تبليغاتX
حزب الله نو

حزب الله نو

این وبلاگ برای دفاع از حزب الله اصیل در برابر بی بندباری، اباحه گری و ارتجاع بنا نهاد

خبرگزاری فارس و روزنامه ی کیهان در تدارک دوم خردادی دیگر!

 


باور کنید سفسطه نمیکنم، اینطور که بویش می آید باید منتظر دوم خرداد دیگری باشیم، ایندفعه به مدیریت اشتباهات دولت نهم، آشپز همیشه در صحنه کیهان تهران و اخبار عجیب و غریب خبرگزاری فارس! نمیدانم مقاله ی جدید شریعتمداری را خوانده اید که چگونه این را به آن بافته است که سازمان مجاهدین انقلاب را محکوم کند؟ کار به جائی رسیده که شریعتمداری ساده ترین اُصول عقل مسلم را از یاد میبرد و خطاب به این سازمان میپرسد که :"چرا نشریه ی شاخه ی جبهه ی  مشارکت فلان مطلب را مینویسد؟" عجب! این چه ربطی و ضبطی به مجاهدین انقلاب دارد؟ یا مثلأ در جای دیگری باز شریعتمداری عصبانی میشود و میپرسد که چرا فلان مخالف از فلان مطلب گفته شده توسط جبهه ی مشارکت خوشش آمده است! گویا تا بحال پیش نیامده احدی از مخالفین از اصحاب اُصولگرا شادمان شوند! یا به خبرگزاری فارس نگاه کنید، به مدت یک هفته خبر تمامأ دروغ حذف ولایت و امامت از اساسنامه ی سازمان مجاهدین انقلاب را در خروجی های خود قرار داد! مسلمأ این خبر صحت ندارد. حتی اهل سنت نیز چنین نمیگویند. من والله نشنیدم منافقین که دستشان به خون هزاران بی گناه آغشته است هم چنین آشکارا بگویند امامت نداریم! معلوم نیست این دروغ که طبق معمول با مصاحبه های آبگوشتی با امثال مهدی کوچک زاده و ...همراه بود برای چه اساسأ در خروجی فارس قرار گرفت؟! سازمان مجاهدین سرانجام بیانیه صادر کرد و اعلام نمود اساسأ سالهاست اساسنامه ی این سازمان دست نخورده است، به موازات این تکذیب، خبرگزاری فارس تمامی خبرهای مذکور را از خروجی های خود برداشت!

 

من اصلأ نمیگویم به دوم خرداد انتقاد نکنیم، بکنیم اما نه با این روشهای مالیخولیائی. چرا میائیم آرام آرام با حملاتی از این دست، نوعی وجهه ی مظلوم نمایانه از سازمان مجاهدین انقلاب و جبهه ی مشارکت در اذهان میسازیم؟ آیا حقیقتأ کارهائی که فارس یا کیهان انجام میدهند بنفع اُصولگرایان است؟ من برای سازمان مجاهدین انقلاب ارزش قائلم اما آنها را در اندازه ی رهابردی استراتژیک کشور نمیدانم. این حملات ناشیانه مسلمأ و بمرور "بُرد تبلیغی" و "قدرت مانور" سازمان مجاهدین انقلاب را بالا بُرده و جبهه ی مشارکت را در دست بالائی قرار میدهد.

 

من اینجا صریحأ هشدار میدهم که حرکتهای تندروانه در جریان موسوم به راست و اصولگرا، در نهایت و بی تردید ما را به سمت دوم خردادی دیگر میکشاند. دروغ و فریب و خبرسازی اگر در میان رسانه های اُصولگرا دوباره "مُد" شود، به تطهیر چهره از عناصرافراطی سکولاری خواهد پرداخت که اگر روی کار آیند نه تنها سازمان مجاهدین انقلاب را دور خواهند زد بلکه جبهه ی مشارکت را نیز مهار خواهند نمود. متأسفانه من کارهای خبرگزاری فارس و روزنامه ی کیهان را ناشی از اشتباه نمیبینم و برخی مسائل پشت پرده را در این زمینه تا حدی احساس میکنم که از بیان آنها در میگذرم و گرفتن آن نکات را تنها به مخاطبان واگذرا میکنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 8:28  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

خودزنی جناح هوادار دولت و سکوت سران اُصولگرا

 

 

تا بحال دیده اید در میان اصلاح طلبان، احدی از آنان به یکدیگر اتهام نفاق و آبشخوری از دشمن بزنند؟ هرگز و هیچوقت،حتی تندترین انتقادات درون اصلاح طلبان چنان با مهارت مهار میشود که در میان هواداران اصلاح طلبی نیز اکوئی پیدا نمیکند، چه برسد به انعکاسی برونی. اما در میان ما اُصولگرایان چنان نیست. کار به جائی رسیده که سایت انصار حزب ا...، نگرشی از اصولگرایان را که با دولت همگامی صد درصدی ندارد را مثال تفکر منافقین نامیده است! الله اکبر از اینهمه بی تقوائی، بی ادبی و حماقت سیاسی. از آنسو، حاج رضا در سایت شخصی اش مطالبی آورده است که سراسر بی تقوائی به دکتر توکلی و... کسانی هست که ذره ای از آقای احمدی نژاد انتقاد نموده اند.جالب اینکه این فرد خود را آشکارا ، به مصادیق  گوناگون و بارها "حاج رضای مردم" و "حاج رضای انقلاب" نامیده! و اغلب کسانی را که با وی ذره ای اختلاف عقیده دارند را "دشمن، منافق و مافیا" مینامد! در آخرین این دست نوشته ها، ایشان "مسیح مهاجری" را نوکر "هاشمی رفسنجانی" "دستبوس و خادم" مافیا خوانده است...جدأ اگر ایشان انتقادی هم به مدیر مسئول روزنامه ی جمهوری اسلامی دارند، این چه لحن صحبت کردن است؟ این فرد که آرشیو نوشته هایش دشمنی کور با جناح چپ نظام را نشان میدهد، ناگهان چهره عوض کرده، کل جناح راست را متهم به پیروی ارشادی و نه مولائی از امام راحل میکند! همان حرفهای بی سر و ته خط امامی های افراطی و دو آتشه! این اتهام ایشان مسلمأ شامل شورای نگهبان و روحانیون طراز اول نظام نیز میشود! الله اکبر از اینهمه چرخش فکری بخاطر هوای نفس سیاسی و ولع یافتن به پیروزی های بی دردسر سیاسی! آخر بایگانی وبلاگ این فرد که این اواخر بدلیل ظاهرأ "کمبود پول" تبدیل به وبسایتی کامل شده است که موجود است، راست میگویند که دروغ را باید بزرگ گفت تا مردم باور کنند.البته سیستم این فرد اینست که بلافاصله در برابر هر انتقادی از خود، با شیوه ای "خاص" صحرای کربلا راه میاندازد که:" من اصلأ کی هستم که بخواهم چنین بگویم البته با "نفاق" هم باید جنگید!" و اهانت خود را به شیوه ی مظلوم مآبانه ی خاصی هم ادامه میدهند.وی این راه خود را بارها "مبارزه با گروهکهای ضد انقلاب" نامیده و اینکه در این زمینه تجربه دارد را به شکلی زننده به رخ مخاطبان خود میکشاند. (ظاهرأ خون جگر خوردگان انقلاب را ضد انقلاب میدانند! ) این درحالیست که هم انصار حزب الله و هم حاج رضا قبلأ از خود آقای احمدی نژاد انتقاد کرده اند، البته که اینها خودشان با این انتقادها هرگز "منافق" و "آبشخور دشمن" نمیشوند، اما دیگری اگر حرفی بزند یعنی خیانت به اسلام کرده، هرچه باشد برای این افراد و اذهانی از این دست مرگ خوبست اما فقط برای همسایه! اما برای مردم قهرمان و مسلمان ما، امثال انصار بی تقوائی و حاج رضا دیگر "نیروهای اصولگرای انقلاب" محسوب نمیشوند. انصار حزب آمریکا و حاج رضای انگلیسی هستند که با انداختن دودستگی های حساب شده میان اصولگرایان، زمینه ی به قدرت رسیدن سکولارهای دو آتشه را مهیا و هیزم آتش آن را "مشتاقانه" فراهم میکنند. آنچه در این میان حیرت انگیز است، سکوت و کم توجهی برخی سران اصولگرا در برابر این انتقادات تندروانه است که تنها مایه ی تأسف و دریغ است. 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 11:16  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

سخنان درست سرکرده ی منافقین و راه انحرافی پیش روی نظام اصیل ما

 

مرگ بر رجوی خائن فاسد که خون انسانهای بی گناه بر دستانش هست اما بی تعارف میگویم و میدانم پس از گفتن این حرف فشار سنگینی بر من وارد خواهند کرد، همین رجویِ نیم وجبی یک حرفش درست است، اوایل انقلاب همراه با موسی خیابانی جنایتکار در زندان رفتند با طالقانی و منتظری دیدار کردند که :"الآن آمادگی انقلاب و تیمی که بتواند کشور را اداره کند نداریم، تو را بخدا شورش سراسری را کمی عقب بیاندازیم" حالا کاری نداریم، اما منافقین اینجا درست حرف میزدند.حالا بروید بگوئید و حرف درآورید که من فلانم اما این یک جا رجوی منافق حرف درستی زد، ما "نیروی تربیت شده و آماده" انقلابی و آگاه نداشتیم. روحانیت و نیروهای مذهبی ما تحت تأثیر فشار روانی گروه های چپ و حزب توده عجله کردند، بازی خوردند، زود رژیم پوسیده را مانند بلدوزر تخریب کردند بدون اینکه اسناد اینکه افراد جنایتکار نتوانند تغییر چهره دهند و ریشی بلند کنند در دست نیروهای مخلص انقلابی بیاید. پاره ای از بنیادهای نظام سابق اگر با اندکی دستکاری میماندند میتوانستند کشور را از نظر مالی و اقتصادی حفظ و حراست نمایند و زمینه ی انقلابی موفق را پیریزی کنند.چرا باید اینهمه فروشگاه کوروش و... اینها آتش بگیرند؟چرا باید مانند خرابکاران مغازه ها و اُتوبوس ها را آتش زد؟ حقیقت تلخ اینست که منافقین، از آغاز نسبت به تندروی چپ های مارکسیست و روحانیت نگران بودند. همان آغاز هم به همه ی نیروهای خود دستور داده بودند با فدائیان خلق حرف نزنند. کاری بسیار درست بود به نظرم....تنها پند درست منافقین را گوش نکردیم اما همان "جنگ قدرت"، "تخریب شخصیت" و "فقط جریان من" منافقین را جزو صفات انقلاب نظام ساختیم. چرا پس از سی سال از انقلاب تازه باید همه "گوش به فرمان" احمدی نژاد باشیم و رهبر عالیقدر انقلاب-که جانم فدای شان باد- سر آن مسئله تا این اندازه حساس باشند؟ این کارها، اگرچه با نیت درستی همراه هستند، اما "جنگ های روانی بی پایان" ایجاد مینمایند. نیروهای سیاسی کشور را سرخورده و زخمی و رنجور میسازد. من شنید ه ام منافقین توانسته اند "فساد" را در میان زنان عضو بسیار کنترل نمایند، آنهم با افزایش احساسات انقلابی آنان. ما چه کرده ایم؟ جز اینکه سعی میکنیم هر حرکتی غیر از بسیج را تضعیف نمائیم؟ کاش اجازه میدادیم تشکلهای اصیل انقلابی دیگر تا این اندازه در محاق قرار نگیرند. مگر همه یا باید بسیجی باشند و یا باید "بریتنی اسپیرز" گوش دهند؟ مبادا از "منافقین هزار چهره" عقب بیفتیم و دختران و پسران مان هزاران آلودگی اخلاقی داشته بشند و...اصلأ کسی نگران این چیزهائی که من میگویم هست عزیزان؟ یا فکر میکنید مالیخولیاگرفته ام؟ خدا به همه ی ما آگاهی پیش از وقوع انحطاط کامل عطا نماید، انشالله.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 11:27  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

انتقادهای تند از اُصولگرائی بر خلاف انصاف و دارای تبعات خاص و استراتژیکی ناگوار است

 

دفاع مستحکم رهبر نازنین انقلاب از آقای احمدی نژاد مایه ی مباهات و تقدیر است چرا که همانطور که آیت الله موسوی خویئنیها گفته اند باید گذاشت دولت کارش را انجام دهد و نقد زودهنگام ننمود. من هم از مقام عزیز ولایت تشکر میکنم که اجازه میدهند اینگونه دولت نهم قدرت مانور داشته باشند. البته با جسارتی دانشجوئی این را هم اضافه میکنم که برخی انتقادات از جریان اصولگرائی باید خیلی با دقت مطرح شود. مگر جز جریان اصولگرائی، چند جریان سالم دیگر در کشور داریم؟ جناح راست، کارگزاران،انصار حزب الله، اصلاح طلبان رادیکال و نهضت آزادی آیا میتوانند جایگزینی مناسب باشند؟ در هر مقامی که هستیم، نگذاریم جریان اصولگرائی خانه نشین شود. شکستن کمر جریان اصولگرائی، حتی اگر برای دفاع از دولت نهم باشد، دارای عواقبی خطرناک و سکولار برای آینده ی کشور است که بدلیل حرمت مقام محترم رهبری از ابراز آن در میگذرم و آرزو دارم ایشان این جسارت دانشجوئی مرا به بزرگواری خویش میبخشند، انشالله و باز هم عذر میخواهم.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 9:46  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

توسعه ی افراطی بسیج به کیفیت آن ضربه ی مهلک میزند


سخنان حجت السلام طائب، از فرماندهی مقاومت بسیج را میخواندم که میگفتند "بزودی بسیج اصناف، حقوقدانان و کارگران از سراسر کشور به نیروی مقاومت بسیج میپیودند" البته معلوم نیست اگر این نیروها وجود داشته اند چرا تاکنون "فُرادا" عمل میکردند؟ یا اساسأ معلوم نیست چرا یک گروه مخلص باید در این اندازه های نامتعارف، گسترش "عددی" پیدا کند. البته این گسترش اگر با کیفیت همراه باشد، ایراد ندارد که حتی عالی ست و مایه ی مباهات انقلاب. اما اگر این گسترش به "عددها" منحصر بماند، حرکتی خطرناک خواهد بود برای انقلاب. یادم میاید زمانی که "افراط" خاصی وجود داشت بر سر آموزش روحانیون،گسترش عددی آنها و تشویق های خاص در این امر...اما امروز حتی مقام محترم رهبری از برخی کاستی های درسی حوزه های علمیه انتقادهای تندی کرده اند که جای تأمل دارد. اینکه میخواهیم بسیج بیست میلیونی، را از تعریفی که امام (ره) درباره ی آن کرد جدا نمود، و بسیجی نه مردمی، بلکه عقیدتی کنیم، کاری ست که اگر به خطا رود،روزی انگشت ندامت بر دهان انقلاب و زجر کشیدگان آن خواهد نهاد. به وبلاگ این دوست عزیزمان نگاهی بیاندازید دکتر عماد مطهری، ایشان در این نوشته دارند تحت لوای احترامی ظاهری، به یادگار شهید مطهری این "وصله" را میچسبانند که دارد انتقادهایش مانند "عماد افروغ" تند و دارد شخصیتأ "زود جوش" میشود! البته این را تحت لوای هزاران من بمیرم و فدایشان شوم میگوید! تازه این دوست از اعضای جامعه ی اسلای دانشجویان است! دوستی دیگر که ظاهرأ تحت لباس بسیج هم هست و فردی مشهور نیز در وبلاگستان میباشد (از دادن لینک به این فرد بدلیل اهانت های شان معذورم) ، آشکارا "علی مطهری" را "دشمن، خائن و کینه توز به دولت ولایت" نامیده است...نمیدانم شما هم بوی گند "سازمان نامشروع فرقان" و تحلیلهای واژگون شان از شخصیت "شهید آموزگار مرتضی مطهری"  از این حرفها به مشامتان نمیرسد؟ تحلیل افکار فرق دارد با اهانت و انگ زدن، و ای عزیزان بسیجی و جامعه ی اسلامی من، مگر شما چقدر مطالعات داشته اید که به خود جسارت میدهید افکار "یادگار شهید مطهری" را به شکلی نرم "منافقانه" بنامید؟ کدامین چند صد جلد کتاب خوانده اید که یکی تان تحت هزاران لوا "علی مطهری" را نهی از منکر میکند و دیگری تان آشکارا وی را "منحرف" مینامد؟ من مسلم میدانم تحلیلهای که بوی خون پاک شهید مطهری هنوز که هنوز است از آن به مشام میرسد و تنها دل بازماندگان منافقان "فرقان" را خنک میکند، در میان بسیج و جامعه ی اسلامی حقیقی انگشت شمار است،اما سخنی تلخ هم با معدود کسانی که در میان این نیروها سختی ندیده، تب کرده اند، من از کسی که خود را در اندازه ی "معلم و اُستاد"این بزرگوار دیده و این یادگار را بی ادبانه نصیحت میکنند میگذرم و رفتار ناپسندشان در مقایسه تحقیر آمیزو زننده دوگانه شان بر دکتر افروغ و دکتر مطهری را به داوری وجدان آگاه انقلاب و روح جاویدان امام راحل واگذار میکنم اما به آن ملبس به لباس پاک بسیج،که در تحلیل نقد اصولگرایانه ی یادگار شهید مطهری، حد گذرانده و پرده دری و فحاشی پیش روی کرده است این را بی تعارف میگویم که : ای مگس، عرصه ی سیمرغ نه جولانگه توست، عرض خود میبری و زحمت ما میداری...
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 3:43  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

مدار بسته ی فکر ضد فرهنگی ایرانی

 

چند وقت پیش رفته بودم خانه ی یکی از خویشاوندان. کوچه ی روبروی شان یک خانواده ی ارمنی زندگی میکردند و من در بالکنی میتوانستم داخل کوچه نزدیک پیاده رو را ببینم. چند کودک ارمنی هم بیرون داشتند الا کلنگ و طناب بازی و گرگم بهوا بازی میکردند. اما کمی آنطرفتر، بچه های بظاهر مسلمان داشتند بازیهای پلی استیشن ۳ را رد و بدل میکردند، باور کنید دروغ نمیگویم، از مذهبی گرفته تا غیر مذهبی شان.حرف هم بزنی میگویند که :بله! ما مسلمانیم و این ارمنی ها نجس هستند!"اما من بی تعارف میگویم، بخدا لعنت بر مسلمانی که در اخلاق از گبر هم بدتر است و درود بر ارمنی که در آداب سادگی های خود را حفظ کرده اند. تمامی زندگی ما ایرانیان در همان فیلم "مدار بسته" ساخته ی اوایل انقلاب میگنجاید که "ناکارمدی یک سیستم چند لایه ی متناقض" را نشان میدهد. قصد اهانت به احدی را ندارم و پای مقام نازنین رهبری را هم میبوسم، اما بخدا پاره ای از مشاوران در سطوح بالا،به مقامات درست گزارش نمیدهند. این دفتر مقام عزیز ولایت، آنچنان که باید فعال نیست. کار به جائی رسیده که صدای اعتراض از عدم دسترسی به رساله ی مقام محترم رهبری هم شنیده میشود. اکنون، دوره ی ابهام در مواضع نیست و مردم تشنه ی آشنائی با ریشه ی درست انقلاب هستند. اگر امروز مقام بی مانند رهبری ما از حوزه علمیه  گلایه هائی بجا دارند، این گلایه ها را سالهاست که دلسوزانی داشته اند اما متأسفانه سیستم و فرهنگ تخریبی ایرانی، اجازه ی نشو و نمو و ابراز کوچکترین باوری را به احدی نمیدهد. من برادرم حامد را دوست دارم، اما میبینم برایم پیغام گذاشته که :"نوشته های شما با فلان وبلاگ نزدیکی دارد!" این درحالیست که من آشکارا با این وبلاگ خیزش سرخ مسلمان مصاحبه داشتم و حتی برایشان مقاله هم نوشتم و اینها منتشر هم کردند. اما چون فرهنگ ما ایرانیها "مچ گیری" است، دوست داریم افراد را "دستگیر" کنیم، عقیدتی یا فیزیکی. مگر من این مسئله را پنهان کرده ام که این دوست عزیز اینگونه ناگهان دچار پرسشهای بی پایان شده است؟ حامد، از معدود کسانی ست که برای انقلاب زحماتی کشیده معنوی، که معذورم از نام بُردن اینها به احترام اینکه شاید راضی نباشد، اما همو وقتی پای "تقوای عمل" و "وصله نچسبانیدن سیاسی" به میان میاید، مانند تک تک همه ی ما، شل،بدون ترمز اسلامی و هرهری مذهب است، گفتم "همه" که فردا نگوید فقط به "او" اهانت کردم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 10:33  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

عظمت امام خمینی و گرد منحوس تحجر اندیشه ای و فکر التقاطی

 

امام خمینی (ره) به یک دلیل تجربه ی تکرار نشدنی در تاریخ ایران خواهد بود، و آن اینکه امام با کاپیتالیسیون جنگید. با نفس اماره. با ظلم. با انحراف. با التقاط...اما عده ای هستند که مدام دنبال شبیه سازی برای امام میگردند،جدأ برای مثال میگویم، برادرم هادی از وبلاگ بحر  واقعأ پسر حزب اللهی عزیزی ست اما یک نقطه ضعف دارد. ایشان مدام بدنبال همانند سازی و امام در آوردن از داخل فلان اندیشه و فلان فکر هستند که معلوم نیست با کدامین آینده ی سالم برای جوانان این مرز و بوم همراه است؟ به تعدد ذکر تفکر منسوب به آقای مصباح یزدی و تکرار نام خود این شخص در وبلاگ دوستم هادی مینگرم و بهت میخورم به اینهمه "تعهد آشکار و پنهان" ایشان به آقای مصباح یزدی. نه دیگر در وبلاگ این دوستم نامی از امام است و نه چندان نامی از رهبر نازنین انقلاب.تفکر و راه امام، گوئی تبدیل به راهی قرون وسطائی شده است که تنها برداشت مصباح یزدی آن بدرد میخورد و باید تمام وجهه های دیگر آن را در زباله دانی تاریخ رها کرد و یا در خوشبینانه ترین نگاه، از باقی زوایای آن با احتیاط عبور کرد..در این نگاه، امام (ره) تبدیل به همانی میشود که اکبر گنجی میگوید، دارای "خوب و بد" و امثال برادرم هادی در این زمینه از الک تفکری "مصباح یزدی" برای جستجوی "خوب" آن استفاده میکنند.

البته تفکر مصباح یزدی، تفکری ظاهرأ، بشدت و با غلظت بالای عجیب اسلامی ست. به همین دلیل نیز شدیدأ جذاب است و بچه های حزب اللهی با پشتوانه ی سن و سال اندک را در چشم برهم زدنی میرباید، سحر میکند و نسبت به کل تفکر "مصباحی" نرم میسازد... تفکری ظاهرأ جذاب که از آنسو "بی نهایت قشری" ، "بی تعهد" به نجات کسانی ست که سر سوزنی اختلاف عقیده با این مرام فکری دارند و دارای التقاطی پنهان با افکار فریبنده و و ظاهرأ چرب و چیلی "بهائی" ست. کسانی که با مرام تقلبی بهائیت آشنائی کامل دارند میدانند عبارات سخیف "هاله ی نور" کاملأ عاریه گرفته شده از مذهب آلوده و خرافی "بهائی" و یا حداکثر بسیار نزدیک با این عبارات بهاه الظاله است که میگوید":سرانجام جهان غرق نور وحدت جهانی خواهد شد و زمین روضه ی ارم خواهد گشت(!)". بی دلیل نیست که پس از گذشتن بیش از سه سال از این واقعه ی تأسف بار، سرانجام خود رئیس جمهور از ادای این عبارت ابراز تبری جستند. اما برای کسانی که از تفکرات شیخی، بابی، ازلی و بهائی خبری و کمترین مطالعه ای در این موارد ندارند، ناگهان ادعاهای امام زمانی والا و نیرومند میشوند و آقای مصباح برایشان بشکلی کاملأ جعلی به تنها حامی مظلومان تبدیل میگردد. ادعای برادرم هادی در اینکه آقای احمدی نژاد جز آقای مصباح هیچ حامی دیگری نداشت، نه تنها دروغ است بلکه نشان از تلقینی نگران کننده دارد که در برخی مراکز و بنیادهای  نظام عزیز اسلامی ما با پول بیت المال، بشکل میلیونی حمایت میشود، درحالیکه حقایق بهمن ۵۷ ، آن حماسه ی بی مانند، در وحدت سانسوری شگفت انگیز و باور نکردنی أْپوزیسیون و نظام در حال از یادها رفتن است.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 9:35  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   |