دلم برای غزه خون است. بیش از آن دلم از کسانی گرفته که به"دو دستگیهای حساب شده ی داخلی" دامن میزنند. یعنی به جای اتحاد داخلی و همبستگی در برابر آمریکای خون آشام و صهیونیسم بیمار بین الملل، قلم و پیوندهای آن قلم در جهت تخریب محدود وحدت باقی مانده میان جریانهای داخلی حرکت میکنند.
کسانی که "حاج..."هم شده اند و کارشان به جائی رسیده که در کلام رهبری نیز به آرامی "چون و چرا" میکنند. ادعا دارند "باند فساد" ی را در پشت صحنه ی فلان فیلم دیده اند که رهبر عزیز انقلاب از دیدن آن عاجز است! همین چند وقت پیش بود که وزیر محترم اطلاعات هشدار دادند که دشمن دارد روی اختلافات داخلی حساب ویژه ای باز میکنند. اما حضرت "همینم که هستم" بلافاصله برای اینکه توی دهان وزارت اطلاعات هم سیلی خود را بزند با مطلب زشت و زننده ی "مسیح مهاجری و احمد توکلی پیرو سیاستهای مبهم"، دو تن از دلسوزترین بنیانهای جریان اُصولگرا را به شیوه ای پلید تخریب شخصیت کرد.
اما جدأ نتیجه کارهای این "حاج ر.." جز تقویت رادیکالهای دوم خرداد، عناصر مزدور ضد انقلاب و جریانهای متوصل به صهیونیسم خونخوار بین الملل است؟ عاقبت این حرکات، آنهم درست بعد از هشدار دلسوزانه ی وزیر محترم اطلاعات، جز تخریب، انهدام تدریجی و تجزیه ی جریان اُصولگرای کشور است؟ مگر میتوان به شکل مداوم اُستوانه های جریان اُصولگرا، مانند توکلی، ابوطالب، رضائی، سلیمی نمین، ده نمکی، خوش چهره، عسگراولادی، مهدوی کنی، صافی گلپایگانی، مسیح مهاجری، و... را به زشت ترین القاب تخریب شخصیت کرد و ادعای "اُصولگرائی" هم داشت؟
حقیقت تلخ اینست که وبلاگ این فرد، بدلیل جهل و افکار التقاطی، به زمینه ی ترویج و تقویت نوعی "نفاق پیچیده" بخصوص در میان جریانهای خودی تبدیل شده است.واقعیت ماجرا در آنست که پاره ای از افرادی که مسئول برخورد با گروهکهای التقاطی اوایل انقلاب شدند، بدلیل "اوج نفاق" ، "اطلاعات غلط و درهم و برهم" و "سطح فکری بسیار جاهلانه از علوم روز" اعضای گروهکها، خود نیز بمرور تا حدی خطرناک تحت تأثیر این جریانات قرار گرفتند.
اگر اسرائیل به واقع "غده ی سرطانی منطقه است،در منظر داخلی نیز وزارت محترم اطلاعات نباید از کسی که درست ۳ روز پس از رهنمود ارزشمند و وحدت گرای وزیر گرانمایه ی اطلاعات، جریانهای اصولگرا، اصلاح طلب و میانه ی کشور را به سمت نوعی "اختلاف برادر کُشانه" سوق میدهد، غافل باشد و یا از آن چشمپوشی نماید. مسلمأ ادامه ی این نادیده گیری، تنها به مستحکم تر شدن این "قلم خاص" و ادامه ی مخالف خوانی های "ویژه" آن با مهره های نظام منجر خواهد شد.
نکته ی بسیار مهم، ادای اُصولگرائی این فرد است که ناگهان با اتهام دروغینی به دکتر احمد توکلی عزیز، مبنی بر اختلاف ایشان با امام (ره)، که نقل محافل مخالف رهبر عزیز انقلاب است، بشکلی رسوا کننده ای زیر سئوال میرود.
نکته ی پایانی شیوه ی شگفت آور تهدید کردن این فرد است آنهم با جلو انداختن اداره ای که ایشان "میز" ی در آن داراست...! نه تنها این کار حرکتی "غیر اسلامی" و نشان دهنده ی باطن و روحیه ی "غیر حزب اللهی" این فرد است، بلکه هر گونه سوء استفاده از محل کار بشکلی غیر قانونی از نظر "قانون اداری" ، جرم و قابل پیگرد قانونی ست.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 11:6  توسط پاسدار کوچک اسلام،دهقان
|
روایتی زیبا و کمتر شنیده از مرحوم نخودکی وجود دارد مبنی بر اینکه جواب مومن نمایان منافق را نباید داد، به هیچ قیمتی، حتی اگر به هزار راه بخواهند سر صحبت باز نمایند(اتفاقأ منافق خیلی دوست دارد سر صحبت را باز کند!)... حالا بی ادبی که برای خودش لقب "حاج" هم گذاشته و وقتی درباره ی برادران خودی خود مینویسد بطوری زشت و مدعی وار "مبارزات خود با ضد انقلاب" را یادآوری میکند و با اینکه مقام عزیز رهبری بارها درباره ی اهمیت آموزش و تحصیل نیروهای حزب اللهی مطالبی فرموده اند، علنأ باز میگوید :"شما هی درباره ی سطح سواد و اطلاعات من گلایه میکنید، اما من همینم که هستم! و سطح اطلاعاتم نیز همینست!" (یعنی گور پدر مقام محترم رهبری و بزرگان دیگری که بر اهمیت آموزش و یادگیری نیروهای حزب اللهی اینهمه تأکید کرده اند)
فردی که میرود برای آقای داوود آبادی نظر میگذارد، ایشان هم نظرش را چاپ میکند، بعد همین "حاج" می آید و با اهانتی باورنکردنی میگوید :"شما هم مانند داوود آبادی ها هستید که نظرات را تحمل نکرده و سانسور میکنند" (!) بعد به ده نمکی و فیلم اخراجیها هزاران بی راه میگوید، به حرف رهبری نازنین انقلاب هم به اندازه ی ارزنی گوش نداده، با لحنی شعبان بی مخی به مسئولان طراز اول نظام میگوید:"من گفتم پخش نشود، اما مسئولین متأسفانه گوش نمیدهند"(!) (ببینید بی ادبانه و آشکارا مقام رهبری را هم به نحوی خاص نشانه رفته است)
حالا ایرادی ندارد کسی نظرش را بگوید، اما دقت کنید "علنأ و آشکارا" مسئولان کشور را بدلیل گوش ندادن به حرفش سرزنش میکند و به لجن میکشد! گویا مسئولان نظام باید درازکش شوند تا حضرت به اعتراف خودش "کم اطلاعش"هرچه نظر است ابلاغ نمایند! "اخراجیها سانسور شود، فهمیدی رهبری که ظاهرأ ادای اطاعت از تو را دارم؟ فهمیدی یا بنویسم در وبلاگ "حاج ر..." که حرف گوش نمیدهی؟ هان؟"
بعد تازه چون دیده محاسبات منافقانه اش درست از آب درنیامده، میخواهد هزاران جواب با شیوه های بیمارگونه ی جنگ روانی در وبلاگ بگذارد.مسلمأ این فرد جشن شبانه روز میگرفت اگر میتوانست کاری کند مقام محترم ولایت بر ضد "اخراجیها" حرفی بزنند! ولی چنین نشد و البته "حضرت همیشه انقلابی" حالا باید صحنه را جور دیگری رنگ آمیزی کنند! توجه شما را به این نکته جلب میکنم که حملات سازمان یافته به ده نمکی و فیلم اخراجیها، از وبسایتی آغاز شد که مقاله ای در تجلیل از "داریوش اقبالی" خواننده ی ضد انقلاب و فراری چاپ کرده است! تو خود بخوان حدیث مفصل!...
بگذریم که مانند صدام ها و رجوی ها مرا از فلان مرکزی که در آنجا میزی هم دارد میترساند. اما ای بنده ی خدا ،نه تنها تو، که این وبلاگ جای هیچ دوروی مردم فریبی نیست. ای مگس، عرصه ی سمیرغ نه جولانگه توست، عرض خود میبری و زحمت ما میداری!
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 12:58  توسط پاسدار کوچک اسلام،دهقان
|

با مطرح شدن دوباره ماجرای مک فارلین و پاره ای از احتمالات پیرامون بی گناهی احتمالی مهدی هاشمی، "همراهان احمدی نژاد" دست در دست "همکاران هاشمی رفسنجانی"، سعی در تطهیر مک فارلین رذل و رونالد ریگان جنایتکار دارند، یادتان باشد بر خلاف دروغهائی که در این مراسم گفته شده، این دوران بیشترین تعداد شهید را دادیم و برادرانمان در فاو به حمام خون کشیده شدند...
جدأ عجیب است که این یکی از تنها مواردی ست که پرده ها از روی جنگهای زرگری دو طرف کنار رفته، و شاید از ناچار هم که شده احمدی نژاد و هاشمی رفسنجانی آشکارا دست در دست هم هستند، حالا بگذار "کودکان" گمان کنند "احمدی نژاد" میخواهد با "مافیا" بجنگد، بگذار آنها که آتش شان هم بظاهر تند است بگویند:"بله! هاشمی نمیگذارد! وگرنه احمدی نژاد یک شبه جسد مافیا را برجا میگذاشت!"
...
اما برخلاف تمامی دروغهای گفته شده در این جلسه، ماجرای مک فارلین ماجرای ساده ای نیست.اتفاقأ تنها مورد قابل اطمینان از نظر حقیر، منابعی هستند که از نارضایتی مقام محترم رهبری از پاره ای اعدامهای آن زمان (من جمله اعدام مهدی هاشمی) حکایت میکنند اما این منابع از رضایت آقای رفسجانی، جناح راست، اسدلله لاجوردی و گروه های فشار از این اعدامها پرده برمیدارند.(نگاه کنید به خاطرات آقای منتظری)
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 8:55  توسط پاسدار کوچک اسلام،دهقان
|
در میان وبلاگهائی که به آقای ده نمکی انتقاد داشتند، وبلاگ حاج رضا جایگاه عجیبی دارد. نه اینکه انتقاد از ده نمکی گناه کبیره باشد، اما حاج رضا بدلیل معروفیتش در مبارزه با گروهکهای دست چندم التقاطی همواره توسط "عده ای همکاران" و دوستان خاص گاهأ مطرح شده است. یکی از این دوستان ایشان حتی یکبار در وبلاگ وی از تجربه ی بسیار موفق حاج رضا در برخورد با ضد انقلاب نام بُرده است! گویا باقی انقلابیون تا حد جان با ضد انقلاب همکاری کرده اند و تنها معدودی بوده اند با ضد انقلاب جنگیده اند! اما حقیقت اینست که همانقدر که فردی مانند قرائتی با ضد انقلاب فرهنگی جنگیده، پاسداران انقلاب هم با ضد انقلاب فیزیکی مبارزه کرده اند. البته شیوه های خاصی در "تمجید" از حاج رضا بکار گرفته میشود که خود محل تأمل است.
من بشخصه از فردی که برای انقلاب زحمت کشیده سپاسگزارم اگرچه نمیتوانم رابطه ی الحان زشت و افراطی و ناپسندی که در نوشتار ایشان وجود دارد با "فرهنگ اسلامی" را دریابم. برای مثال دفتر تحکیم وحدت که امروز دو شاخه ی مجزا دارد،در نوشتار ایشان بدون هیچ تفکیکی از یکدیگر با نام تأسف بار "تحکیم وحشت" نام بُرده میشود. اصلأ گیریم این گروه به تمامأ منحرف شده است، این عبارت تحکیم وحدت متعلق به امام راحل است و با مسخره ی آن به کجا میخواهیم برسیم؟! یا کوچکترین نا همراهی دکتر توکلی با جناح چپ نظام، ا آشکارا مخالفت با امام راحل نشان داده میشود! جالب اینجاست که بلافاصله پس از موضع گیری مقام مهربان رهبری درباره ی ده نمکی، حاج رضا نه تنها زیرکانه دوباره انتقادهای قبلی خود را با لحنی زشت تر تکرار کرد (برای مثال،نگاه کنید به اتهام غیر اسلامی"همکاری با مافیای فساد در سینما") بلکه برای اینکه هزینه ی صفر بپردازد، در عین حال با اکراه نظر رهبری را میپذیرند! مشخصه ی حاج رضا اینست که "آماده ی عذرخواهی و یا پرداخت کوچکترین هزینه ای" نیستند، یعنی همین هست که هست!
حاج رضا که البته در "مرکزی دولتی" هم کار میکنند به اندازه ی دو خروار در نظر صریح رهبری عزیز چند و چون میکنند(بالاخره بعضی ها دارند آماده میشوند که انحراف را در ولی فقیه نیز پیدا کنند!) و سرانجام با عدمی تمایلی عمیق میگویند این فیلم نباید پخش میشد که مسئولین هم البته حرف گوش نمیدهند! بعد این فرد مدعی ست بالای هشتاد درصد جامعه منافقند و ایشان عاشق رهبری! اما به نظر من، اگر کسی نظرات رهبری را خوانده باشد و باز این حرفها را بزند، تنها یک اسم میتوان بر او گذاشت و آنهم "پرت و پلا گوئی" انقلابی نما. در پایان حاج رضا، گویا شاهکار کرده اند، با اکراهی خاص میگویند که البته با آتش زدن فلان فرد موافق نبوده است! الله اکبر! نه، پس بیا شما هم خود را آتش بزن! کجای اسلام اجازه داده است بخاطر یک فیلم سینمائی خود را آتش بزنیم؟ من قصد کوچکترین جسارتی را به احدی ندارم، اما وبلاگستان به آرامی دارد تبدیل میشود به محل "بی سوادی عمومی" . کسی که از کوچکترین استدلالات علمی، فقهی و حتی منطقی در نوشتار خود عاجز است، چگونه به خود اجازه میدهد براحتی آب خوردن "ده نمکی" را قرین و همراه "باند فساد" نماید و پس از بیانات صریح رهبری، باز هم اما و اگر و شاید های معنادار بیاورد؟
یوسفعلی میر شکاک یکبار در نامه ای زیبا و انتقاد آمیز به دکتر مهاجرانی نوشت:" درک جناح راست از شعر نو و ادبیات مانند درک بقال سر کوچه است، اما شما که اینگونه نیستید چرا به ادبیات اصیل انقلابی ضربه زدید؟" اما من میخواهم اینجا نکته ی دیگری را بگویم. ما متأسفانه با قشری روبروئیم که حتی "حافظه ی هرچند اندک تاریخی" جناح راست را هم ندارند و همینها بودند که امام راحل (ره) ما را خون جگر کردند. من بعید میدانم حتی "بقال سر کوچه" به راحتی آب خوردن کلمه ی رذل "باند فساد" را برای یک مخلص جبهه های جنگ بکار ببرد. میدانم و اطلاع دقیق دارم مخاطب این نوشته چگونه "صحرای کربلا"و " بخدا من نبودم" و "این هم منافق است!" راه خواهد انداخت، حالا ببینید.
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 13:36  توسط پاسدار کوچک اسلام،دهقان
|
سالهاست که ضرورت رسانه ای برای نیروهای اصیل انقلاب احساس میشود. پس از فوت امام راحل(ره)، عده ای به نام حمایت از ولایت فقیه، سعی به حذف و طرد نیروهای اصیل انقلاب اسلامی کردند. این نیروها با طرح معنادار ولایت مطلقه ی فقیه، سعی نداشتند که ولایت فقیه را تقویت کنند،بلکه در عمل تلاش نمودند جناح مقابل را زمینگیر کرده و به نوعی در عمل انجام شده قرار دهند. اوج این نسخه از زبان یکی از مدعیان این جناح به گفتار آمد که :...سندی وجود دارد که نشان میدهد سیا سعی دارد هواداران "خمینیسم" را تقویت نماید!..." این ادعای تمامأ فریبکارانه، برای ناک اوت کردن جناح مقابل طراحی شده بود. کُل این برنامه ها برای این بود که نشان دهد جناح چپ "ضد رهبری آقای خامنه ای" است. ادعائی که جنگ روانی خاصی بود وگرنه تنها پیشنهاد کننده ی آقای خامنه ای برای رهبری نظام، اتفاقأ از جناح چپ خبرگان رهبری بود!
جناح راست سرانجام توانست با سیاست مشت آهنین و سرکوب مستمر مطبوعاتی، به گونه ای که صدای اعتراض رهبری محترم نظام نیز بارها دراینباره درآمد، جناح چپ را دچار سرکوب، انحلال و تخریب شخصیتی کرده و مهره های موثر آنرا به تهدید و ارعاب و فشار روانی به عزلت وادار نمودند. این نیروهای "محدود گرای سیاسی" و "دارای شدت عمل رفتاری"، که بعدها به جناح راست نظام مشهور شدند، با نادیده گرفتن هشدارهای دلسوزان نظام مبنی بر خطر بی پایان شدن روند حذف سیاسی، در این راه تمامی توان خود را به کار گرفتند. نخستین ضربه ای که این افراد از مردم خوردند، دوم خرداد بود. البته جناح چپ نظام نیز، با سر خم کردن نسبت به مطامع جناح راست، مهره های ارزشی خود را بکار نگرفته، سعی نمود با عناصری که بعدها در اصلاح طلبی تندرویهائی هم کردند به پیش رود. در حقیقت، جناح چپ در همان دامی اُفتاد که جناح راست از خدا آنرا میخواست...
برخی اشتباهات عقیدتی و باورهای سکولار مآب پاره ای از اصلاح طلبان تندرو، نیروهای مذهبی جامعه را بمرور نسبت به اساس دوم خرداد بدبین نمود. جناح راست که گمان میکرد با استفاده از این نقاط ضعف میتواند دوباره به قدرت برسد، با اینکه بروی ریاست جمهوری لاریجانی و یا حد اکثر قالیباف اُمیدوارانه حرکت میکرد، با تشکل سازمان یافته ای برای به ریاست جمهوری رساندن احمدی نژاد روبرو گشت. ماجرای نخوانده شدن پاره ای از رأی های منتسب به آقای لاریجانی، انصراف معنادار آقای محسن رضائی، مصاحبه ی مسعود ده نمکی با محسن رضائی و اعتراض ضمنی آقای رضائی به برخی حرکتهای سازمان یافته در جابجائی برخی صندوق های انتخاباتی، اعتراضات آقای کروبی به تغییرات نتایج انتخابات، و... نه تنها به پاره ای پرسشها میان دلسوزان نظام درباره ی میزان و اندازه ی آرای ریخته شده برای آقای احمدی نژاد دامن زد که حتی جناح راست را نیز دچار سردرگمی فکری کرد.
جناح راست که از آغاز انقلاب،بجز مواردی مقطعی و عمومأ خیالی که طی آن جناح چپ در خواب و وهم نسبی خود را حاکم میدانست، صحنه گردان کامل کشور بود، ناگهان توسط نیروئی ناشناخته، به کناری زده شده بود. در ادامه، احمدی نژاد با کم روئی نمودن به بزرگان جناح راست، آیت الله خامنه ای با انتقادی کم سابقه از حوزه علمیه و فردی با نام پالیزدار با حمله ای بی نهایت تند و تیز به اعضای شورای نگهبان این حلقه را تنگتر نمودند. البته هیچ شاهدی مبتنی بر ارتباطی میان احمدی نژاد یا خدای ناکرده رهبر محترم انقلاب با پالیزدار، نه وجود دارد و نه احتمال آن میرود. اما تأکید افراد نزدیک به دولت نهم مبنی بر محاکمه ی علنی و منصفانه ی پالیزدار در نقطه ی اختلاف تلخی با موضع برخی از اعضای شورای نگهبان قرار دارد که پالیزدار را مستحق شدیدترین نوع مجازات دانسته اند.
از سوئی دیگر، حمایت های مستمر رهبر عزیز انقلاب اسلامی از آقای احمدی نژاد، اگر هم عملأ راه را بر هرگونه نقدی منصفانه بر عملکرد دولت نهم نبسته باشد، انجام آن را بی نهایت ناممکن و مستلزم درگیری فکری با مقام نازنین ولایت کرده است. نگارنده ی این سطور بر این باور است که باید نقدی منصفانه و فضائی آگاهانه و در عین حال محترمانه برای گذشتن از این بن بست خاص بازگشوده شود. باشد که اصیل ترین نیروهای انقلاب که مٍهر انقلاب و ولی فقیه خود را به دل دارند، از به زبان آوردن نقدهای سازنده ی خود خودداری ننمایند و باشد که سایت های انقلابی اصیل ما همانگونه که مقام مهربان رهبری نظام فرمودند حتی بتوانند به نقد ایشان نیز بپردازند، انشالله.
+ نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 7:58  توسط پاسدار کوچک اسلام،دهقان
|