیست که مقام معظم رهبری در همان دیدار نخست شان با وزرای دوم خرداد از این وزرا درخواست کردند که به دام تندروی و دادن وعده هائی که توان انجامش در شرایط فعلی جامعه و سیاسی نباشد، نیفتند . جدا از مقام رهبری، بسیاری از محافل انقلابی که حتی در آغاز با دوم خرداد همراه بودند، بعدها و پس از دیدن یکه تازی های برخی دوم خردادی های تندرو بر کل جریان اصلاحات، به انتقاد و نقد دوم خرداد پرداختند که این با ادعای "یکه تازی" آقای مصباح در این امر در تضاد نسبی قرار میگیرد. آقای مصباح همچنین ادعا میکنند که "تنها کسی هستند که ریشه ی انحراف دوم خرداد را شناخته اند" این در حالی صورت میگیرد که رهبر معظم انقلاب، مراجع تقلید و بسیاری از شخصیتهای برجسته نظام وجود دارند و بارها و گاهأ پیش از آقای مصباح در اینباره نظراتی داده بودند و گفتن چنین سخنانی بجز توهین به متن انقلاب و نادان دانستن ...چه چیزی را میتواند برساند؟

آقای مصباح یزدی اُستاد برجسته حوزه علمیه قم ضمن ادعای پیروی کامل از مقام معظم رهبری همواره به نحوه ی از اداره جامعه در زمان مسئولیت رهبر معظم انقلاب، چه در زمان دوم خرداد، و چه در زمان دولت نهم انتقادات تندی داشته اند. ایشان بصراحت در سال ۱۳۸۰ در اردوی دانشجویان بسیجی ، شیوه ی انتخابات مورد تأئید رهبری معظم نظام، امام راحل و قانون اساسی را "غیر اسلامی" دانسته و تنها شرط اسلامی شدن! مجدد آن را "تغییر انتخابات به شیوه ی انتخابات نخبه گان برای نخبه گان دانستند...(؟)"

 این شیوه، یعنی حذف پایه های انقلاب و زدن ریشه و تکیه گاه انقلاب و خواستار سراپا ماندن بدنه ی انقلاب روی هیچ محض. یعنی شهدا،جانبازان، مفقودان، دلاوران جبهه ها، مردم پاک پشت جبهه، روحانیت انقلابی، نیروهای زحمت کش انقلابی و...باید حذف شوند تا چند روحانی و نخبه ی نزدیک به انجمن حجتیه بتوانند در اُتاقی در بسته برای این ملت "ریاست جمهور" و "رهبر" انقلاب تأئین نمایند. یعنی مجلس شورای اسلامی و خبرگان رهبری و...اساس نظام مردمسالار دینی و ولایت فقیه ما که حاصل جانبازی و خون هزاران شهید است باید از اساس منحل شوند...یعنی تمامی نظام توسط محفلی خاص شبیه شورای محترم نگهبان و لوئی جرگه اداره شود آنهم دارای قدرت نظارت استصوابی حتی بر ولایت فقیه، یعنی ولی فقیه اجازه نداشته باشد به مردم کوچکترین ارادت قلبی داشته باشد و نتواند حتی به آنها اجازه شرکت در سرنوشت شان حتی در حد انتخابات ریاست جمهوری و مجلس بدهد.

آقای مصباح هفت سال پیش در حضور رهبر معظم انقلاب در قم، حتی سعی کردند دستهای رهبر انقلاب را بوسیده و ایشان را در عمل انجام شده قرار دهند... بعدها توسط چند نفر از هواداران ایشان،نخست پارسال و در آغاز در اینترنت، و سپس در سطحی باورنکردنی و در سی دی های اصل این فیلم را در سطح کشور پخش کردند و سبب وهن مقام شامخ ولایت شدند.

آقای حجت الاسلام غرویان ،از شاگردان آقای مصباح یزدی این اُستاد حوزه از دو، سه سال گذشته با طرح صریح خواسته اُستاد شان مبنی بر ضرورت حذف جمهوریت نظام از قانون اساسی، با واکنش سخنگوی شورای نگهبان وقت، مدیر مسئول روزنامه کیهان و رهبر جمعیت فدائیان اسلام روبرو شدند که به جملگی از این ادعای شاگرد اُستاد انتقاد کردند. طی روزهای بعد، روزنامه ی جمهوری اسلامی طی مقاله ای از ناخشنودی مقام معظم رهبری از برخی سخنان آقای مصباح یزدی به گذرا اشاراتی کرد. رهبر جمعیت فدائیان اسلام نیز با رد ادعای آقای مصباح یزدی مبنی بر آزادی ترور افراد در اسلام، امکان ترور افراد در اسلام را بسیار نادر و تنها مربوط به زمانی دانست که فقهای بزرگی بتوانند چنین حکمی صادر نمایند. با این واکنشهای صریح، نخست شاگرد اُستاد ادعا کرد که این حرف خودش است و نه اُستادشان.و سپس از اساس حرف را عوض کرده و آنرا از خواست برای حذف جمهوریت از نظام به انتقادهائی از جمهوریت نظام تغییر دادند!... این درحالی بود که ایشان تا قبل از این ادعا میکردند این خواست آقای مصباح یزدی، اُستاد ایشان است.

بنیاد تحت مدیریت آقای مصباح یزدی امسال بالاترین میزان بودجه ی ممکن را از ذخیره ارزی برنامه بودجه ی دولت نهم دریافت کرده اند و افزایش بودجه ای بالاتر از حد تصور داشته اند. این درحالیست که مقام عظمای ولایت چند روز پیش ضمن انتقاد از شیوه و الگوی مصرف و مخارج کشور، خواستار اصلاح الگوی مصرف و مخارج نظام ، مسئولان، دستگاه ها و مردم شدند.طی روزهای گذشته حتی مجلس. دستگاه ها ، نهاد ها و دولت نهم نیز دستور دادند که کارکنانشان در رعایت اُلگوی مصرف دقت نظر داشته باشند. اما آقای مصباح یزدی در سخنانی شگفت آور بدون کوچکترین اشاره به سخنان رهبری و نامگذاری سال، تنها از وضع فساد جامعه ابراز نگرانی کردند...

مسلمأ حقیر قصد کوچکترین اهانتی به اُستاد مصباح یزدی را ندارم و خودم را در آن اندازه ها هم نمیبینم،ایشان را هم متهم به هیچ چیزی نکرده و نخواهم کرد که خدا از اتهام و تهمت بی دلیل نمیگذرد، اما این جدا و سم دادن به انقلاب و خنجر زدن به ولایت فقیه و حذف پایه های نظام و خیانت به خون شهدا و سکوت و خفه خون گرفتن درباره ی آن مسئله دیگر است. ما گویا یادمان رفته که این همان اسلامی ست که علی (ع) بر دستان عقیل برادرش، ذغال گداخته میگذارد.باز هم میگویم منظورم هیچ شخصی نیست و فرد و شخص اساسأ مد نظرم نیست، بلکه "جریان و جریان سازی" در درون انقلاب آنهم "بر خلاف نظرات صریح مقام معظم رهبری" برایم مهم است و بر آن پافشاری دارم.

بررسی دقیق و ریشه شناسانه ی عقاید پشت پرده ی فرقه ی ضاله ی بهائیت، بابیت و شیخیه، از نزدیکی عجیب این فرقه ها با انتظاری خالی از آگاهی، بینش و گرایش پشت پرده به انجمن حجتیه خبری تلخ میدهد... بخصوص "شیخیه" و "حجتیه" دارای تشابهات و نمودهائی نظیر افراط در "انتظار مآبی ظاهرپسندانه" دارند که خود زنگ خطری مهلک برای انقلاب بر سر شناخت پاره ای جریانات ظاهرالصلاح است.یادش بخیر زمان امام راحل شعار "حجتیه، منافق پیوندتان مبارک!" شعار حزب اللهی بود.سخنان رهبر معظم انقلاب درباره ی انجمن حجتیه را چند سال پیش از یاد نبریم و فکر نکنیم بطن این جریان مرموز را کامل شناخته ایم. بقول برادرم عباس سلیمی نمین از دفتر مطالعات و تحقیقات انقلاب اسلامی:" رسوخ انجمن حجتیه در این سالها به این شکل بوده است که هرگونه تغییر جزئی سیاسی در حکومت را تکفیر کرده، و خواستار رکود انقلاب باشد"

شاید در آغاز و برای برخی اذهان ساده و بدوی این گمان شکل گیرد که اینجانب قصد تفرقه اندازی میان انقلاب و آقای مصباح یزدی اُستاد حوزه علمیه قم را دارم، این اتهام به من هیچ ایرادی ندارد. به قول مقام معظم رهبری در دیدار با آقای ده نمکی :"چه ایرادی دارد آدم سختی بکشد و اتهام بخورد و برای انقلاب هزینه بپردازد" اما به این ساده انگاران و نشستگان بر ساحل آرامش توصیه میکنم درصدی از احترامی که برای این اُستاد حوزه قائل هستند را هم به رهبر معظم انقلاب بگذراند و دل امام راحل را بیش از این خون نکنند. براستی مگر ما نمیدانیم و نمیشناسیم کسانی که طی این سالها باید و بدلیل مسئولیتهایشان وظیفه داشتند انحرافاتی اینچنینی را گزارش کنند اما بدلیل آسایش مالی و راحت طلبی و گمان باطل "پایان یافتن تهدیدات متحجران برای انقلاب" ، این گزارشها را به مقام عظمای ولایت نمیرساندند یا آنها را تحریف شده ارائه میکردند؟ مگر کار به جائی نرسید که مقام معظم رهبری برای نخستین بار و بشکلی بی سابقه چندی پیش در دیدار با ریاست جمهور آشکارا از کسانی که طی این سالها به ایشان گزارشات میرساندند انتقاد کرده و فرمودند:"مانند برخی گزارشاتی که طی این سالها به ما میدادند که نه دروغ بود و نه راست"...براستی این افراد که زیرکانه گزارشات خود را اینگونه برای مقام عظمای ولایت تنظیم میکرده اند آیا همان ها نیستند که میگویند:"برادر شما چه کار داری، ول کن...به صلاح انقلاب(!؟) نیست از این حرفها بزنی...اساسأ به شما چه مربوط...چه را پا توی کفش بزرگترها میکنی(!؟)..."؟....

این درحالیست که مقام معظم رهبری بارها تأکید کرده اند که به نسل جوان و دانشجو اجازه نقد و تحلیل داده شود و ایشان حتی یکبار گفته بودند :"اگر نقدی  بر سخنان رهبری هم داشتید سعی کنید برای من ارائه نمائید و فکر هم نکنید حرفتان هیچ اثری نخواهد داشت"...رجوع کنید به متن سخنان رهبر معظم انقلاب در دانشگاه علم و صنعت

انتقاد محترمانه ی یکی از دوستان خوبم از این نوشته حقیر که با اینکه دستکم درباره ی برخی جملات آن، ابهامات و توضیحاتی دارم اما بهتر است خوانندگان خود قضاوت نمایند، انشالله

چند توضیح ضروری:
پس از نگاشتن این مقاله، این مورد بوجود آمد که عده ای گمان میکنند من قصدم خدای ناکرده اهانت به آقای مصباح یزدی ست، عزیزان چنین نیست، آیا باید قسم خورد؟ من چند سئوال کردم. البته سعی کردم ریشه شناسانه با مسئله برخورد کنم. اگر هم بی احترامی ناخواسته ای شده، عذر میخواهم.

عده ای هم نوشته اند که من تند رفته ام، خیلی باعث تأسف است که من همه جا با احترام از اُستاد مصباح نام بُرده ام و این عزیزان اینگونه میگویند. اما پرسشی که من از معدودی دارم اینست که براستی چرا باید نقدهای ریشه شناسانه را با انگ "تند و تیز بودن" از میدان بدر کنیم؟ چرا همیشه باید دنبال عوامی و اسیر کلیشه های ساده انگارانه ی گفتگو باشیم و بسرعت در برابر نقدی ریشه ای واکنش عصبی نشان دهیم؟


من هرگز و هیچ جای این مقاله ادعا نکرده ام احدی عضو انجمن حجتیه است، این یک پرسش است که مطرح کردم. بجز فردی - که نامش را هم نبردم - و گفتم از اعضای سابق انجمن حجتیه و شاگرد فعلی آقای مصباح است، به احدی چنین اتهامی نزده ام.

کاش تساهل و مدارا با کسانی که نقد میکنند بیش از این بود. دوستی هم لطف کرده و نوشته :"این نوشته را بردار وگرنه..." البته ایشان هم خواسته به نوعی لطفشان را نشان دهند، حالا ایشان از راه تهدید و ارعاب این لطف را نشان میدهند، هیچ ایرادی ندارد.


از باقی عزیزان که لطف کرده و نوشته را خوانده اند و استفاده کرده اند تشکر میکنم. باز هم تأکید میکنم من هم ممکنست در این متن اشتباهاتی داشته باشم و اینها تنها یک سری پرسش بی جواب است ، نه اتهامات به احدی خدای ناکرده. یا علی

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 13:48  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

دیدار دوشنبه ی ۱۷ فروردین ماه میان میر حسین موسوی و مقام معظم رهبری و یک خاطره زیبا

 
بنا بر خبر روزنامه ی جمهوری اسلامی، مهندس میر حسین موسوی با مقام معظم رهبری دیدار کردند که نتیجه ی این دیدار مثبت گزارش شده است.
 همچنین خبرگزاری جهان نیوز نیز اعلام کرد: با پيگيري هاي به عمل آمده توسط خبرنگار جهان نيوز اطلاعاتي از ديدار ميرحسين موسوي با مقام معظم رهبري به دست آمد.
 
به گزارش خبرنگار جهان نيوز ؛ اين ديدار كه به در خواست ميرحسين موسوي صورت گرفت قرار بود در روزهاي منتهي به تعطيلات نوروزي برگزار شود كه به دليل مشغله هاي رهبري، روز دوشنبه ( ديروز )ملاقات ميرحسين با رهبر انقلاب ميسر شد.
 
به گفته برخي منابع نزديك به ميرحسين ؛ حضرت آيت الله خامنه اي در اين ديدار هم چنان بر بي طرفي خود در انتخابات تاكيد كرده و با بيان مسائلي كه بايستي توسط نامزدها رعايت شود تاكيد و اصرار خود بر تداوم گفتمان انقلاب را اظهار داشته اند.
 
هم چنين در اين ديدار كه مير حسين موسوي شعارها و برخي برنامه هاي خود را به اطلاع رهبر معظم انقلاب مي رساند، حضرت آيت الله خامنه اي با بيان اينكه اولويت با افزايش مشاركت عمومي مردم در انتخابات است نسبت به حضور مهندس موسوي در انتخابات هم بيان مي دارند كه در زمينه حضور يا عدم حضور هيچ يك از نامزدها مطلبي بيان نكرده و نخواهند كرد.
 
********************************************
 
در ادامه با اجازه از دوست مهربانم احمدک از وبلاگ حدیث نفس که اصل این مطلب زیبا را در وبلاگشان آورده است، به ذکر خاطره ای کوتاه از نزدیکی مابین میر حسین موسوی و آیت الله خامنه ای میپردازم:
 
 
 

آقا وسط خطبه های نماز جمعه از خیانتهای بنی صدر و تشریح اوضاع جنگ سخن میگفت.

در حین خطبه ها بود که میر حسین موسوی که در صفوف نمازگزاران نشسته بود به نحوی پیامی به حضرت آقا رساند که در فلان عملیات آقای ... نقش اصلی را در خیانت به کشور داشت و خود نیز محل نماز جمعه را ترک کرد.

نماز جمعه

من آقای ... را همان جا دیدم و چهره اش را به خاطر سپردم. مردی درشت هیکل با موهای فرفری و سیبیلی مث سبیل های صدام و صورتی هفت تیغ

 

***************************************

در روزهای آینده باز هم از دقت نظرها و همکاری های نزدیک مهندس میر حسین موسوی با متن انقلاب و خاطراتی دیگر از آن روزهای پرشکوه جنگ تحمیلی خواهم نوشت، انشالله...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 7:59  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

جنگ دو فرقه ی پیشا انحرافی و منحرف و دستور معطل مانده ی امام راحل

 

 باب با دانستن نارضایتی شدید روحانیت مستقل و اوج فشارها و دسیسه های زمان قاجار و بدقت زمان حرکت خود را انتخاب کرده بود. برای مثال "ملا محمد علی زنجانی"، فردی بسیار مومن ، مخالف هرگونه فساد اخلاقی و از مراجع عالیقدر شیعه بود. وی در مبارزه با فساد تا آنجا پیش  رفت که درب کاروان سرائی که در آنجا به نام ازدواج موقت، دخترکان زنجانی فروش جنسی میشدند را بست. این کار، سبب نارضایتی برخی دیگر روحانیون شد که این کار را بر خلاف دستورات اسلام میدانستند! اگرچه برای ملا محمد علی زنجانی اعتبار زیادی میان مردم متعصب و ناموس پرست زنجان ایجاد نمود. سرانجام ملا محمد علی زنجانی، نیز به سمت باب تمایل پیدا نمود و بابی شد. حرکتی که اعجاب شاه قاجار زمان را هم سبب شد که گمان میکرد ملا تنها راه مقابله با جریان بابی رو به گسترش است.

در این میان،برخی گروندگان ساده انگار شیخیان و بابیان از بی توجهی و قساوتهای رایج زمان قاجار به تنگ آمده بودند. اینان از تحجر آخوندهای درباری منزجر بودند اما با ادامه ی روند تاریخ بابی و خصوصأ آغاز ورود انحرافات فاجعه آمیز بهائی برخی از هواداران شیخی خود را بسرعت از این جریان کنار کشیدند، در اینجا نگاه کنید یکی از هواداران شیخیه ، حاجی میرزا محمد خراسانی، چگونه به زیبائی جواب ملا حسین بشرویه ای که به باب گرویده است را میدهد،و او را با لحنی بسیار محکم سرزنش میکند:"" ما چنين گمان ميکرديم که بعد از وفات سيّد کاظم رشتي شما براي ترقّي و تعالي امور فرقهء شيخيّه قيام خواهيد کرد و شبهات وارده را دفع خواهيد کرد و طريقهء شيخيّه را از ايراد و شبهات مخالفين نجات خواهيد بخشيد حالا مي‌بينيم که آنچه مي‌پنداشتيم غلط بوده و اميدهاي ما همه به نااميدي تحويل يافته،  اگر شما باز هم بنشر اين عقايد باطله که از آن سخن ميگوئيد بپردازيد بيقين بدانيد که طريقهء شيخيّه را در طهران محو و نابود خواهيد ساخت "...ملا حسین بشرویه ای که انتظار سیلی خوردن از جانب بزرگ فرقه ی شیخیه را نداشته، عقب نشینی ظاهری کرده، قول میدهد زیاد در طهران نماند!

در ادامه اتفاقاتی میفتد که حتی ملا حسین بشرویه ای نیز نگران و خشمگین میشود، اگرچه از این جریان کنار نمیکشد و جانش را پای آن میگذارد اما به انتقاد علنی از قره العین و بهاء روی میاورد:

مسیو نیکولار فرانسوی در تاریخ خود واقعه ی بی حجاب شدن قره العین را این گونه شرح داده است:
«به طوری که از بزرگان بهایی شنیده ام در بدشت قره العین حجاب را به این طریق برداشت که در روزی که نوبت نطق با او بود و برحسب معمول پشت پرده نشسته سخنرانی می کرد ، قیچی کوچکی به دست خدمت گزار خود داد و به وی دستور داد که وسط سخنرانی ، بند پرده را بچیند و پرده را بیندازد تا اصحاب باب او را ببینند و خود نیز در آن روز آرایشی تمام کرد و لباس نازک سفید پوشید . و چون قصد بی حجاب شدن داشت ، نطقش هم با عشق و جذبه توام بود و مورد  توجه  واقع شد ... عده ای شرمنده ، سر به زیر افکندند  و برخی برعکس دیده گشادند و دل به آن دلبر دادند!»

باید دانست که از همان لحظه بین اصحاب همهمه افتاد و برخی از دیانت بابی برگشتند، یکنفر از بابیان همانجا شمشیر کشید تا قره العین را بکشد اما بر طریقی جلویش را گرفتند، نزدیک به تعداد زیادی از بابیان سابق تجمع بهائیان را بدلیل انحرافاتشان ترک کرده و برای همیشه با بهائیان قطع ارتباط نمودند درحالی که عده ای دیگر از این امر استقبال کرده و برخی مانند بهاء رهبر بهائیت و قدوس درِ آغوش محبت  را به قره العین گشودند و...

در تحلیل نهایی بدشتیان همین قدر کافی است که " ملا حسین بشرویه ای " بزرگترین زعیم بابیان پس از علی محمد شیرازی ، چون از اوضاع بدشت آگاه شد، به تصریح صاحب کتاب تاریخ قدیم" نقطة الکاف" و فاضل مازندرانی در کتاب ظهور الحق چنین گفت: " اگر من در بدشت بودم ، اصحاب آنجا را با شمشیر ، کیفر می نمودم." یا به بیان صاحب(( تاریخ قدیم)) : " من بدشتی ها را حد می زنم." ( صفحه 155)

***

باید خیلی دقت کرد "ازلیت" فرقه ای بود که با امکانات وسیع انگلستان در ایران شکل گرفت و رقیب "بهائیت منحرف" بود. انگلیس سعی میکرد "ازلیت" در ایران در دستگاه قدرت بماند (محمد علی فروغی ازلی بود) و بهائیت هم مشخصتر در افرادی مانند هویدا و...اولین کتاب بر ضد بهائیت در ایران توسط یک منتسب به فرقه ی ازلیت چاپ شد. منابعی هستند که از رفت و آمد و شیوخ ازلی و حجتیه پرده برمیدارند که یکی از آنها کسروی ست. کسروی در چند جا از گروهی خاص نام میبرد که از روحانیون شیعه نیستند اما بشدت بر ضد بهائیت فعالیت میکنند. متأسفانه منابع کسروی یا نابود شده اند یا تک و توک کتابهای باقی مانده از وی در کتابخانه های رسمی کشوردر "بخش قرمز" نگاهداری میشوند و حق خروج از کتابخانه از آنها لغو شده است!


 در انحراف بهائیت شکی نیست اما ازلیت هم انحرافی ست. ازل، نام جانشین دوم سید محمد علی باب است که با نام میرزا یحی شیخ صبح ازل فعالیت داشت. در سالهای پایانی عمر نازنینشان، امام راحل خیلی تأکید داشتند که فعالیت انجمن حجتیه کاهش یابد و متوقف شود. این درحالیست که آقای رفسنجانی در یک جمله ی باور نکردنی در خاطرات خود عنوان میدارند که "در آنزمان مخالف برخورد با حجتیه بودم"(!) در همان جا آقای هاشمی رفسنجانی، ضمن انتقاد از خطبه ی احمد جنتی امام جمعه ی وقت (و کنونی) تهران از اینکه گفته بودند:"الآن که بهائیت فعالیت ندارد، چرا باید محافل حجتیه اینقدر فعال باشند؟" برخورد نظام (بخوانید برخورد امام خمینی ره) را با انجمن حجتیه بسیار نامناسب میدانند(!!!) این همان زمانی ست که بولتن محرمانه ای که بدست مقامات ارشد نظام، و بعدها بدست محافل انقلابی رسید، از نفوذ سازمان یافته ی انجمن حجتیه در گزینش و رده های نظارتی برخی ادارات (بخصوص وزارت آموزش و پرورش)  خبر میداد.

ازلیت در ایران، بشکل انتقامی بر ضد بهائیت شکل یافت. این جریان سرانجام توانست با ارتباط گیری با بخش قشری گرای روحانیت به انتشار کتب تند و تیز ضد بهائی دست بزند.دستکم نخستین کتابی که در ایران بر ضد بهائیت چاپ شد، آشکارا درباره ی ازلیت با نرمی و مهربانی حرف میزد. اساس این ماجرا از آنجا آغاز میشود که پیروان ازلی با مشاهده ی احترام بیشتری که انگلستان به رئیس فرقه ی بهائیت گذاشت و به وی لقب "سر" نیز اعطا شد، بشکلی نفوذی در سلطنت ایران رخنه کردند. از نیروهای دیگر منتسب به ازلی، میتوان از اسد الله علم نام بُرد که در خاطرات خود با زننده ترین القاب از امیر عباس هویدا نام میبرد و کینورزی خاصی به وی نشان میدهد. این درحالیست که جنایات هویدا در برابر بسیاری از افراد خاندان سلطنت، ناچیز و بی مقدار بود به نحوی که وی گمان میکرد اساسأ هیچ نیازی به فرار کردن ندارد و رژیم انقلابی وی را خواهد بخشید!

ازلیت همچنین به گسترش روابط با بخش حدیث گرای روحانیت شیعی پرداخت. برخی ملاقاتهائی که محمد علی فروغی- چهره ی سرشناس و آشکارا ازلی دربار پهلوی- با برخی روحانیون قشری داشت از همین باب بوده است. در اسلام اُصولأ برخورد با بهائیت مانند برخورد با یک فرقه ی انحرافی ست. یعنی حق ندارند آئین های خود را در ملأ عام بجای آورند و حق ندارند تجمع دینی گسترده حتی میان پیروان خود داشته باشند، حق ادامه تحصیل و استفاده از امکانات و بیت المال حکومت اسلامی را هم ندارند. اما در هیچ جای آموزه های اسلام، به کشتار و لزوم آن برخورد نمکنیم...جالب اینجاست که پیروان ازلی همواره سعی داشته اند برخورد فیزیکی با بهائیت را به عناوین مختلف از اُصول اساسی اسلام بازشمارند...ازلیت در مقطع تاریخی دوران پهلوی، با درک شکست سیاسی خود در ایجاد فرقه ای تازه،با دشمنی تند و تیز با بهائیت و با تغییر نام مصلحت آمیز، بسیاری از نیروهای خود را با نام انجمن "حجتیه" وارد عرصه تبلیغاتی میکند. انجمن حجتیه، دارای افکاری بسیار شبیه شیخیه است. یعنی حلقه ی پیشا انحرافی که بعدها به بابیت و ازلیت و بهائیت منجر شد.

در طی ماه های اخیر، موج بازداشت هواداران بهائیت و زندانی شدن آنها گسترش معناداری داشته است. این درحالیست که شیعه بسیار منابع قویتر علمی در مباحثه با فرق انحرافی دارد و دلیل و دستوری که پشت این بازداشت های سراسری وجود دارد، در پرده ی ابهام است. در برخی شهرستان ها، برخی روحانیون حتی خواستار قلع و قمع کامل پیروان بهائی شده اند... این درخواست ها، تأمل برانگیز و نشان از رقم خوردن برخی تصمیمات پشت پرده و فشاری ست که انجمن حجتیه با تمام توان به نظام وارد میسازد. مسلمأ بهائیت منحرف و دارای افکار پوچ و خرافاتی ست اما شعار قلع و قمع فیزیکی این فرقه، نه تنها با آموزه های راستین خمینی کبیر و اسلام ناب محمدی و قرآن کریم در تضاد است بلکه به تخریب بیشتر وجهه ی ایران و انقلاب در سراسر جهان کمک جانانه ای خواهد کرد.

با نگاهی دقیق، دلیل ناکام گذاشتن خواست امام بر تعطیلی انجمن حجتیه و تفکرات مشابه به آن، خواست متفاوت مقاماتی بوده که اساسأ باید از امام حرف شنوی میداشته اند... آقای مصباح یزدی در اردوی بسیج به سال ۱۳۷۹ آشکارا شیوه ی انتخابات مورد تأیید رهبری  و مجلس و ملت را غیر اسلامی نامید و تنها شرط مشروعیت مجدد آنرا، تغییر کارکرد انتخابات از مردم، به طبقه ای خاص از نخبه گان عنوان نمود. دقت کنید آقای مصباح نمیگویند روحانیون، و نخبه گان را بکار میبرند. این نخبه گان، افرادی خاص از روحانیت هستند که با افکار انحرافی حجتیه و ازلی و ضد بهائی، میخواهند شیعه را شقه شقه کرده، بجای تمرکز انقلاب بر منافع استراتژیک، ما را وارد دشمنی آشکار دو فرقه ی انحرافی، و کشتار یکی از این دو فرقه برای ارضای دیگری سازند...

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 1:18  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

تمرکز برای "اشغال رسانه ای" دارای نتایج فاجعه بار است

 

من احمدی نژاد را دوست دارم اما افرادی اطراف ایشان را گرفته اند که از همانها دارد ضربه میخورد. ماجرای خبرگزاری فارس و خبرنگاران اخراجی از این خبرگزاری، ممکنست در کوتاه مدت اخباری مطابق نظر هیئت دولت را تنظیم و بدلیل نفوذ رسانه ای مستحکم سازد اما در دراز مدت دولت را مانند سایه ای دنبال و شکار خواهد کرد. مگر دولت کم خبرگزاری دارند؟!برنا،ایرنا، خدمت نیوز، رجانیوز، انصار نیوز، کیهان ، سپهر نیوز...جدأ بس نیست؟ برادرم احمدی نژاد شما را چه میشود که کوچکترین کنترلی بر این تمامیت خواه ها و اشتباهات ندارید؟ این مشاوران، خائن اند و بس. چرا جلوی این افراد را نمیگیرید؟

من یادم هست یکبار آقای احمدی نژاد در یک حرکت جدی گفتند که بر سر ماجرای حضور نماینده ی دولت در مجلس و پیشنهاد باج دادن به نمایندگان، با هیئت دولت خود خیلی محکم سخن گفته اند. اما به نظر این حقیر باید همیشه اینطور باشد. اساسأ تمرکز برای انحصار و اشغال و بدست گیری فلان و بیسال رسانه، جز تخریب تدریجی وجهه ی دولت، چه نتیجه ای عاید دولت خواهد کرد؟ ماجرای اخراجهای ایسنا، بستن طولانی مدت ایلنا، توقیف بازتاب ، اخراجهای فله ای فارس، ...کلأ اینها چه نتایجی خارق العاده و مثبتی برای دولت نهم داشته است که متأسفانه این راه باز هم دنبال میشود؟

من همین الآن دارم به برادرانم در جبهه ی هواداران مهندس میر حسین موسوی نیز برادرانه هشدار میدهم؛ عزیزان شما هم بس کنید دیگر. مگر مهندس نگفتند در تبلیغات افراط نشود؟ الآن به اندازه ی کافی سایت حامی ایشان وجود دارد. افراط نکنیم. روی همین چند سایت خبری کار درست شود. من با طوفان سایت خبری - حتی برای مهندس میر حسین موسوی - نیز مخالفم.

اما نکته ی آخری هم به عنوان تذکر به دولت نهم، عزیزان یادتان باشد ماجرای خبرگزاری نوسازی، باز هم قابل تکرار است. پرسش دیروز خبرگزاری برنا از مهندس موسوی درباره ی ماجرای مک فارلین، ورود به همان جبهه ای بود که آن ماجراهای تلخ را در زمان حیات امام راحل(ره) دامن زد و بشکلی قابل تأمل بود.با این روندی که متأسفانه برخی خبرگزاریهای هوادار دولت پیش گرفته اند گویا باید بزودی منتظر "دفاع نرم حضرات از رجوی" هم باشیم؟

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 11:55  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

داستان حضرت لوط ، درس تاریخی-قرآنی تعادل و آغاز اغراقهای شخصیت پرستانه

 

داستان حضرت لوط ، داستانی عمیق است. اگر خوانده شود، نگرش الهی و نگرش شیطانی عیان میگردد. ساده نگری محض ست که بگوئیم قرآن یا انجیل و یا تورات و..کتابهای جلوگیری از فساد جنسی بوده اند! متأسفانه این نگرش بخش سطحی نگر مذهبی ماست و کاریش هم نمیشود کرد. این کتب، بسیار عمیق و درنگ آمیزند بخصوص قرآن که موج تحریف بدان راهی نیافته و دست نخورده باقی مانده است. در داستان پیامبر خدا لوط(ع)، با مردمانی آشنا میشویم که روی به عیاشی و فسق و فجور و حتی همجنس گرائی آورده اند. پیامبر خدا، حتی بدانها دو دختر خود را ارائه میکنند تا از آن دو بهره مند شوند(مسلمأ شرایط خاص حاکم بوده است) اما مردان فاسد همجنس گرا تنها و حریصانه بدنبال فرشته ی مرد چهره ای هستند که همراه پیامبر خداست...

از عذابی که این قوم نهایتأ میکشد در میگذرم و به یک نکته اشاره دارم. اینروزها تا سخن از کاندیدای دیگری به غیر از آقای احمدی نژاد میشود، دوستان سریعأ رنگهایشان میپرد. یکی قسم میخورد :"بخدا مانند احمدی نژاد انقلابی ندیدم!" دیگری با شک میگوید:"معلوم نیست میر حسین هنوز چقدر خالص مانده باشد! آن یکی دیگر اشک میریزد که:" احمدی نژاد ستاره ای در میان مسئولان دزد ماست(!؟!)"

اما براستی مگر ارزش و انقلاب و خلوص حقیقی چیست؟ مگر نه اینست که وجدان در کار باشد و بی انصافی و اغراق و غلو و پیش داوری نداشته باشیم و هرچه میکنیم را جار نزنیم؟

مگر حتی قرآن نفرموده است که :"مومنین را آزمایش میکنیم تا ببنیم آیا که به نماز و عبادات خود مغرور میشوید"؟

من به احساسات پاک هواداران احمدی نژاد احترام میگذارم اما از این وسواس و غلو و ستایش افراطی که مانند موج راه اُفتاده نگرانم و آنرا در جاده ی صراط مستقیم و راه پیامبر خدا(ص) و ائمه ی اطهار نمیبینم. این - با اینکه قیاس مع الفارق است و خدای ناکرده قصد کوچکترین جسارت ندارم - همان داستان "جذب افراطی زمانه ی حضرت لوط" است. متأسفانه برخی هواداران آقای احمدی نژاد، با ارائه ی این اُلگوی "جاذبه ی افراطی"، دست به ظالمانه ترین کار در حق ارزشها و حتی خود آقای احمدی نژاد میزنند. اسلام درباره ی نگاه داشتن حدود بسیار محکم است و از افراط و تفریط بدور است. تذکر بجای همسر شهید رجائی به آقای خاتمی در حفظ تعادل میان "جاذبه و دافعه" ی خود، نشان نگرانی هائی ست که این همسر شهید از افراط در "جذب" از جانب آقای خاتمی میبینند. مولی علی (ع) هم جاذبه و هم دافعه داشتند. با ستایشگران افراطی خود نیز، با تندی برخورد میکردند.

امروزه کار به جائی رسیده است که پاره ای هرچند کم شمار اما اثر گذار از هواداران آقای احمدی نژاد، آشکارا میگویند "میر حسین موسوی لیبرال شده است!"

جائی در داستان حضرت لوط است که ایشان استمداد میکنند که قومشان دستکم دو دختر یشان را ببینند وگرنه عذاب خواهند شد، اما قوم ایشان که مزه ی بیماری جنسی همجنسگرائی زیر زبانشان آمده است، زیر بار نمیروند. حالا نگاه کنید که به کسانی که حتی حاضر نیستند درباره ی مهندس موسوی کلمه ای شنوند، ایشان را بلافاصله با همان قسم تهمتهای ضد انقلاب خارجه نشین تخریب شخصیت میکنند و کاندیدای خود را "ناب و بی مانند و مردمی ترین و دوست داشتنی ترین و ارزشی ترین و..." مینامند...

بیائید تعصب را کنار بگذاریم و از تخریب و ترور شخصیت یک سوی و دفاع ناب و شرک آمیز سوی دیگر نپردازیم. خداوند بزرگ هرگز نمیپسندند ملتی که "مدح و سپاس" فرد و بنده ی خدا را آشکارا بگویند. مگر نه اینست که در قرآن، از حضرت عیسی (ع) بدلیل باور پاره ای از هواداران افراطی شان، انتقاد الهی پدیدار شده است؟

جای تأسف است که پس از سه دهه از انقلاب، پس از تأکید مقام معظم رهبری ما هنوز درگیر پیشا انتخابات تخریبی همیشگی مان هستیم. نمیدانم شاید هم داستان یکی از خلفای عباسی، داستان جالبی باشد که وقتی دید جمعی از منشعبین از خوارج و مردم عوام، این خلیفه را خدای خود مینامند همه ی آنها را به میدان شهر بُرده، و سپس دستور قتل و عامشان را صادر نمود تا دیگر کسی تا به پایان عمر خلفای عباسی چنین جرئتی نیابد...

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 12:25  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

انتقادات تند و تیز مشکوک باند بظاهر حزب اللهی و انتقاد خاکی و مهربان دوستی عزیز

یکی از برادران خوب از حقیر انتقاداتی کرده اند که با اینکه تمام شان درست بنظر نمیاید اما با لحنی سالم و بسیار آموزنده بیان شده است.از سوی دیگری چند وقت پیش همان تیمی که نوشتند "ما پرشین بلاگ را متهم میکنیم" و حتی در آبروریزی زننده ای به مقام "ولایت" جسارت کرده و ایشان را بدلیل ملاقات با ده نمکی "مورد انتقاد غیر مستقیم" قرار دادند! هم از حقیر انتقاد کرده و سپس برایم پیغام گذاشتند "میدانیم از کدام شهر و کافی نت وصل میشوی و تنها زمان لازم است پیدایت کنیم ..."! میخواهم انتقاد این برادر خوب را ببینید و انتقاد "باند بظاهر رادیکال و حزب اللهی" که حتی حرمت مقام معظم رهبری را میشکند و افراد را تهدید و ارعاب میکند و متأسفانه در امنیتی آهنین بکار خود ادامه میدهند. بگذریم،اینهم انتقادات جالب برادرم هادی از وبلاگ آسمان شهر فردا:

سلام
دوست عزیز
1-حزب الله اصیل وام دار هیچ شخص یا گروهش نیست چه این شخص احمدی نژاد باشد چه محسن رضایی.
2-چرا وقتی امثال سروش ها دین و ایمان و اسلام و رهبری و خلاصه تمامی اعتقادات حزب اللهی تان را زیر سوال می برد کسی چیزی نمی گفت ولی تا اینکه یک خانم به نام رجبی(که تنها امکاناتی که در دست دارد یک وبلاگ است)حرف هایی را می زند بدون توجه به محتوای حرف ها همه آن را فحاشی می شمارند(البته من هم طرز بیان خانم رجبی را نمی پسندم)
3-اگر گمانه زنی بد است پیشگویی جناب محسن رضایی را که دو سال پیش در تلویزیون کرد مبنی بر حمله قریب الوقوع آمریکا به ایران را که یادتان نرفته.
4-اگر عدول از سخنان رهبری بد است چرا حرفهای محسن رضایی مبنی بر اینکه "باید گفتمان فعلی جامعه از عدالت خواهی به گفتمان دیگری تغییر یابد"بد نیست زیرا همه ما می دانیم که چقدر رهبر عزیزمان بر این گفتمان توجه و پافشاری دارند.
5-این یکی را کمی ببخشید ولی فکر کنم که این طرز نوشتن(برادران "زیر بیست ساله ی بسیجی" من، ) خدای نکرده از سر غرور باشد.
6-مگر رهبر عزیز بار ها نگفته اند که سلامت انتخابات را زیر سوال نبرید و بارها تاکید نکرده اند که انتخابات کشورمان سالم است(البته فکر کنم از دید کلی)ولی چرا آقای رضایی خود را فهیم تر از رهبری می داند؟
7-اگر جایی بی احترامی و فحاشی احمدی نژاد را نسبت به میر حسین موسوی سراغ دارید بگوید ما هم می رویم می بینیم.
8-در ضمن آقای میر حسین موسوی همان قدر که برای بنده مورد احترام هستند که شخص احمدی نژاد هستند با تمامی انتقاداتی که به هر دوی اینها وارد است.
9-همچنین تفکرات جنابعالی برای بنده بسیار محترم و جالب می باشد.
10-حرف های این برادر کوچکترت را به حساب یک گپ دوستانه بگذار

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 12:4  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

سازمان مجاهدین انقلاب و جمعیت ایثارگران انقلاب؛ اسیر نگاه ابزاری به مهندس موسوی


سازمان مجاهدین انقلاب برای انقلاب زحمات زیادی کشیده است، نباید بی انصاف بود. اینها اتحاد گروه های کوچک اسلامی بودند که با رژیم خون آشام و سفاک شاه مبارزه میکردند. دریدگی و تندروی برخی عناصر راستگرا در انتقاد از سازمان مجاهدین، نشان از نشناختن انقلاب و اهداف امام ره است و بس. این به کنار، گسترش برخی دیدگاه های فکری در سازمان سخنی دیگر...

 برای مثال آقای آرمین در مصاحبه ی اخیر خود ضمن استقبال ظاهری از آمدن مهندس موسوی، ایشان را مورد سوال قرار داده که "چرا ایشان اینبار آمدند!" خیلی جالب است که ما در کشورمان،"شورای نگهبان اولیه" هم داریم! جدأ زمانی که آقای خاتمی آمد، کسی از ایشان پرسید چرا آمد و چرا رفت؟! این در کمترین حالت، نشان از بی تحملی سازمان مجاهدین و عدم رعایت بدیهی ترین اُصول اخلاق اسلامی ست. اینکه چرا مهندس موسوی آمدند اگر سوال عادی باشد ایرادی ندارد اما اگر حالت طعنه، بازجوئی و مچ گیری باشد، نگران کننده است و نشان از سرایت بد اخلاقی های "جناح راستی"  به برادران سازمان مجاهدین انقلاب دارد.

یا برای نمونه داشتن نگاه ابزاری به مهندس موسوی و تکرار این که :"مهندس جواب دهند"، "مهندس توضیح دهند" ، "مهندس بگویند" نشان از این دارد که سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی متأسفانه بدنبال "ضبط ایدئولوژیک میر حسین موسوی" به نفع خود است. این تاکتیک، مسلمأ از جانب مهندس موسوی با جدیت و عدم واکنش تاکنون شکست سختی هم خورده است و من جدأ نمیدانم چرا عده ای از بزرگان سازمان مجاهدین، اینگونه در چارچوبهای "پوپری" فرو غلطیده اند؟

از آنسو جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی(شاخه ی راستگرای سازمان مجاهدین انقلاب که سالها پیش از این سازمان کناره گرفت)، با انتشار بیانیه ای با لحنی تا حدی نامناسب، اعماقی از تعلقات جناح راستی خود را رسوا ساخته است. در این بیانیه، مهندس موسوی با زننده ترین عبارات و تحقیر آمیزترین ادبیات ممکن مورد خطاب قرار گرفته، گویا ایشان تنها یک "بدل" برای آقای خاتمی ست و بس. چیزی را که مسلم میدانم اینست که جمعیت ایثارگران بشکلی متحد عمل نمیکند و بیانیه های شان متأسفانه دموکراتیک و با در نظر گرفتن نظر تمامی اعضایشان نگاشته نمیشود.

 این مشکل، چند سال پیش به شکل فاجعه آمیزی روی شد و بیانیه "مبارزه با نفاق جدید" که توسط انصار حزب الله و پس از پیروزی آقای احمدی نژاد انتشار یافت و با انتقاد شدید آقای عباس سلیمی نمین و محافل انقلابی روبرو شد، بیانیه ای نوشته شده توسط یکی از اعضای "جمعیت ایثارگران "اعلام شد! (نگاه کنید به آرشیو سایت انصار نیوز) این در حالیست که در میان جمعیت، افرادی چون توکلی نسبت به پاره ای روشهای بسته و ایدئولوژیکی جمعیت نگاه انتقادی دارند و این نگاه در سایت الف نیز مشهود است.


درپایان جالب است نگاهی کنید به برخورد انصار حزب الله و سایت غیر اخلاقی اینترنتی شان با مهندس موسوی. این سایت که گاهی میترسد و از عربستان سعودی نیز کندروتر و گاه در زمان انتخابات تندرو میشود، دچار پارانوئیا شده و همه را متهم به "توطئه ی حمایت از مهندس میر حسین موسوی" کرده است!  یا سایت رجانیوز که بدلیل تقوای سیاسی مهندس میر حسین موسوی و ندادن بهانه به احدی، بشدت خشمگین شده حملات خود را به "کم حرفی" مهندس موسوی متمرکز کرده است!

 

آنها که از موضعی فرو رفته در لیبرالیسم و پوپریسم، سعی دارند مهندس را در "قالب پوپری خود" قرار داده، فرد مناسب خود را از ایشان بسازند! و یا آنها که گمان میکنند با اتکا به سیاستهای "ماکیاولیستی و فاشیستی" میتوانند دست به ارعاب و تحقیر فکری افراد زده، آنها را با بی احترامی های غیر اسلامی تخریب روحی و ترور شخصیت نمایند، اشتباه سختی میکنند. کارهائی از این قبیل، مردم را نسبت به ماهیت غیر اسلامی و نفوذی در میان نیروهای تندروی اصلاح طلب و رادیکال اُصولگرا حساس و نگران خواهد کرد.

براستی چرا "جمعیت ایثارگران" باید بیانیه ی حذفی و بشدت هتاکانه را "سفارشی" برای "انصار حزب الله" بنویسد، و تنها پس ازانتقاد شدید عباس سلیمی نمین این مسئله نهایتأ توسط انصار حزب الله و در سکوت باورنکردنی و تا به امروز ادامه یافته ی "جمعیت ایثارگران" افشا و اعتراف شود...


 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 13:24  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

سیاست اطرافیان ۸ ساله ی دولت نهم

 

ما ایرانیها، خیلی تنبل هستیم. همت های مان برای کارهای منفی ست. این ها، فقط الگوی مصرف غلط نیست، اُلگوی فکری غلط است که مقام رهبری پیشترها به آن اشاره کرده بودند. اینها فقط ایراد و بهانه گرفتن و انتقاد نیست بخدا، من دستهای خود آقای احمدی نژاد را میبوسم، ایشان برای این مملکت زحمات زیادی هم کشیده اند اما راحت و اگر لازم باشد با مدرک و سند میگویم، قریب به ۷۰% اطرافیانشان افراد کم و بیش ناسالمی هستند. اینها درد است که فردی که طینتأ مریض است و کرم دارد و میخواهد بیماری خود را گسترش دهد مقام میگیرد. کارهای آقای احمدی نژاد، دوستداران طیف انقلاب را انگشت بدهان گذارده است. کارهائی که ایشان برای زمین خوردن انقلاب میکند، اگرچه غیر عمد هم باشد، نهایتأ حجتیه را بر این کشور مستولی خواهد کرد.


منظور من، زدن اطرافیان احمدی نژاد نیست. اینها سرانجام خود دولت نهم را به نابودی خواهد کشاند. همین الآن رهبری دارند با دیدگاهی بسیار مو شکافانه به دولت نهم مینگرند و حتی توصیه هائی هم کرده اند.. پرسش من اینست، چرا آقای احمدی نژاد به نگرانیهای مقام معظم رهبری جوابهای دقیق نمیدهند؟
چرا بودجه را هم تبدیل کردند به جنگ قدرت؟
چرا وقتی اینهمه گرسنه در کشور داریم بودجه ی بنیاد امام خمینی که در دست آقای مصباح یزدی ست، به ارقام نجومی رسیده است؟


اینروزها به هر دانشگاهی پا میگذاری، انجمن اسلامی ها را منحل یا نیمه تعطیل کرده اند.
به هر بلوار و خیابان و کوچه و پس کوچه قدم میگذاری، تمامی شعارهای انقلاب را از دیوارها محو کرده اند.
حرف هم میزنی، با گردن کلفت میگویند:"چون اینها مورد داشتند!"
اگر جائی مورد و اشتباهی رویت شد، نباید بجایش ارزشهای انقلاب را سر بُرید. دیدیم در دانشگاه زنجان، کسی که درب انجمن اسلامی را بست، در خفا درب دفتر خود را بروی زن نامحرم باز کرد.
اگر جدأ نگران "لیبرال" شدن انجمن اسلامی ها هستند پس برای چه اجازه نمیدهند دانشجویان لیبرال یا چپ، یک مجمع بزنند؟


مگر حتی اگر حزب سوسیالیست هم تشکیل شود، چند نفر میتواند عضو بگیرد؟!! همان زمان فدائیان خلق با آنهمه ادعاهای گنده ،بخدا بدلیل کمبود نیرو میرفت سراغ طوایف ترکمن و بلوچ گرامی تا آنها را سپر بلا کنند.
البته من با تشکیل حزب کمونیست و ...مخالفم. اما یک انمجن قوطی کبریتی سوسیالیست(مسلمأ بچه گانه و برای سرگرمی وگرنه الآن امثال کوبایش هم توی سوسیالیسم جا زده اند!) اگر توی دانشگاه راه بیفتد، چگونه"امنیت ملی" کشور را به نابودی خواهد کشاند؟!


من الآن میبینم جناح راست ما را از سایه ی خودمان هم ترسانده است. داریم مطابق نظرات شیوخ حجتیه زندگی میکنیم و فکر میکنیم شیعه هستیم. بخدا مسخره است. کار به جائی رسیده که خود وزیر اطلاعات انتقاد میکند که ":ما نقد پذیر نیستیم"
من از آقای احمدی نژاد میپرسم، چرا شما که بیش از ۳ بار ادعا کردید "افراد را به من تحمیل کردند" نمیگوئید چه کسانی اینکار را کردند؟ شما که آنقدر جرئت دارید مجلس و تشخیص مصلحت و...را درشت بگوئید چرا یکبار نمیائید بگوئید، اینها چه کسانی هستند؟


مشکل احمدی نژاد و کشور اینجاست که دنبال "حاکمیت واحد" است. درحالی که همین گفتن این حرف، با روح تعاون و مشورت اسلامی توفیر دارد و هزاران گره کور در جامعه میاندازد. آقای احمدی نژاد هنوز بدنبال ایدئولوژی "النصر بالالجاج وا لتنبیه"! است، بهمین دلیل افراد خود را عوض نمیکنند حتی اگر مراجع تقلید هم اعتراض نمایند! یعنی ما اینیم! دوست ندارید، خوش اومدید!

 اما برادرم احمدی نژاد، شما حق ندارید با رأی مردم اینگونه بازی کنید. مردم دنبال آرامش اند، نه اینکه یک سرمقاله نویس سابق روزنامه ی کیهان بیاید و در پرتو برخی حمایتها به مراجع تقلید اهانت نماید و دولت هم کلمه ای در این باب نگوید!
اینست که دیگر باید آرام آرام به سمت حاکمیت های چند جناحی و مردمی و بازتر حرکت کرد. چرا فکر میکنیم حتی رهبر معظم انقلاب هم که قاطعانه فرمودند نظر به کاندیدای خاصی ندارند، درست فکر نمیکنند؟


جدأ این حزب اللهی گری حضرات که حتی دیگر مقام عظمای ولایت را هم سربسته دچار "استحاله ی لیبرالیستی" میداند(نگاه کنید به انتقادی که وبلاگ ....از دیدار مقام معظم رهبری با ده نمکی نمود)، این خوارج گری بیمار و حجتیه مآب ، کی میخواهد پوزه ی زشت خونخوار خود را از گردن نحیف این ملت بردارد؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 8:23  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   |