این وبلاگ برای دفاع از حزب الله اصیل در برابر بی بندباری، اباحه گری و ارتجاع بنا نهاد
یک جاسوس سابق موساد اخیرأ کتابی نوشته به نام "داوطلب". وی در این کتاب میگوید : "روزی دیدم چند نفر از داخل یک ماشین سیاه درآمده، و داخل تل آویو مرا دزدیدند. خود را ضد اطلاعات مجارستان و شوروی معرفی کردند که در اسرائیل نفوذ کرده و میخواستند مرا از اسرائیل خارج کنند تا از من اطلاعات کسب کنند. شبها کتکم میزدند و روزها تکه نان خشکی روی زمین اُتاقم پرت میکردند... بعد از یکماه که من تبدیل به یک اسکلت متحرک شده بودم، یکروز دیدم رفتارشان با من خوب شده و یکی شان گفت: تو از آزمون سازمان موساد پیروز بیرون آمدی و از امروز به بعد استخدام هستی!"اما ما با منتقد چنین میکنیم!و برای شکنجه اش هم تازه! تازه خودی را هم اصلا و ابدا قبول نداریم ماشالله! خودی را هم درجه بندی میکنیم! همان کشور گبر و صهیونیست، رئیس جمهورش میشود از جناح چپ(شیمون پرز)، نخست وزیرش میشود از راست میانه (ایهود المرت) و وزیر جنگش میشود از جناح چپ میانه (امیر پرتز) ...اما ما هیچ دو جناح مان با هم نمیسازند! در هر انتخاباتی که احدی برنده میشود، رهبری را مجبور میکنند به نفع او حرف بزند. رسم های ناجوری داریم. باید رقیب حذف شود. به هر قیمتی...در دوران بربریت فکری بسر میبریم و ادعای اسلام داریم. اسلام به شعار و ادعا نیست. وقتی شیمون پرز میگوید :" حمله به ایران اشتباه است و نباید انجام شود" و آقائی در داخل ایران برای اسرائیل خط و نشان میکشد، واقعأ صهیونیست حقیقی کیست؟ آنها در صهیونیسم خود چنان متحد و ما در این اسلام خود اینچنین کینه توز بر هم هستیم....وا اسفا که گبر را خوش نام و مسلمان را بدنام میکنیم.تازه اینها را میبینیم و باز همت در مروت اسلامی نمیکنیم و هزار و یک بهانه ی بنی اسرائیلی در چنته حاضر و آماده داریم....بیائیم چشم مان را بشوئیم و دوباره به حقایق بنگریم. آزادی فلسطین ممکن نیست مگر اینکه قبول کنیم در سمت مقابل هم افرادی هستند که لیاقت زندگی در کنار فلسطینیان را دارند. باید با صهیونیسم بین الملل جنگید و با کوته بینی فکری خودمان. زمانی که با هر دو توانستیم بجنگیم میتوان گفت مسلمانیم.
سلام خبردار شدم یکی از شعرای شعر نوی ارومیه در سفری به کانادا درگذشته است. من که محل خدمتم،یکبار در خوی بود، توفیق دیدار ایشان را داشتم. بدنامش کرده بودند درحالیکه مرد نازنینی بود. کاش به صرف اینکه یکنفر مذهبی نیست به او اهانت نکنیم که اینکارها خدا را خوش نمیاید. شاعری مدرس بود. دوست ایشان شعری از ایشان برای من فرستاده اند. دوست ایشان را از وبلاگهای ادبی ارومیه پیدا کردم. خدا ایشان را ببخشد و بیامرزد.
دو قطعه شعر از ابراهیم رزم ارا
با لطفا زباله نریزید و از این حرفها
نه از امار کرمها و مگسها کم می شود
نه بوی ادرار و امونیک
سرنوشت یک دیوار مخروبه معلوم است.
از اشپزخانه تا مستراح... بگذریم.
حجمی که تخصصش فقط خمیازه کشیدن است.
دستش هم که به کاری نمی رود.
مع الوصل
تپاله گاوی که شعر می نویسد
تپاله گاو نیست،شاعر است.
--------------------------------------------------------------------------------
زنم دل در گرو دریاها دارد
و می گوید:
مرد باید دل در کف بادها نهد
نمی دانم
شاید خدایان دریاها زنده اند و او نمی داند
که این بادها جز برای پرچم ها نمی وزند.
میگویند برادر حسین( شریعتمداری) با آقای احمدی نژاد دیدار کرده اند. خیلی جالب است، دیدارهای اُستانی در نزدیکی انتخابات خیلی "تهرانی" میشوند! بعد هم برادر حسین برای ریاست جمهور محترم از طنزهای کیهان خوانده اند! طنزهای کیهان! دوباره تکرار میکنم طنزهای کیهان...آهان نویسنده ی این طنزها همان خسرو "شاهی" زمان شاه نیستند؟ یا آن برادر بسیار حزب ا...که از سازمان منحله ی "پیکار"! به کیهان تهران پیوسته است! بگویم از آن حضرتی که سازمان "رنجبران" را برای "خدمت" به برادر حسین ترک "موقعیتی"! کرده اند؟...براستی، اینهمه گروهکی، تواب و افرادی با سابقه ی کمونیستی در "کیهان تهران و همراه با نماینده ی محترم ولی فقیه" چه میکنند؟ مگر کشور قحط الرجال از باب بر و بچه های مومن و انقلابی بدون این سوابق "خاص" است؟ ...یا شاید هم قحط الرجال نداریم بلکه "اعتماد" است که نداریم.آری،اعتماد حضرات کیهان به "جوانان مسلمان" یا نیست و یا محدود و همراه با بدبینی همیشگی ست؛ و مگر یادمان رفته سخن نماینده ی جناح راست از اصفهان در مجلس پنجم را که آشکارا و با وقاحت گفت:" مگر هرچه میکشیم از همین خانواده ی شهدا نیست؟....
بعد گویا آقای احمدی نژاد از این طنزها تعریف مینمایند! بعد نوبت به گلایه گذاری برادر حسین میرسد؛ اما تنها نسبت به برخورد بد نهاد ریاست جمهوری به یک مقاله!اینکه میگویند دعوای زن و شوهر را باور نکنید ها، حالا من نمیخواهم بگویم این گلایه "زرگری" بوده اما گلایه ی "حسابی" هم فرضش نکنید وگرنه باید تمامی خیانت های کیهان تهران را فراموش کنید، بخصوص در ماجرای چاپ نامه ی منسوب، مشکوک و بی سندیت امام به آقای منتظری...بگذریم،گویا در ادامه ی این دیدار ریاست جمهور میفرمایند که "کیهان باید بیشتر از خدمات دولت بگوید." خدمات، خدمات خدمات...واقعأ که...جالب است اینهمه منت گذاری های حساب شده.اما برادرم محمود، ریاست جمهور عزیز اینرا بدان این مردم هستند که باید "منت" بگذارند تا شما برایشان "خدمت" کنید. حالا اگر دوره ی خاتمی بود، کیهان تیتر میزد:" یک رسانه ی زنجیره ای توسط رئیس دولت حمایت "دلاری" آنهم از نوع آمریکائی شد!" برای همینست که من هم مانند برادرم وحید جلیلی ، ذره ای از سیاسی کاریهای حساب شده ی برادر حسین را باور نمیکنم. یعنی، برادر حسین، هر عنوان مقدسی را هم که شده اگر مانند تریلی یدک میکشد، جوابگوئی آسانی در روز حساب نخواهد داشت. یا علی و علی علی به اُمید پیروزی حزب الله حقیقی و مستقل در برابر حزب الله چپ و راستزده ی تقلبی
اینروزها استفاده از نام حزب الله فراوان است اما یا تعریف دقیقی از این واژه وجود ندارد و یا اینکه مفهوم آن در ابهام نسبی قرار گرفته است. آیا بنابر آنچه در فحوای سیاسی متأسفانه تا حدی رایج شده است، حزب الله بخش سیاسی و عملیاتی یک جناح خاص (متمایل به راست) در جریانات سیاسی کنونی کشور است؟ یا اینکه حزب الله اساسأ مستقل است اما مجموعه ی شرایط حاکم به گونه ای ست که حزب الله عملأ به پشتیبانی از این جناح خاص تن داده است؟ اساس و مبانی چنین حزب اللهی که تحت شرایط حاضر به زد و بند سیاسی و همرنگی با یک جناح سیاسی خاص میشود چیست؟ و آیا چنین حزب اللهی اساسأ میتواند از انفس قدوسی و سلامت آن حزب الله امام زمانی(عج) موعود باشد یا با آن نسبتی داشته باشد؟ و پرسش پایانی اینکه آیا حزب الله همان خط امام است(تازه اگر فرض را بر موجودیت جداگانه هر دو قرار دهیم) و اگر چنین است دلیل تعارض های آشکار و پنهان سیاسی میان این دو جریان چه بوده و چه هست؟
حقیقت اینستکه که پاسخ دادن به سئوالات بالا، نه تنها از توان نگارنده برون است بلکه بدلیل پیچیدگیها، نارسائی ها و ضرباتی که جریان حزب الله با از دست دادن بزرگانی مانند شهید مطهری، شهید بهشتی، شهید هاشمی نژاد، شهید همت، شهید باکری و... بمرور خورده است، امکان پاسخ دادن به برخی از این پرسشها به راحتی امکان ندارد. برای مثال اگر امروز آقای احمد توکلی بر فرض در خط حزب الله قرار بگیرد، سابقه ی اختلاف شدید اقتصادی ایشان با شهید بهشتی بر سر قانون کار اسلامی و تفاوت نظر سیاسی ایشان با مهندس موسوی که به ترک ناگهانی کابینه ی ایشان از جانب آقای توکلی منجر شد، منجر به ایجاد بحثهائی مبنی بر جایگاه شهید بهشتی و مهندس موسوی در میان حزب الله و خط امام خواهد شد! و یا اگر برای مثال ما ریاست محترم جمهور را ۱۰۰% در خط اصلی حزب الله فرض نمائیم، مخالفت ایشان در سالهای آغازین انقلاب با تصرف لانه ی جاسوسی آمریکا را چگونه میتوان مانند برخی هواداران افراطی ایشان براحتی آب خوردن توجیه کرد؟ اگر کسی بجای تعبیر امام مبنی به انقلاب دوم بودن تصرف لانه ی جاسوسی، به حرفهای کوچه بازاری مبتنی بر "نجاست و نماز نداشتن سفارت اشغالی آمریکا"! روی آورد، آیا این حزب الله و خط امام است؟ یا آنها که امروز براحتی و با گذاشتن خون شهدا بزیر پای خود و قرار دادن نام علی لاریجانی در خط حزب الله میخواهند سرپوشی بگذارند بر ترویج بی سابقه و بی مانند فرهنگ افراطی مصرفی توسط ایشان در دوران صدا و سیما، آیا میتوانند در چهره ی شهدا نگریسته و شرمگین نشوند؟ یا آن دسته که سازمان مجاهدین انقلاب را مرکزیت خط امام میشمارند چگونه میتوانند "مسئولیت ناپذیری" این سازمان در عدم محکومیت سخنان اهانت آمیز آقاجری در "میمون خواندن مقلدین مراجع تقلید" را فراموش نمایند؟ (این سازمان تنها اعلام کرد که این سخنان، موضع این سازمان نیست! واقعأ بارک الله به اینهمه شجاعت توخالی!) و یا آیا حسین شریعتمداری که در شمارگان مختلف کیهان به برخی مراجع تاخته است و در یک مورد نامه ی تندی را از جانب امام و خطاب به آقای منتظری چاپ کرده است که در اصلیت آن تردید فراوان وجود دارد و حتی دفتر امام تا کنون از تأئید آن خودداری نموده است، میتواند آن حزب الله صادق و جان برکفی باشد که مخلصانه در رکاب امام زمان (عج) قدم بردارد؟
متأسفانه و در طی سالیان احساس میشود که که "مراکزی" مایل نیستند که جریان "حزب الله ناب محمدی" با آن قدوم مسیحائی ائمه ی اطهار(عهم) شکل گیرد، چرا که اینان منافع خود را در "خطر محض" میبینند. آنچه عجیب است اینستکه، هنوز مدت کوتاهی از شکل گیری یک حرکت فکری حقیقتأ اُصولگرایانه و انقلابی و حزب اللهی بر حول محور شهید بهشتی نگذشته است که ناگهان "جنجالهای کاذب" پیرامون استعفا و یا برکناری آقای لاریجانی، فضای فکری سیاسی جامعه را متراکم میکند. گرانی از یاد میرود. استقلال مجلس از یاد میرود. سر نخهای مذاکره با آمریکا از یاد میرود. مردم انقلابی از یاد میروند و همان "کیش ویرانگر شخصیت" حاکمیت فکری پیدا میکند. کار به جائی میرسد که در تریبون نماز جمعه ادعا میشود که "رقانت میان احمدی نژاد و لاریجانی، رقابت سالمی ست(!)" و اینکه این رقابت اشکالی ندارد! گویا نماز جمعه محل نسخه پیچیدنهای سیاسی است و ما نمیدانستیم. خطیب محترم مذکور کسی ست که بر اساس پیشینه ی مسئولیتی که در شورای محترم نگهبان دارد، به فعالیت مومن ترین افراد در جناح چپ و یا کاگزاران نیست راضی نمیشود اما ناگهان مردم را دعوت به "رقابت میان گروهی در جناح راست" می نمایند. اما اگر مقامات عزیز نظام ما واقعأ و حقیقتأ به آن حزب اللهی که نامش را میبرند معتقدند، نباید با "خرده جنجالهای زودگذر" مردم را راهی ناکجاآباد "خرده رقابتهای فلان گروه سیاسی" نمایند که سود دنیا و آخرت آن هم نامعلوم باشد. آنچه بر نگارنده مشخص شده اینست که "حزب الله" یک جریان منسجم است و این با دیدگاهی که نسبت به تصرف لانه ی جاسوسی با بی دقتی غیر انقلابی میاندیشد،و یا برایش فرهنگ سوپر مصرفی هیچ فرقی با فرهنگ علوی ندارد سازگار نیست.
حزب الله حقیقی مسلمأ نمیتواند با اصلاح طلبانی که توسط روزنامه ی ایران و در زمان حاکمیت شان ، چنان به نقد تند و تیز بیت پیامبر (ص) پرداختند که ناگهان علنأ ادعا نمودند که "ام کلثوم" در حد و اندازه ی یک "مطرب" بوده است، همراهی نمایند. حزب الله ناب محمدی نمیتواند با دولتی که اغلب رقبای خود را با اتهامات نازل سیاسی هتک حیثیت میکند، از ترک دوران تبلیغی تخریبی انتخاباتی بدلایلی عاجز است و کارمندان رده بالای خود را دو، سه و حتی چهار شغله میکند، عقل و دل ببازد. حزب الله عاشق امام زمان (عج) نمیتواند به خاطر نسبتهای فامیلی باهنر و لاریجانی و...از کوچکترین نوع نقد بر این حضرات هراسیده و سر در برف مصلحت اندیشی جناح راستی نماید. حزب اللهی که بوی امام راحل میدهد نمیتواند با عبدی و حجاریان که اساس انقلاب را از دیدگاه "پوپری" نقد میکنند، همدستی داشته باشد. حزب اللهی که مست قدرت طلبی نیست نمیتواند با گروه "انصار" تا زمانی که این گروه تکلیفشان را با ایدئولوژیهای مانند "النصر بالرعب" آنهم بر ضد مردم قهرمان کشور خودشان، تعئین نکنند، دوستی نماید. و نهایتأ، حزب اللهی که نظرات مقام محترم رهبری را به اندازه ی یک جو هم که شده اهمیت میدهند،نمیتوانند و نباید و حق ندارند از مقام عزیز ولایت چهره ی یک پادشاه زودرنج ترسیم نمایند که از کوچکترین تحلیل متفاوتی، خاطر همایونی اش برنجد. مطلبی که خود ایشان در آخرین دیدار خود با دانشجویان، تأکیدی دردناک و جانسوز بر آن داشتند...گویا "مافیای قدرت طلبی" کشور ما باید سرانجام در برابر تولد خجسته ی چنین حزب الله ناب محمدی، غافلگیر شده و زانو بزند. آری برادرم، خواهرم چنین باد. انشالله و به اُمید ظهور یاران حقیقی آقا امام زمان (عج)
پس از نزدیک به پایان یک دوره از ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد، تنشهای جهانی به حدی رسیده است که"شیخ سیاست اطلاعاتی ایران" نیز از دامنه ی آن ابراز نگرانی میکند. رهبر محترم نظام در حالی از ریاست جمهور عزیز حمایت کامل میکنند که هر دولتی اگر یک دهم این حمایت را داشت تاکنون روی سفید از انجام هزاران کار مثبت برای کشور درآمده بود.اما دولت نهم هنوز از میراث های غلط دولت خاتمی گلایه میکند! گویا این میراثها، جاودانه ترین میراث برای گلایه های ابدی و ازلی هستند! رگه هائی از بهره برداری نادرست دولت نهم از حمایت رهبر محترم انقلاب کاملأ مشهود است. از جانب دیگر، استعفای آقای لاریجانی که برای موردی انتخاباتی انجام پذیرفته است، مورد پوشش وسیع رسانه ای قرار گرفته است. گویا تهدید جناح راست جدی ست: "اگر احمدی نژاد هم شکست بخورد، خودمان برمیگردیم!" کاش مردم را "دست دهم" نمیگرفتیم و فکر انحرافی درباره ی آنها نداشتیم. این ملت انقلابی، با توان جنگ تحمیلی را اداره کردند. اینقدر بدبینی افراطی به مردم داشتن برای چیست؟ مگر ایران قحط الرجال است؟ ما که صادر کننده ی انقلاب بودیم چند دهه باید دور "لاریجانی" ها بچرخیم؟ مظلوم سازی های اخیر از علی لاریجانی، با دوران دهشتناک حاکمیت ایشان بر صدا و سیما همخوانی ندارد. کاش دستگاه های "نظر سازی" افکار عمومی ما سعی در تلقین نداشتند. سیاستمداران ما غرق در یک طلاق سیاسی تقلبی شده اند و مردم بیچاره ی ما در گرانی دست و پا میزنند. یادم میاید رهبری عزیز نظام در دوران اصلاحات نسبت به این دست "وقت کُشی" های سیاسی، بسیار حساس بودند. کاش کشور از این بازیهای شبه اصولگرایان بازیگر آزاد شود. وضعیت رخوت آمیز و دودوزه بازانه ی سیاسی کشور، نیازمند نهیبی خروشان از جانب رهبری ست...
یادم نمیرود سخن دهشتناک حجت الاسلام حسنی را وقتی گفت :" آقا مهدی توبه نکرده بود اما بهرحال خدا رحمتش کند"! آری توبه نکرده بود که مردونه میرفت توی کوه و کمر و سعی میکرد افراد فریب خورده ی "دمکرات" و "مجاهد" را به راه انقلاب بازگرداند. بعدش هم رفتند و ذهن همت را به باکری خراب کردند. حتی وقتی قرار بود باکری فرمانده شود، مگر نشنیدید دو ، سه تا از خدا خداتر شده ها از ته جلسه نعره میزدند که :"فرماند هی چی؟!" آره همون زمان که "حاج..." ها براشون سر سوزنی مهم نبود که "بدنه" ی فریب خورده ی فلان گروه چه شود، (چه بسا سر رقابتهای کینه توزانه و پر از هوای نفس برادر کُشی، بدشان هم نمیامد افراد رده دهم و فریب خورده زودتر هم بمیرند تا روسای خائنشان فراری شوند و بعد بدروغ خود را منحل کننده ی فلان گروهک هم جا بزنند! آنهم به قیمت کُشتار فریب خورده ها و فراری خط دهنده ها!) بروجردی ها و باکری ها از آبروی شخصی مایه میگذاشتند و ما بین مردم انقلاب و کرد و لر و مجاهد فریب خورده و کوموله منحرف و...برای بازگشت به راه انقلاب فرقی قائل نبودند. اما دوست عزیز مان "حاج حمید" اصلأ برایش این چیزها مهم نیست. نگرانی ایشان اینست که فیلم آقای ده نمکی فلان زاویه ی هزارمین درجه ی جبهه ها را صد در صد آنطور که ایشان میخواهند نشان ندهد. برای همینست که از شما استفتا میکنند. واقعأ هم استفتا دارد. مسئله حیاتی ست. پای مرگ و زندگی در میان است. انقلاب ممکنست نابود شود تا فردا صبح. اینکه دیروز باکری ها، و امروز ده نمکی ها ذره ای تلاش کنند تا پای "غیر" هم به فهم آن حماسه ها بازشود، برای "حاج حمید" ما چه اهمیتی دارد؟ همینکه "حاج رضا" در مرکزی که در اختیار دارد و چهار هم "پیوندی" ایشان یک لوگوی کذائی در تحریم ده نمکی بسازند کافی ست. لوگوئی که بجای واژه ی "سیما" پناه میبرد به "تلویزیون" از بریتانیای کبیر."اخراجیها را از تلویزیون پخش نکنید!" گویا دارند با لس آنجلسیها حرف میزنند، وگرنه نآآگاه ترین افراد داخل کشور هم میدانند که "سیما" سالهاست بشکل حرفه ای بجای آن واژه ی انگلیسی بکار رفته است. البته حق هم دارند. یک عمر تحویل گرفتن همدیگر با تعارف های چربی مانند: "به به بر و بچه های حزب الله!" گویا خوب "حزب الله"تقلبی و وصله پینه شده ی حضرات را به راه "ریا اللهی و دزد اللهی" کشانیده است. کاش بنویسید خدمت حضرات که آقای آوینی وقتی مقاله ی زننده ای را که کیهان درباره اش چاپ کرده بودند، را دید و چشمش به کاریکاتور زننده ای از خودش در لباس شبه روشنفکران در آن روزنامه اُفتاد، با تأسف گفت: این مثلأ من هستم؟...مرتیکه ی پفیوز..."