تبليغاتX
حزب الله نو

حزب الله نو

این وبلاگ برای دفاع از حزب الله اصیل در برابر بی بندباری، اباحه گری و ارتجاع بنا نهاد

آن کس که "موسوی" کوکی و عوام فریب را در نازی آباد نیافت

 

دقیقأ میدانم دولت نهم از کجا وارد خواهند شد. آنها تنها از میر حسین میترسند. این همان دولتی ست که ریاستش ادعا دارد با هرکسی که دنبال عدالت خواهی باشد همکاری خواهد کرد. به نوشته های حامد نگاهی بیاندازید، ایشان در سخنرانی نازی آباد میر حسین موسوی حضور یافته تا بهانه بگیرد. دقت کنید این فاز اول ورود دولت نهمی ها به مقوله ی "تسهیل سازی اولیه برای تخریب" مهندس موسوی ست، اگرچه میدانم حامد ادعای تمایز با "دولت نهم" هم دارد!... البته همیشه و بدون استثنا در دام دولت نهم کله پا میشود و مانند یک سرباز وفادار برای دولت نهم شمشیر میزند. همینست که آدم میماند ادعای "تفاوتش" را باور کنیم یا جان سپردگیش به "دولت نور چشمی"...

مثلأ با لحنی طلبکارمیگوید:"کنایه های موسوی که با کف زدن مستمعان همراه می شد، سیاستهای دولت احمدی نژاد بود"(!)  گویا موسوی باید بیاید با همان برنامه احمدی نژاد و اگر نیاید اُصولگرا نیست! ایشان گوئی آمده بوده تا موسوی از جناح راست یا دولت نهم دفاع نماید. وگر چنین بود چه دروغ بزرگی به نام حضور موسوی به خورد مردم داده میشد.

ایشان در جای دیگری میگوید:"پس از پایان سخنرانی، پنج شش اتوبوس در میدان مجاور حسینیه توقف کرده بودند. بنده از آنجا که فکر می کردم این اتوبوس ها، اتوبوس خط واحد هستند و در سر خط خود توقف کرده اند، از راننده یکی از آنها مقصدش را پرسیدم. راننده جواب داد: کرج! وقتی از راننده اتوبوس دوم هم مقصدش را پرسیدم، همان جواب را داد. بنابراین قید اتوبوس ها را زدم. اشاره ام به اتوبوس ها به این دلیل است که اگر کسی ادعا کند، نازی آبادیها حسینیه را پر کرده بودند، ادعایش چندان دقیق نیست."

این حرف اگر فریبکاری نباشد، میتواند تهمتی زننده را در پی خود داشته باشد.آیا منظور ایشان اینست که هواداران موسوی، افراد حاشیه شهرها، رانندگان کامیونها و ...هستند؟ اینست حامدی که تا دیروز ادعای حمایت از مستضعفین را داشت؟ معلوم است حالا برای حامد، کرج و شهریار و...محل زندگی افرادی که سرشان به تن شان بیارزد نباشد. اُمیدوارم من برداشت غلط کرده باشم وگرنه باید گریست که نگاه های افراد بظاهر انقلابی مان اینگونه با اُسطوره ی خاک برسری پایتخت نشینی بمباران شده است.

سپس در ادعای دیگری حامد میگوید:"دلیل حضورم در مراسم سخنرانی میرحسین، تلاش برای پایان دادن به تردیدی است که بین رای دادن به احمدی نژاد و رای دادن به موسوی برایم به وجود آمده است. البته در این تردید، کفه به نفع احمدی نژاد سنگین تر است و شرکت در جلسه امشب، کفه احمدی نژاد را سنگین تر هم کرد و می توان گفت که تقریبا تردیدم را از بین برد."

 آدمی میگوید عجب مرد عادلی ست که پژوهش میکند، اما خیال خام نبینید، حامد برای اینکه آب سردی روی سرتان بریزد در جای دیگری از مقاله شان میگوید:"متاسفانه (!؟)یا خوشبختانه به ولایت فقیه معتقدم. می بینم و می شنوم که آقای خامنه ای در سه سال گذشته، بارها و بارها گفته است که با وجود مسئولان فعلی، آرمانهای انقلاب و امام، زنده تر از گذشته است. در نوروز ۱۳۸۶، ایشان در سخنرانی حرم امام رضا(ع) گفت که حمایتش از دولت فعلی، حمایت "خاص" است. در شهریور گذشته هم آقای خامنه ای در دیدار با اعضای هیئت دولت گفت که وظیفه رهبر، حمایت از دولتهای منتخب مردم است ولی حمایتش از دولت فعلی، با "دلگرمی" همراه است."(!)


من هم عاشق رهبرم هستم. اما رهبرم رامالک رأی انتخاباتی ام نمیبینم. و چنین نگاهی را مسموم و افراطی و هتک حرمت رهبری میدانم. ایشان را رهبر انقلابم میدانم، نه رهبر ناموس، خانه، رأی و زندگیم و چنین برداشتهائی از رهبری را انحرافی میدانم.

البته حامد دنبال یک حزب الله آماده با چاشنی ارتجاع و حجتیه هست. برای همینست که مینالد که :"یکی دو نفر از فعالان جوان ستاد انتخاباتی آقای موسوی را از نزدیک می شناسم. بچه های خوبی هستند، ولی تا جایی که به یاد دارم، مفاهیمی مثل «خط امام»، «ولایت فقیه»، «پیوند دین و سیاست» و «استکبارستیزی» را ذره ای قبول نداشتند. دکتر سروش، مرادشان بود. حضور اینان، دور و بر کسی که ظاهرا برای احیای آرمانهای امام آمده است، نشانه خوبی نیست. "

این حامد انقلابی که اینهمه نسبت به هواداران دولت هنوز تشکیل نیافته ی مهندس موسوی حساس است، به اندازه ی نخودی نسبت به اطرافیان جا اُفتاده ی دولت نهم حساسیت ندارد، اساسأ چرا داشته باشند؟ زمانی که مدیرکل منسوب شده ی دولت نهمی ارشاد تبریز از اعضای سابق انجمن حجتیه و از شاگردان فعلی آقای مصباح یزدی ست؟ مگر اینها مهم است؟ مهم اینست که حامد اولترا انقلابی ما نتوانسته "در حد رضایت" انقلابیتی در افراد دور و اطراف مراسم مهندس موسوی ببینند.

به نظرم اگر رابطه ی سکوت دوستان باصطلاح انقلابی ما در برابر نفوذ انجمن حجتیه روزی روی شود، خط فروش دختران ایرانی به دوبی و دستهائی که بدلیل حمایتهای آهنین هنوز قطع نشده براحتی مشخص میشوند، مگر رئیس شاخه ی اصفهان انصار حزب الله نگفت که:"راه خروج دختران ایرانی به دوبی رامیدانم اما به مصلحتی فعلأ نمیگویم(!)"((رجوع کنید به آرشیو سخنان حجت الاسلام کشانی در روزنامه های مختلف کشور)) آری چه مصلحتی مهمتر از حفظ و حراست از انجمن حجتیه؟

اساسأ معلوم است که امثال حامد با شمه کردن دردسرهای احتمالی حمایت از مهندس موسوی، ترجیح میدهند در "ساحل آرامش دولت نهم" خود کز کرده، فرار را بر قرار دمدمی مزاج خود ترجیح میدهند! اتفاقأ من با شنیدن این تنهائی مهندس،این عدم آمادگی هوادارانش، بیشتر به مظلومیت مهندس پی میبرم و بیشتر دوست دارم برای میر حسین و خط اصیل امام راحل و اسلام ناب محمدی تلاش کنم.

اگرچه حامد دنبال حزب الله و خط امامی کوکی ست. همان انصار حزب الله که مدتها بال حمایتی کارگزاران و مؤتلفه بود مد نظر حامد است.یک حزب اللهی که ساخته شدن و دردسر و زحمت نداشته باشد، بلکه پیش ساخته و آماده تحویل و تا جای ممکن سفارشی باشد...

 حامد از این حزب الله و خط امام دوپولی لذت میبرد. نه زحمتی دارد و نه عرق ریزی خاصی. شکم های گنده "آقازاده ها" از همین نساختنها و راحت طلبی ها بیرون آمد.آیا میتوان در شرایطی که هنوز چند روزی بیش از اعلام کاندیداتوری مهندس میر حسین موسوی نگذشته است از هواداران و برگزار کنندگان مراسم ایشان ۱۰۰% راضی بود؟ و براستی چند سانت ریش باید جوانان ما داشته باشند تا برای سخن گفتن از امام راحل"نجس"محسوب نگردند؟مسلمأ همه چیز برای فردی با آنهمه فشار برویش آماده و ناب هم نخواهد بود. من محدودیتهائی که دوستان حامد درشاخه ی جناح راستگرای دولت نهم ( گفتم شاخه ی جناح راست دولت نهم)برای موسوی و جریان خط امام بوجود آورده و خواهند آورد را خوب میدانم.

حامد نمیتواند به موسوی رأی بدهد چون آمادگی روحی حامد، هیچوقتی برای ایران و اسلام نیست. حامد دنبال رضایت بخش های متحجر جامعه در قامت و نامی مترقی ست.متأسفانه بخشهائی از روحانیت ما  هنوز دنبال راه ساده است. ما یک جراحی میخواهیم تا کشور حرکت کند.همینست که حامد خود را از شنیدن حمایت حبیب الله پیمان از مهندس موسوی به آشوب میزند. درحالیکه پیمان، یکی از اولین منتقدان طرح های تعدیل اقتصادی هاشمی رفسنجانی بود. و یادم ست آنزمان که همه ساکت بودند و تنها روزنامه ی سلام گهگاه حرفی میزد، مهندس پیمان آشکارا اعلام کرد که :"آقای رفسنجانی طرح های تلقینی و نه حقیقی به جامعه و مردم القا میکنند" البته که حامد باید برآشوبد، اینها عمری از سیاست تعدیل دفاع ناب کردند تا تازه فهمیدند این سیاست ایرادهائی هم داشته است!

حامد در پایان و پس از آنهمه نتیجه گیریهای عجیب و غریب، برای اینکه زخم پایانی را بر مهندس و خط اصیل امام وارد آورد، میگوید:"میرحسین را دوست دارم و رای ندادن به او برایم سخت است. ای کاش میرحسین، چهار سال دیگر صبر می کرد یا سالها پیش آمده بود"

 اما برای کسی که میر حسین را نمیشناسد، و فاصله اش با راه امام و خط اصیل اسلام ناب محمدی آشکار است، چهار سال دیگر هم بهانه ای دیگر پیدا خواهد شد. همینست که برای خط عزیز امام راحل، رأی های بی محتوای امثال حامد که دنبال ظواهر رادیکال بدون محتوا میگردند، هیچ ارزشی ندارند. امروز که رادیکالهای دوم خرداد (عبدی) با حضرات دولت نهمی (رسائی) یکصدا شده و به جای جواب دادن به کوفت کاریهای بیست ساله ی خود، بشکل بچه گانه ای از مهندس موسوی جواب میخواهند که چرا تا به امروز سکوت کرده بود، منبع حقیقی و در واقع یگانه ی رادیکالیسم دوم خرداد و نو حجتیه گرائی دولت نهم که کشور را دچار تفرقه و سردرگمی و نفاق از راه امام کردند به روشنی مشخص میشود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 6:41  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

حضور میر حسین موسوی و نفاق عیان شده ی بخش ضد انقلاب دو جناح

 

با حضور میر حسین موسوی، عناصری از دو جناح که از آغاز نیز تنها برای "مصدر طلبی" و "حاکمیت یابی" صرف به جمهوری اسلامی نگاه مینمودند با نشان دادن "نفاق درونی خود" به مخالفت با حضور میر حسین پرداخته اند. اینان نه تنها به این یادگار دولت امام راحل نگاهی مثبت ندارند بلکه به مثال قاسطین، ناکسین و مارقین با کینه و دشمنی به ایشان مینگرند.

 گروه اول مثال آقای ابطحی و سازمان مجاهدین انقلاب هستند. آقای ابطحی که حضور موسوی را ابهام بر انگیز خوانده است! واقعأ هم برای کسانی که تنها راه چاره در مقابله با انحرافات شبه حجتیه ای و تحجر افراطی حاضر و لانه کرده در جامعه را در لیبرالیسم غربی و نه در بازگشت به راه امام راحل میدانند، معلوم است آمدن این رهرو امام راحل، ابهام بر انگیز است!

از آنسو سازمان مجاهدین انقلاب هرگونه حمایت -حتی جمعی از فعالانش_ از مهندس موسوی را تکذیب کرده است! جدأ دستتان درد نکند که روی جناح راست را در تخریب مهندس سفید کردید! اینان خیال میکنند میتوانند توسط جبهه ی مشارکت به قدرت برسند،این در حالیست که جبهه ی مشارکت بعید است پس از به قدرت رسیدن به امثال سازمان مجاهدین انقلاب اجازه ی سهم خواهی دهند. اینان کسانی هستند که با حمایت های خود از خاتمی، وی را که دستکم فردی ست که از دیربازاندک سلامت نفسی داشته است را هم بدنام کرده اند! این همان سازمان دلاور مجاهدین انقلاب اسلامی ست که وقتی عضوی از جبهه ی مشارکت به سازمانشان حمله ی لفظی کرد، آنرا مسئله ای مهم ندانسته! و دوباره و از موضع ضعفی حیرت آور بر "اتحاد مشارکت و مجاهدین انقلاب" تأکید کردند!

حقیر حتی قدمی جلوتر گذاشته، حمایت "عباس عبدی" از مهندس موسوی را نیز پروژه ی زیرکانه ای برای ترور سیاسی  و مکدر سازی اذهان بر ضد مهندس موسوی میبینم وگرنه شما کجا شاهدید مهندس حتی یکبار افکاری حتی نزدیک به عبدی را تأئید کرده باشند؟! بگذریم که بهزاد نبوی با ادبیات زشتش مهندس را فردی "ترسو" مینامد و البته تا گندش در می آید آنرا تکذیب و جناح راست را متهم به تحریف سخنانش میکند!


دسته ی دیگر آقایان دولت نهمی هستند که خود را "پایان حق طلبی" میدانند. اینها با وقاحت مهندس میر حسین موسوی، این یادگار امام راحل و نخست وزیر دفاع مقدس را"تحریف گر" ، "مدل بدلی" و "نیروی نفوذی" برای تخریب دولت نهم و شخص احمدی نژاد نامیده اند. اینست منطق کسانی که خود را بهترین دانسته و به تحقیر عالم و آدم اعتقاد دارند. مسلم است که اینها مهندسی موسوی را "تقلبی" دانسته و "مقلد" احمدی نژاد میدانند و اساسأ چه باک از اینکه تمام شواهد تاریخی خلاف و حتی برعکس این مسئله را بگویند؟؟؟...

برای کسانی که انقلاب با مرگ امام راحل شروع شده باشد و دلمه ی کینه پنهان از امام راحل و عشق به حجتیه در قلبهایشان موج بزند، مسلمأ مهندس موسوی غلط کرده ادعای حمایت از محرومین بکند. اینان مسلمأ ناب ترین مسلمانان هستند که درب بهشت "باید" برویشان باز شود وگرنه اینانی که من میشناسم از ایستادن در برابر - نعوذبالله - حضرت الله نیز کوچکترین ابائی نداشته و نخواهند داشت. اساسأ مگر اینها احدی را قبول دارند که حالا بخواهند خداوند "نادیدنی و بدون قدرت سیاسی محسوس" را قبول کنند؟ اینان عمری با "باد قدرت" وزیده اند و حالا کمر خدا را هم اگرتوانش را داشتند- نعوذ بالله - میزنند...

 اینان با کینه ی شتری و نشان دادن ماهیت کثیف جناح راستی خود و خفه خون گرفتن بیست ساله ی خود بر چپاول منابع ملت توسط مؤتلفه و شرکا، میخواهند با زهر چشم گرفتن بچه گانه از دلسوزان حقیقی انقلاب، آمریکا را با "مذاکرات مرحله ای" بر ناموس و حرمت این کشور مسلط سازند.اینان همان کسانی هستند که با بهره برداری انحرافی از سخنان رهبر معظم انقلاب درباره ی "سنگ نیانداختن بر راه دولت هاشمی"، هرگونه نقد بر ثروت سازیهای اعضای این دولت را با راه انداختن چماق سرکوب گروه هائی مانند انصار، سرکوب میکردند و از ارزشهای انقلاب برای ایجاد حلقه ی امنیتی برای سرمایه داران بی ناموس سواستفاده کردند. برای همینست که آقای احمدی نژاد اجازه دارد برای اوبامائی که آشکارا از همجنس بازان حمایت شدید میکند، نامه ی فدایت شوم بنویسد و اگر حتی امثال توکلی کوچکترین  انتقادی در این زمینه کند، توسط باصطلاح "انصار حزب الله" ملقب میشوند به عنصر مشکوک!

همینست که عنصر بارز این جناح ، با وقاحت تمام مینویسد:" دفعه ی پیش از شورای نگهبان خواستم در تأیید کاندیداها رفتاری دیگر داشته باشد و این دفعه میخواهم رفتاری دیگر(!)" این در حالیست که حتی مقام عزیز ولایت هم به خود اجازه نمیدهند چنین به شورای نگهبان دستور بدهند. معلوم نیست آقای روانبخش، که واپسگرائی حجتیه مآبانه شان همواره مانند تیری در قلب اندیشه ی راستین امام راحل در جامعه عمل کرده است، اینبار چه چراغ سبز و یا قرمزیی میخواهند به بالاترین نهادهای نظام عزیز اسلامی ما تزریق کنند، کاری که دستکم از نظر قانونی، ممنوع و دارای تبعاتی نظیر عزل از کلیه ی مقامات دولتی و جریمه های سنگین و مجازات اسلامی خواهد بود.

البته در این میان، عناصری دیگر از هر دو جناح، که صداقت دارند با نگاه های مثبت و یا دستکم سکوت تقوا دار، اجازه میدهند تا پیش از نقدهای جهت دار و غیر منصفانه، میر حسین موسوی نگاه های خود را اعلام نماید و نشان دهد پیرو تنها بخش راستین انقلاب اسلامی ماست.

اما سئوالی که اینجا پیش می آید اینست که براستی چه کسی جامعه را به عقب میبرد؟ موسوی چون سخن از ارزشهای انقلاب میکند؟ یا سخنرانانی که طی این سالها یا مبلغ لیبرالیسم بوده اند یا نسبت به اندیشه ای حجتیه مآبانه در جامعه با لبخند و مهربانی روبرو شده اند؟ براستی، عقب رفتن اگر اینست، درود بر عقب رفتنی که دوری از آمریکا و متحجرمآبان مقدسی شود که دل امام راحل را خون کردند و سلام بر نزدیکی و بازگشت به دوران سیاستهای با شکوهی که ما را در جنگ با عراق تا بن دندان مسلح، پیروز میدان ساخت.

به نظرم برای اینکه بشناسیم حق چیست،البته باید کینه ی دوسویه ای که بر ضد مهندس جریان دارد را دید و شناخت. کینه ای که اگر ماهیت حقیقی آن روشن شود،ماهیت "ضد انقلاب" قدیمی ست که بظاهر با منحل کردن "گروهکی" خود توانست در عوض در درون انقلاب ما ریشه کند.

در پایان این مقال، یک تحلیل اقتصادی موشکافانه و جالب از یکی از برادران انقلاب را قرار میدهم. یاد تمام شهدای انقلاب گرامی باد.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 19:26  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

بیادی: بسیاری از اصولگرایان از مهندس موسوی حمایت می کنند

 

قلم - سخنگوی جمعیت آبادگران جوان معتقد است:موسوی همواره مخلصانه و برای تعالی نظام کار کرده است و بر مسائل کشور اشراف دارد.

حسن بیادی در گفت‌وکو با خبرنگار قلم‌نیوز با اشاره به اهمیت اجماع اصولگرایان بر روی یک کاندیدا، اظهار کرد: آبادگران نیز مانند سایر اصولگرایان در حال بررسی و ارزیابی نامردهای انتخابات هستند.

سخنگوی جمعیت آبادگران جوان خاطرنشان کرد: با جمعی از بزرگان اصولگرا جلساتی داشتیم و هنوز منتظر تصمیم جمعی و نهایی اصولگرایان هستیم.

وی با اشاره به اعلام نامزدی مهندس موسوی نیز تصریح کرد:‌ بسیاری از اصولگرایان، به ویژه آنها که در جبهه‌ها حضور داشته‌اند، از ایشان حمایت می‌کنند.

بیادی افزود: میرحسین موسوی به تمام مسائل کشور‌ اشراف دارد و حضور ایشان فرصت بسیار مغتنمی برای تحقق مشارکت حداکثری است.

بیادی با تاکید برمستقل بودن مهندس موسوی، ایشان را فردی با تقوا خواند و اظهار کرد:‌ هر فرد دیگری در شرایط آقای موسوی، با اتمام دوران نخست وزیری خود، برای ریاست جمهوری نامزد می‌شد، ولی ایشان برای مصلحت انقلاب از امور اجرایی کناره‌گیری کردند.
وی در پایان خاطرنشان کرد:‌ موسوی همواره مخلصانه و برای رشد و تعالی نظام کار کرده است و مردم ایشان را یادگار امام، انقلاب و دفاع مقدس می‌دانند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 12:13  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

از افراط تا تفریط ؛ نگاهی به بی بی سی شدن انصار و سکوت سهمگین جنبش عدالتخواهی در برابر مهندس موسوی!


میگویند افرادی که نیت خیری ندارند را باید از شدت عمل رفتاری شان شناخت. نه تنها امامان و پیامبر اکرم (ص) بر این امر تأکید دارند بلکه حتی مانی حکیم هم در گفتاری که منسوب به وی است میگوید:"کسانی هستند که سخنان شان مانند عسل شیرین است و کسانی هستند که کردارشان مانند خار گُل، تلخ و زهرناک است و کسانی هم هستند که مانند آتش اند و آرام و قرار ندارند، از هر سه اینها دوری کنید که اینها سه خصلت شیطان هستند"!


نگاهی به سایت انصار نیوز بیاندازید، در همه جای این وبسایت درباره ی مهندس موسوی بحث شده و البته نگاه خاص انصار که ترور شخصیت است نیز حضور دارد اما چون مهندس بهانه دست اینان نمیدهند، اینان اینبار علنأ دچار مالیخولیا شده و کیهان تهران را حامی مهندس موسوی جا زده اند! سپس در جای دیگر با حالت یأس و سرخوردگی از احتمال حمایت فرماندهان زمان جنگ از مهندس نام بُرده اند! در نهایت اعلام کرده اند که تا آخرین قطره ی خون در برابر مهندس خواهند ایستاد! دقت کنید اینان همانها هستند که نماینده ی شعبه ی اصفهانشان یکبار آشکارا گفت که راه خروج و فروش دختران ایرانی به دوبی را میداند اما به مصلحتی نمیگوید! آن زمان حضرات لازم نمیدیدند در برابر فروش دختران ایرانی جز موضع "مصلحت" بگیرند...


 از آنسو،سایت عدالتخانه و یا جنبش عدالتخواهی که در صحنه ی سیاسی مدافع دو آتشه ی عدالت و حمایت از محرومین هستند، چنان حضور مهندس را در سانسور رسانه ای قرار داده اند که تازه آدمی به مظلومیت میر حسین پی میبرد. اینان حاضرند از چگوآرائی که کلیساها را آتش میزد دفاع کنند اما کلمه ای درباره ی مهندس نمیگویند. آری سخن گفتن درباره ی میر حسین، گناه است اما "رائول کاسترو" ناجی و الگوی ملت ماست. حمایت از فرد نژادپرستی که بدلیل فئودالیسم با سفیدپوستان مقیم زیمباوه مخالف است و مردم کشورش در بیماریهای ساده ای چون وبا، جان به جان آفرین تسلیم میکنند، در صدر کار و الویت جنش عدالتخواهی ماست. دارفوری که نفوذ طالبان در آن بوضوح حس میشود و جنایتهای آنجا، میشود اسلام و حقانیت. اینست موضع عزیزانی که حتی حاضر نیستند سخنان عماد افروغ را درباره ی موسوی منتشر نمایند.


من بشخصه از انصار انتظاری ندارم. آنان که در میان انصار، دلسوخته بودند، بمرور از این جریان کناره جستند. کار به جائی رسید که حتی الله کرم نیز نتوانست دوگانگی صعودی را که در کادر رهبری انصار دید را تحمل نماید و سرانجام عطای انصار را به لقایش بخشید و اهانت آنان به آقای سلیمی نمین را "اشتباهی بزرگ" نامید. اما جنبش عدالتخواه دانشجوئی و سایت عدالتخانه...براستی چند روز، هفته و یا ماهی دیگر باید بگذرد تا این جنبش، نگاهی هم به گزینه ی مهندس میر حسین موسوی بیاندازد، خدا نکند "بایکوت روسی" هنوز زنده باشد و در لباس خودی نفسی بکشد...وگرنه حداکثر باید گفت جنبش، مهندس را حتی لایق حمایت از محرومین هم نمیدانند که تنها خود را "پیشتاز محض" میدانند.

میگویند وقتی منصور حلاج را میزدند، عده ای پاره آجر به سمت وی پرتاب میکردند و وی لب از کام باز نمیکرد اما همینکه شبلی هم سر رسید و خرده سنگی به او زد، نعره ای از جان برکشید. مردکی از او پُرسید:"ما به تو تخته سنگ پرتاب میکنیم و سر و صورتت را آش و لاش کرده ایم و حرفی نمیزنی اما تا این مرد به تو ریزه سنگی زد، دردت گرفت؟ حلاج جواب داد:"شما نمیدانید و میزنید، من دردم از اینست که شبلی میداند و میزند..."

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 10:53  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

با اجازه مطلب دوستم از وبلاگ کبوتر حرم را برای باز انتشار انتخاب کرده ام، "گذشتی" که شاید اینروزها و در میانه ی دعواهای جناحی و شخصی و خوشاوندی و...نادر و بی نمونه باشد، گوئی "باکری"ها از میان ما نرفته اند،بلکه این مائیم که دیگر قدر "باکری"های زنده را نمیدانیم و در شهوت و ریاست جوئی و رقیب کُشی های روزانه غرق شده ایم...

 



تو نه مال منی نه مال دیگری دلم نمی خواهد حتی من هم تو را برای خود بردارم. کاری که امروزه خیلی ها با تو و رفقایت می کنند.
تو برای من چراغی به همان اندازه که برای دخترک مو بُلند دانشکده که به شکل وحشتناکی آرایش کرده، چراغی. همانی که آن روز به من گفت آتش جنگ را امثال پدرت درست کردند و خودشان هم باید خاموش می کردند.
تو برای من ستاره ای، راه را به همان اندازه نشان من می دهی که نشان شیخ چراغ به دست می دهی.
تو برای من یک قهرمانی ، قهرمان روزهای سخت خون و آتش ، آن پسر دموکراسی خواه دانشکده نیز که چند روزی در اوین آب خنک خورده ، خودش به من گفت که برای او هم قهرمانی. 
تو برای من یک رفیقی، رفیق شفیقی که همه چیز رابه او می توانم بگویم و او هم از همه چیز من با اطلاع است. می دانم تو یک رفیق باز حرفه ای هستی. دوست داری به جز من با همه رفیق شوی.
تو برای من یک اسطوره دست یافتنی هستنی آنقدر دست یافتنی که حتی آن دختر و پسری که ماموران طرح امنیت اجتماعی هر روز به آنها گیر می دهد، می توانند به آن دست یابند .
اما تو برای من پدر هستی،پدری آسمانی بهتر از همه پدرهای دنیا. این را فقط برای من هستی.
َ

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 12:52  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

سایه ی کمرنگ حضور نخست وزیر محبوب امام ره و ماجرای بمب گذار شدن یک شبه ی من..!

 

چقدر حضور "میر حسین موسوی" به دلها اُمیدواری میدهد. هنوز هیچ ادعای حضوری نداشته اما حتی حرف زدنش، یاد امام راحل را در دلها زنده میکند. نمیخواهم از احمدی نژاد یا خاتمی بد بگویم، این دو هم در توان خویش کار کرده اند و زحمت کشیده اند اما احمدی نژاد و خاتمی نتوانستند یاد امام راحل را در دلها زنده کنند.

اگرچه، به تلخی میدانم سرانجام میر حسین را نخواهند گذاشت بیاید. نه اینکه مسئولی به وی نه بگوید، جامعه ی ما میر حسین پذیر نیست. هنوز هیچی نشده "انصار" بیانیه داده و گفته "میر حسین بهتر است سکوت خود را ادامه دهد(!) ...میرحسین دو نیمه دارد و ما جلوی نیمه ی دوم او خواهیم ایستاد(!)" یعنی میر حسین خوبست، اما مُرده اش! اینها میر حسینی میخواهند که دقیقأ مطابق نظر "انجمن حجتیه" تغییر سیاسی و اقتصادی در کشور ایجاد نکند. بعد اینها ادعا دارند انصار حزب الله هم هستند. درست پا در جای پای حجتیه دارند...

از آنسو محسن آرمین هم از سازمان مجاهدین انقلاب ادعا کرده است: "کروبی، کاریکاتور میر حسین موسوی ست" اما چرا میر حسین؟ چرا میر حسین کاریکاتور دارد اما خاتمی ندارد؟ من میگویم چرا ، چون سازمان مجاهدین برای اینکه خاتمی را وارد صحنه کند، حاضر است میر حسین را هم متأسفانه تخریب کند...

حالا ببینید امیر محبیان، این روباه مکار سیاست چه گفته است! :"حضور میر حسین بهتر از حضور خاتمی، و حضور کروبی بهتر از حضور میر حسین است" ببینید محبیان فردی ست با ضریب هوشی بسیار بالا، از آرمین هم زیرکتر است. اما ما ایرانیان، از زیرکیمان تنها در جهت منفی بهره برداری میشود. این ساختار فکر ایرانی ماست که اینگونه است و ربطی به عقایدمان هم ندارد. محبیان، تنها دردش، تخریب و زیر سوال بُردن میر حسین است وگرنه او براحتی میداند کروبی و حتی خاتمی شانس بالائی ندارند.

عباس عبدی هم که به هر راهی زده و باصطلاح فرجی نشده! ناگهان هوادار میر حسین موسوی شده است! حالا بدلیل این سیاسی کار مکار نگاهی بیاندازید، نه اینکه چون موسوی فرد خوب و مومنی ست! نه! چون حضرت آقای عبدی، میر حسین را دارای امکان بالاتری برای پیروزی در میان کاندیداهای اصلاح طلبان میدانند! ببینید چقدر یکفرد باید ماکیاولیستی فکر کند تا...بگذریم!

چقدر حالم از این سیاسیون راست و اصلاح طلب که کشور را از راه امام دور کردند بهم میخورد. از آنسو، راست افراطی چاقو تیز کرده که باز با حماقتهای گروه های دلقک مآب حزب اللهی نمای خود معرکه بر ضد مهندس موسوی راه بیاندازند و از اینسو پاره ای از اصلاح طلبان هم با زشت ترین تعابیر دارند به برادر مومن و این یادگار امام راحل اهانت میکنند. جناح راست هم که آغاز و بظاهر از حضور میر حسین استقبال کرد، با حس کردن احتمال استقبال گسترده ی مردم از مهندس موسوی، به سرعت آغاز به تهدید و ارعاب ضمنی کرده است و در این راه مرتضی نبوی که چندی پیش از حضور میر حسین استقبال کرده بود با لحنی زشت و مستکبرمآبانه گفته است:"اصلأ چه کسی جرأت طرح فردی به غیر از احمدی نژاد و عبور از وی را دارد(!) آقای احمدی نژاد چهار سال ریاست جمهوری کرده و چهار سال دیگر هم ریاست جمهور خواهند بود"(!؟)

واقعأ ممنون که تکلیف رأی مردم مشخص شد!

راستی! یک خبر داغ! جدیدأ عزیزی بامحبت کشف کرده من بمب گذار خواهم شد! دلیلش هم ساده است، من یک انتقاد کوچک از دوست ایشان کردم که چرا به رهبر معظم انقلاب اتهام دیدار با فردی را زده اند که باند فسادی در تولید فیلمش نقش داشته است... البته دوست این آقا، اصل مطلب را پاک کرده و حالا دوست ایشان آمده سراغ من... ایشان - طبق رویه ی معمول این باند شناخته شده -مرا منافق، ضاله، التقاطی، بمب گذار آینده، نفوذی جبهه ی دشمن، دارای روابط خطرناک با انجمنهای اسلامی خارج از کشور (وای مرگ بر من) ، ...دانسته و اعلام کرده به رسوا کردن من با تمام وجود ادامه خواهد داد... ایشان همچنین مرا دارای ارتباطات خطرناک با بازتاب(مرحوم بازتاب؟!)، تابناک،سایت آینده نو! (آینده نیوز؟!) دانسته و همه ی این سایت ها را مشکوک دانسته است... البته اینها سایتهای فرارو، آفتاب، عدل روم، فردا ، آگاهسازی و...را هم مشکوک میدانند! اُصولأ هرکه با این  حضرات همراه نیست، مشکوک است! ببینید شک چقدر خوبست؟! آدمی توسط شک است که بمب گذاران آینده ی کشورش را شناسائی خواهد کرد. واقعأ باریک الله به من که بخاطر یک دفاع از مقام معظم رهبری،توسط یک باصطلاح "کمان دار" به مقام بمب گذاری منافقینی ملقب شدم!

واقعأ ایشان راست میگوید، این من هستم که بعدها مقامات کشورم را ترور خواهم کرد، نه این آقا و دوستشان که دکتر احمد توکلی را "دشمن امام راحل" میدانند. نه این آقا و دوستانشان که در ادعایی شرم آور فرمانده ی سابق سپاه پاسداران را بشکلی ضمنی"قاچاقچی سیگار"نامیدند.منافق خطرناک من هستم نه این آقا و دوستشان که در نوشته ای به "دکتر علی لاریجانی" بخاطر یک انتقاد از آقای احمدی نژاد، "آخرین هشدار" را دادند. بمب گذار من خواهم بود نه این آقا و دوستانشان که با بشکل بی شرمانه ای به مقام معظم رهبری برای دیدارشان با ده نمکی "طعنه ای زننده" زدند و با دیدن واکنش خوانندگان، بلافاصله مطلب را بدون حتی  یک عذر خواهی ساده از ساحت مقام والای ولایت، حذف کرده و ادعا نمودند که به "مصلحتی" مطلب را حذف کردند! واقعأ بمب گذار ما خواهیم بود نه اینان که از تک تک انقلابیون "کینه" به دل دارند و حتی نتوانستند چهره ی حقیقی شان را در ماجرای دیدار زیبای مقام معظم رهبری با آقای ده نمکی - به حرمت شامخ مقام عظمای ولایت هم که شده - لحظه ای پنهان نگاه دارند.

آری عزیزان من بمب گذارم و منافق و آدم کُش و دنبال قتل و عام مومنین و هزار کوفت و زهرمار دیگر، نه این دوست عزیز و دوستانشان که مُدام دنبال محل "اتصال و وصل شدن اینترنتی دیگران" هستند و وقتی یکی از دوستان برایشان جوابی منطقی گذاشته بود در پاسخی شگفت آور جوابش گذاشته بودند:"ما که میدانیم آی پی اینترنتی تو از فلان کافی نت در تبریزاست و از آنجا داری متصل میشوی فقط داریم ساعات ورودت را پیدا میکنیم، وگرنه پیدا کردن تو آب خوردن است!"

اگر رابطه با انجمنهای اسلامی خارج از کشور - در حد ۳ یادداشت در وبسایت آنها به تاریخ چهار سال پیش و دفاع از مظلومیت مقام عظمای ولایت، نزد اینان نفاق است، من منافق ترین و بمب گذارترین فرد روی زمین بر اندیشه ای هستم که در پایان عمر نازنین شهید آوینی، وی را در مقاله ای در کیهان تهران هتک حرمت و تخریب شخصیت نمود. برادرم، دریغ نکن و لطفأ مرا بیشتر رسوا ساز، یا علی.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 12:0  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

بر "ابر مظلوم ترین" گلگون کفنان جفا میکنند...

 

این روزها شاهد درگیری بین کسانی هستیم که دستکم یک سرش،ادعای پیروی سفت و سخت از اُصول انقلاب را دارند. از یکسو، هواداران تشییع جنازه ی جان برکفان جنگ تحمیلی در دانشگاه ها قرار دارند. اینها با ادعای اینکه این کار دانشگاه را "اسلامی تر" میکند، در یک فرار به جلوی سعی دارند طرف مقابل را مخالف شهدا جای بزنند. برای اینها اساسأ هیچ سوالی وجود ندارد که طی این بیست سال اخیر چه اشتباهاتی روی داد که یکباره جامعه به سمت این فساد گسترده روی آورده است. اصلا و ابدا... تنها ناگهان امروز و فردا برای شان مهم شده است. گویا میتوان بدون "ریشه یابی"، "دیروز" را دور زده و روی ابهامات "فردا" را اسلامی ساخت.

 این افراد خود را "حزب اللهی ترین" مینامند. حزب الله ناب محمدی و از این اسامی پر طمطراق که حتی یاران و صحابه ی پیامبر (ص) هم جرأت نمکیردند آن صفات مقدس را ، مانند پسوندی سهل الوصول بر نام خود بیافزایند. با موبایل مُدام در حال نیرو جمع کردن هستند،موتور سیکلتهای خاص بسرعت در حال پارک کردن در پارکینگهای اطراف دانشگاه هستند و تازه محاصره کردن یک جمع دلقک صفت مخالف را هم پیروزی خود میشمارند،و آنرا خنثی کردن توطئه ها  و نقش بر آب سازی آنها مینامند! به گزارش احساساتی و بچه گانه ی فاس نیوز نگاهی بیاندازید و به بخشی از این گزارش توجه کنید که چگونه تهیه کننده این خبر از "محاصره ی" مخالفان هیجان زده شده است :"‌ دانشجويان شركت‌كننده در اين مراسم معنوي، پس از اتمام تدفين شهدا و زيارت قبور آنان، دقايقي به سينه‌زني پرداخته و اغتشاشگراني كه در 10 متر مربع زمين محصور شده بودند را رها كردند" یعنی میتوانستد رها هم نکنند؟! تهیه کننده ی این خبر چه چیزی را میخواهد القا کند و اُصولأ کدامین خبرنگار و خبرگزاری حرفه ای اینگونه به "تهییج پنهان خشونت" حتی در میان هوادارن فکری خود میپردازد؟؟...

هیچ قصد دفاعی از سوت کشیدن و اهانتهای گاهأ غیر قابل بخشش بخش اعظم مخالفان ندارم، اما نمیتوان در نیت هواداران این تشییع جنازه های سازمان یافته شک نکرد. اینان بشکلی خاص افرادی هستند که از "بسیج" میباشند. متولی شدن بخش بسیار جوانِ "بسیج" بر خون شهدا، درحالیکه اغلب شهدای جنگ تحمیلی ما از سپاه پاسداران، انجمنهای اسلامی، نیروهای خط امام و حزب الله و حتی بخشی از ارامنه، توابین گروهکها و... چه چیزی جز بازی با خون شهدا را میرساند؟ گوئی جناح حامی دولت نهم تنها هدفش از این کار اینست که نشان دهد که تمامی مخالفانش، مخالف شهدا هستند، پس لایق اعتماد رهبری و نظام نیستند. این کار یعنی تعیین تکلیف برای رهبر معظم انقلاب،
فشار بر رهبری عزیز، مصادره شورای نگهبان، و سیلی بر صورت وزارت اطلاعات زدن و وحدت ملی را خدشه دار نمودن.یعنی تزریق جنگ روانی بر مسئولان نظام و "ارعاب فکری" اُتاق فکر نظام بدلایلی که بعدها خواهم گفت...

مطابق قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، هر حرکتی که با هدف فشار به مقامات تصمیم گیرنده در انتخابات انجام شود، غیر قانونی بوده و بشدت قابل پیگرد قانونی ست.کار بجائی رسیده است که در قانون اساسی برخی کشورها،هرگونه کاری که بوی فشار بر مسئولان انتخابات در آن دیده شود تا بیش از ۶۰ روز پیش از انتخابات ممنوع و دارای عواقبی چون احتمال محرومیت کامل از انتخابات برای آن حزب هوادار خواهد بود. اگر موافقان دو آتشه ی تدفین شهدا در دانشگاه ها، این زمان را برای حرکت خود انتخاب کرده اند، بدلیل کارنامه ی چهار ساله ی دولت نهم است. بدلیل دیدار باورنکردنی رهبر بی مانند انقلاب با خاتمی و ده نمکی و ...است...خیلی سر بسته بگویم، میخواهند بشکلی بسیار "چراغ خاموش،کم آشکار و لایه ای" به رهبری بزرگوار نظام فشار وارد آورند تا مبادا ایشان با مهندس میر حسین موسوی نیز دیداری بکنند...

 بعد با وقاحت هم ادعا میکنند که "ولایتمداریم..."حالا به چه زبانی باید گفت که بابا "ولایت" دوستدار جاهل نمیخواهد؟ چرا "آگاه" نباشیم و حامی ولایت؟... اینها چیزهایی ست که به نیروهای تندرو و مخالف وحدت ملی گران میاید. سخنان وزیر محترم اطلاعات که از توطئه ی دشمن در شعله ور کردن آتش اختلافات داخلی ابراز نگرانی کرده بودند، روی حقیقی این جنجال بر خون پاک شهداست.

اما سوالی که برای دلسوختگان انقلاب و جان برکفان حقیقی این نظام شهید پرور بوجود آمده و  باید از این آقایان"فرا حزب اللهی و ناب و کامل و..." کرد اینست که، براستی چه چیزی "اسلامی تر" شد؟ چه چیزی "فساد زدائی" شد؟ کدام فرد با این کارها "آگاهسازی" شد؟ برادر عزیزم آقای حجت الاسلام پناهیان، چه چیزی به نام شهدا رقم خورد و ثبت گردید؟ من نمیتوانم باور کنم کسانی که طی این سالها در  برابر "اقتصاد سرمایه داری لگام گسیخته" که خون طبقات مستضعف مملکت را دوشیده و به یمن همکاری تام و کامل جناح راست با آن، به پوست استخوان رسانده کاملأ ساکت بوده اند و تنها دردشان بیرون بودن ۲ تار از ۱۰۰،۰۰۰ تار موی دختر همسایه بوده ناگهان به فکر شهدا بیفتند... وگرنه، هیچوقت عصبانیت عضو جناح راست مجلس چهارم را در مجلس یادم نمیرود که ناگهان از دهانش پرید و گفت:"اساسأ هرچه انقلاب دارد میکشد، از دست همین خانواده ی شهداست!..." 

گره زدن ناتوانیهای یک دولت به خون شهدا، پس گردنی حضرت روحی فداه مهدی موعود (عج) را بدنبال خواهد داشت و این بازی، برای آندسته ای که از این ماجرا برای "روکم کنی رقیب" سو استفاده میکنند، چه در میان گردانندگانش و چه در بین استهزا کنندگانش، جز خشم الهی و رسوائی دنیا و آخرت، نتیجه ای بهمراه نخواهد آورد. باز هم تکرار میکنم، منظورم تمامی موافقان و تمامی مخالفان این ماجرا نیست و میدانم هستند اقلیتی در هر دو سوی که درد انقلاب و راه امام ره را هم دارند.باشد که در این وانفسای "سیاست بازان و فریب خوردگانش"در گوشه ای بر آن ابر مردان مظلوم و گلگون کفن بگرییم...

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 10:1  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

دو دسته ای که هرگز به مهندس موسوی رأی نخواهند داد...

 

دسته ی اول دوم خردادیهای رادیکال، دلقک بزرگ حجاریان، " آفتاب پرست"هفت رنگ عبدی و آقاجری "میمون نام" مردم هم میهنش جای دارند. اینان درست است مُدام ادعای مخالفت با جناح راست دارند، اما در "مبنا"، همگام با راست به اقتصاد بازار میاندیشند. در فکر به "لیبرالیسم فکری و انحطاط اخلاقی" باور دارند. در نظر، آمریکا را معبود خود میداند. اینان و هواداران بیمارشان، مسلمأ به مهندس میر حسین رأی نخواهند داد. اینها همان کسانی هستند که اینور و آنور به بیت پیامبر اکرم (ص) تاختند و کربلا را تندروی دانستند...اینها دختر پیامبر اکرم را مطرب، اُصول اولیه ی اسلام را قابل تغییر و اصل اصیل ولایت فقیه را مورد تشکیک قرار دادند.

دسته ی دوم اما ، افرادی بظاهر رادیکال و حزب اللهی هستند اما در آغوش آخوندیسم رشد کرده اند. پلو و خورشت شان همواره فراهم بوده است. با آقازاده ها برو بیا داشته اند. دفاع شان از اسلام در تیغ کشیدن و زنجیر کشیدن بروی دو، سه دانشجوی کم اطلاع که حرف ساده ای زده اند خلاصه میشود. اسلام و دنیا و آخرت و دین را در احمدی نژاد میبینند و دین و دنیای شان را به "دور دوم رساندن" احمدی نژاد فروخته اند. اینها احمدی نژادی میخواهند که "تند" صحبت کند، آدرس غلط بدهد، به مراجع کنایه بزند اما کلمه ای از فربهی آقازاده ها نگوید. بظاهر به جنگ جاسبی برود اما در باطن حتی اجازه نداشته باشد به یک فاسد اقتصادی "تو" بگوید. به گوشه هائی از زندگی رفسنجانی طعنه ای بزند اما تا پایان عمر هم کوچکترین اقدامی عملی در این زمینه ها نکند. اینها افرادی هستند که به قول امام راحل در اعماق جاهلیت و آخوندسیم درباری غرق بوده و پشت "رادیکالیسم تندرو و کله داغی" موضع گرفته اند. اینها همانها هستند که خون "قتلهای زنجیره ای" هنوز از دستهای شان پاک نشده است.


حالا خیلی جالب است، گاهی از میان دسته ی اول و گاهی هم از میان دسته ی دوم، نق و نوقی میاید که اینها ممکنست به شرط این و آن به مهندس موسوی رأی بدهند! عجب! اما به تجربه میدانم آنها که نمازشان را برای حضور در کلاسهای "هرمانوتیک پوپری" زود میخوانند و آنها که هنوز پوزه ی شان به عدس پلوی مسجد حضرت آقای "سعید امامی" روغنی است، هرگز به مهندس موسوی رأی نخواهند داد.

مهندس موسوی حتی اگر شکست هم بخورد، برای من از هزاران ناشکیبای اعتقادی مانند احمدی نژاد و هزاران فرد بدون کنترل به اطرافیان خود مانند خاتمی، برتری اعتقادی،فکری و ساحتی دارد. دلیل اینکه دو آتشه های راست زده ی احمدی نژادیست و اصلاح طلبان دو آتشه ی خاتمی گرا، کلمه ای از مهندس جدی سخن نمیگویند،و هنوز انتخابات آغاز نشده - برای رد گُم کردنی تمامأ تاکتیکی - چاقو را مانند .... دوران جاهلیت به سمت یکدیگر نشانه رفته اند، از هراسی مرگبار در میانشان از احتمال حضور جدی این یادگار امام خبر میدهد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 11:12  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   |