این وبلاگ برای دفاع از حزب الله اصیل در برابر بی بندباری، اباحه گری و ارتجاع بنا نهاد
برادران عزیز خبرگزاری فارس، خسته نباشید و سلام علیکم. زحمات خوب شما به جبهه ی اصولگرائی، همواره مایه تفاخر این حقیر در برابر "اصولگرا" نمایان تندرو بوده و خواهد بود. خبرگزاری فارس با دقت نظر ، اُصولگرائی همه جانبه و بردباری خاص و نزدیکی که با یکی از ارگانهای نازنین انقلاب شکوهمند اسلامی دارد، بسیار فراتر از حد و اندازه ی خود درخشیده و رشد کرده است. من جدأ و از ته قلب برای تک تک تان آرزوی توفیق از خداوند منان و پیشرفت و ترقی در مسیر صراط مستقیم اسلامی دارم. با تمام علاقه ی وافری که به شما دارم - شاید حتی اندکی بیشتر از سایت مورد علاقه ام، بازتاب هم شما را دوست دارم! - اما مطلبی که اخیرأ درباره ی فردی به نام "ساقی قهرمان" نگاشته بودید، اندکی گرد تردید و کدری در خاطر "قشر مومن" جامعه افکنده است. برادران نازنین و مومنم، من بشخصه بعید میدانم که "مسئولان طراز اول" خبرگزاری فارس کاملأ از چاپ این مطلب در خروجی فارس نیوز اطلاع کامل داشته بوده اند. اشارات مشمئز کننده ای مانند "گرفتن کام از همجنس" یا "فرزند دار کردن مردان(توسط مردان دیگر؟!)" و یا "با بسیاری افراد روابط جنسی متفاوت داشتم!" با کدامین اخلاق اسلامی سازگاری دارد که متأسفانه خبرگزاری فارس اقدام به چاپشان در خروجی خود نمود؟ انتشار چنین منکراتی توسط خبرگزاری فارس، با "۳ بار" عذرخواهی در حین درج این دست جملات رکیک پاک نخواهد شد، بلکه عذر خواهی رسمی بالاترین مقام این خبرگزاری را میطلبد. با تمامی علاقه ای که به خبرگزاری شما دارم، در صورت عدم عذرخواهی رسمی از چاپ منکرات منسوب به "ساقی قهرمان" - با هر نیتی هم که این انتشار صورت پذیرفته باشد - ، پیوند خبرگزاری شما را حذف و در صورت تکرار چنین خطاهائی بر ضد خبرگزاری محترم فارس ، شکایتی خصوصی و رسمی تقدیم مقامات مسئول خواهم کرد. انشالله که جسارت این قلم را در تذکر این مسئله میبخشائید.
سال های آغازین دوران محمد خاتمی بود، اوج دوم خرداد و بلندپروازی های "خط امامی" من! در دیدگاه من - که هنوز هم تا حدی به آن معتقدم - جناح راست با ترفندی زیرکانه و با ضبط ظاهرسازانه ی افکار مقام محترم رهبری به نفع خود، توانست انقلاب را بمرور از خاصیت انقلابی و اخلاقیات مخلصانه ی خود تهی کند و به سمت راستگرائی لیبرالیستی سوق دهد. با پیروزی خط امام، تصور من این بود که باید امثال "هادی غفاری" ، "هادی خامنه ای" ، "آیه الله خوئینیها " و... روی کار آیند و اهداف اساسی انقلاب شکوهمند اسلامی دوباره برپا گردند. یادم میاید حتی در تظاهرات های "تحکیمی" ها تنها من و چند نفر دیگر بودیم که شعار "دانشجوی خط امام بر تو درود بر تو سلام!" را میدادیم. این در حالی بود که متأسفانه در جناح اصلاح طلب آن شور و حال "خط امامی" که من و امثال من دنبال آن بودیم ، چندان محکم نبود. همان روزها برای نخستین بار شنیدم مقام رهبری از مطبوعات دوم خرداد انتقاد کرده و آنها را دارای "مطالب زنجیره ای" مینامند! خیلی از این انتقاد مقام رهبری ناراحت شدم. با خودم گفتم ":باز جناح راست رفته و حرفهای بی خود به مقام رهبری زده تا ایشان را بر ضد دوم خرداد تحریک کنند" واقعأ دلم از مقام ولایت گرفت....اتفاقأ رفته بود دفتر مجله ی دوم خردادی توانا تا استخدام شوم. ناگهان دیدم یکفرد ریشوئی آمده و دارد یک سرمقاله میدهد به مُدیر مسئول مجله ی توانا! رفتم سر و گوشی آب بدهم که دیدم مُدیر مسئول "توانا" گفت : ایشان از روزنامه ی "سلام" آمده اند که یک مطلبی به ما بدهند!" انگار آب یخ روی سرم ریخته باشند! همان حرف مقام محترم رهبری بود که با تیزهوشی گفته بودند و من دلگیر شده بودم، واقعأ از "سلام" انتظار نداشتم! البته من هنوز "سلام" را خیلی دوست دارم. "سلام" خیلی به حفظ انقلاب از چنگال "حجتیه" کمک کرد، اما وقتی "سلام" و "دوم خرداد" تن به همان روش های "کیهان تهران" برای حفظ و بقای جناحی خود دادند، "دوم خرداد" از مبنای انقلابی خود تهی و به سمت تغییر به یک "ضد انقلاب" تغییر مبنا داد. مسلمأ "فشار روانی" که جناح راست بر دوم خرداد وارد آورد نیز در "انحرافات دوم خرداد" بی تأثیر نبود. به نظر من اما، دستهائی ما بین مقام محترم رهبری و آیت الله محمد موسوی خوئینیها نوعی "جنگ روانی" خاص ایجاد نمودند. همین اصطکاک برای انقلاب سبب رودروئی مستقیم "اصیل ترین" افراد دو جناح در برابر هم، و "رشد" نیروهای ریاکار در هر دو سوی شد. آخرین سخنرانی آیت الله خوئینیها در مذمت دشمنی کور با نظام و هیئت حاکمه، نقطه ی مثبتی بود که ثابت کرد در پس بازیهای "دستهای افراطی" ، عناصر انقلابی و اصیل نظام تن به "دام" های عداوت و کین ورزی نخواهند داد. از معدود افرادی که هم در لیست جناح راست و هم در لیست جناح چپ همواره جای دارند، آقای محسن رضائی ست. واقعأ چند نفر دیگر چنین "فرا جناحی" مانده اند؟
اخیرأ فردی از اهالی وبلاگستان نظر داده اند که رهبر انقلاب "سید حسن نصر الله" شوند! البته دلایل این امر روشن است، آنهم اینکه "بظاهر دوستان" مقام عزیز رهبری طی این سالها چنان برای ایشان ضد تبلیغ ناخواسته کرده اند که ناگهان باید در جامعه شایعه ی فوت این رهبر فرزانه با برخی کژ اندیشی های هیجانی دنبال شود. باید به انصار حزب الله بارک الله گفت و دست جناح راست را بوسید که اینهمه ضد تبلیغ برای چنین رهبرفرزانه ای اندوخته کرده اند! جدأ که با اینهمه دوست نادان، رهبر محترم انقلاب به دشمن احتیاجی ندارند. این در حالیست که بارها رهبری نسبت به انحراف "تندروها" در القای شعار انحرافی "ذوب در ولایت" هشدار داده اند، اما کو گوش شنوا؟ اما اینکه یکنفر از "ایرانی" قطع اُمید میکند، دلایل دیگری دارد. و آن انحراف حزب الله خودمان است. انحرافی که که سبب میشود ما دست به دامان کسی برای رهبری شویم که کلمه ای فارسی نمیداند. اگر به قول این نویسنده، حوزه ی ما یخ زده است، "حزب الله" ما از شدت انجماد در حال نابودی ست البته حضرت ابوذر همه ی تقصیرها را روی دوش حوزه میاندازد. نمیگوید ما "حزب الله" متأثر از جناح راست داریم. و این بزرگترین آفت حزب الله است که از راست یا چپ خط بگیرد. من اینجا میخواهم به عنوان دوستدار رهبر محترم انقلاب نکته ای را مطرح کنم؛ مگر آقای منتظری چه گفتند که عده ای چوب برداشتند پیرمرد را کتک بزنند و دفترش را تبدیل به تلنباری از خرده شیشه و سنگ کنند؟ جز اینکه رهبر محترم انقلاب گفتند که تنها درس ایشان تِعطیل شود؟ و اصولأ مگر جز اینست که عده ای با تندروی، برای رهبر محترم انقلاب در طی آن جریان "ضد تبلیغ" کردند؟
آقای ابوذر فکر میکند مشکل از کجاست؟ از حوزه است؟ همین حوزه اگر حزب الله ما بیدار بود، بیدار میشد. به ولای علی مشکل از حزب اللهی ست که صبر میکند و بر اساس "جواد لاریجانی" موضع میگیرد و تازه پس از سی سال میفهمد که بله! آقای جواد لاریجانی راه شان غلط است! تو حزب الله در کدام خواب خرگوشی بودی که تازه به این نتیجه رسیدی؟ این چنین حزب الله مُرده ای به چه درد میخورد؟ تازه و آسه آسه برخی از حزب الله دارند به این نتیجه میرسند که "کیهان" کاملأ در راه "حزب الله اصیل" نیست! باید به این حضرات "ید الله معکم" گفت! کیهان تهران طی این سالها با ایجاد جنگ روانی میان نیروهای اصیل دو جناح، سبب شد نیروهای ریاکار در هر دو جناح پا بگیرند. خیانتی که کیهان تهران و برادران لاریجانی به این نظام کردند را به روح رسول الله(ص)، مسعود رجوی خائن نکرد، چون فرصت منافق ۳ سال اول درگیری ها بود. اما "زالوها" سالهاست دارند خون انقلاب را به طائون انحطاط آلوده میکنند. من از حرفهائی که منتظری بر علیه مقام محترم رهبری زد دلخوشی ندارم، اما دستکم "منتظری" نفاق نکرد. حالا شما با استفاده از کلامی منتسب به امام بگو "ساده لوح"، اما "نفاق" نکرد. برای من به عنوان جزئی از حزب الله، امثال منتظری صد شرف دارند به "حزب اللهی" که به قول درست و حقیقی آقای داود آبادی تبدیل به جریانی "خاله زنک" و "حقیر" شده است. آری، حالا برای عده ای اگر لیدر کردن "چاوز"چون دیپلماتهایش ضایع کردند ، "عملی" نباشد،"سید حسن"همواره شدنی ست! به خصوص در "خواب و خیالات فرا مالیخولیائی" که در آن اثری از شورای نگهبان، رد صلاحیت و کوفت و زهرمار چشم در هم کشیدن جناح راست هم نیست! و بالأخره حضراتی که عمری را در قلمدوش جناح راست گذرانده اند میتوانند در خواب و خیال هم که شده برای روسای شان "خط و نشانکی" توخالی بکشند...
برادرم حسین شریعتمداری ، مُدیر مسئول محترم روزنامه ی کیهان سلام علیکم. مایه ی خوشوقتی ست که شما تا این اندازه هنوز به رابطه ی میان "سایت بازتاب" و آقای "محسن رضائی" حساسید. اما اگر انشالله ضعف حافظه ای در بین نباشد، آقای رضائی پیشتر اعلام داشته بودند که با سایت بازتاب هیچ رابطه ی مدیریتی ندارند و تنها رابطه ای معنوی مختصری با گردانندگان این سایت دارند. آیا این برای حضرتعالی که عمومأ در شناسائی بسیار جریانات داخلی و خارجی به تیز بودن شهرگی دارید ، قابل باور نمیایید یا سئوال تازه ای در این باب در ذهن مبارک نقش بسته است؟ و اصولأ این سئوال برای بنده (که احتمالأ تا فردا صبح به پسر ایشان بودن هم متهم خواهم شد!) ایجاد شده است که چرا شما از آقای عبدلله شهبازی که صریحء گفتند "جهانبگلو جاسوس نیست" چنین سئوالی ندارید اما تیزی چنین پرسشی را به نحو شبهه برانگیزی به سمت فرمانده ی اسبق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نشانه رفته اید؟ یا چگونه است که حضرت تان از امثال "خانم رجبی " کوچکترین پرسشی ندارید که چرا از چند شغله شدن آقای "الهام" در سایت "رجانیوز" با عنوان "انتصاب مبارک" یاد میکنند اما به محضی که "سایت بازتاب" از جانب خود و نویسنده ی مربوطه و یا حتی شورای سردبیری اش مطلبی عنوان میکند، دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام زیر سئوال رفته است؟! برادر نازنینم ، آیا این مصداق یک بام و دو هوا نیست؟ به قول همان "خانبم رجبی" ، "سرداران" شما را چه میشود که اینروزها که سردبیر سابقتان بر مرکب وزارت ارشاد نشسته است با یک سایت تمامأ فیلتر شده توسط ایشان، چنین خشن و افراطی برخورد میکنید، آنهم سایتی که به قول محافل سیاسی مختلف در پیروزی اصولگرایان و شکست اصلاح طلبان نقش خاصی را نیز بازی کرده است. آیا این خشونت یعنی انقلابی گری و ما که میگوئیم وزارت ارشاد مستندات فیلتر این سایت را اعلام کند، یعنی براندازیم؟!آنهم به شیوه ی نرم؟ واقعیت اینست که امروز اختلاف انداختن میان سران قوای نظام و مجمع محترم تشخیص مصللحت ، حتی اگر به ظاهربا خیر ترین نیت ها انجام پذیرفته باشد، اگر خوشدستی حساب شده ای به اسرائیل ها نباشد، مسلمأ انفعالی غافلانه در برابر صهیونیسم بین الملل را تداعی میکند. موضعگیری شجاعانه ی حضرت تان در باب عدم مذاکره با آمریکا، دلهای بسیاری از انقلابیون اصیل را اُمیدوار کرد که کیهان سر انجام موضع انقلابی اصیلی که سالهای سال ناشیانه به گردن امثال "سلام" و ...انداخته بود را دوباره به تن کرده و مردانه عهد انقلابی خود را با باکری ها، بروجردی ها ، همت ها و...بجا خواهد آورد، اما دریغ و افسوس که به قول برادرم "وحید جلیلی"، "سیاسی کاری" های پی در پی شما اجازه نداد شیرینی این ماه عسل به گلوی انقلابیون اصیل لحظه ای بیش بپاید؛ گوئی فاصله گیری مصلحتی شما از مذاکره با آمریکا تنها برای کسب آبروسازی مجدد حضرتعالی طی این سالها، و عقب نماندن از قافله ی پر شور حزب الله اصیل بود و بس. خدا میداند که در باب عدم مذاکره با آمریکا از سایت بازتاب بسی جلوتر بودید و حالا که سعی به کشانیدن ناپسندانه ی پای یک مقام ارشد سیاسی این کشور - که از جانب پلیس صهیونیستی بین الملل نیز بی دلیل تحت پی گرد قرار گرفته است - به جنجالی سیاسی دارید ، قرنی از بازتاب هم به واپس رفته اید. هنوز تلخی مقاله ی زننده و اهانت آمیزتان با نام "گُل آقای مردم یا گل آقای..." از ذهن ها محو نشده بود که با فوت مرحوم صابری، مقام محترم رهبری آن بیانیه ی جانسوز را درباره ی ایشان صادر کردند و طبق معمول معلوم شد شما درباره ی یک انسان صادق و مسلمان دیگر به بیراهه ی ترکستان رفته اید. اگرچه گوئی برای شما و اهل کیهان، رفتن به بیراهه ی "ترکستان" درباب شخصیت افراد، بهتر است که گر "حقیقت"هم نیابید، به قدر "وهم" می کوشید. نمیدانم برادرم، نمیخواهم به شیوه ی خودتان دست یازم اما عجیب است که سالهاست که شما همان رابطه ی مافوقی که "حزب خائن توده" با چنگ اندازی به ذهنیت "سازمان فدائیان اکثریت" میجست را در کنترل جریان "حزب الله اصیل" میجوئید. بی خود نیست که سالها در بخش "تواب سازی" سازمان زندانها فعال بوده اید، دستکم اگر شما هر تأثیری هم روی زندانیان گذاشته اید، از "حزب برادر بزرگ" صفاتی را خواسته یا ناخواسته به میراث بُرده اید. گویا خیال کرده اید "حزب الله اصیل" منفعلانه کور است اما برادرم، به خداوندگار قسم که دیریست حزب الله اصیل از بی مسئولیتی و روزمرگی شما در قبال عدم و ضعف مهندسی فرهنگی اخلاقی جامعه ، آنهم با داشتن یکی از بزرگترین ظرفیتهای رسانه ای - خسته و نفرت مند شده اند و اگر امروز "رجانیوز" و "رجبی" گذرا تهدیدتان میکنند، فردا، روزی و سرانجامی، "حزب الله اصیل" حلقه ی نهادینه کردن "فحشا" در میان جوانان ما که طی بیست سال با اسلام آمریکائی امثال حضرات لاریجانی و اسلام سطحی "بازجویانه" شما "جنابان" به تکامل رسید را به نقد حقیقی خواهند نشست. شاید باید نام این مقال را میگذاشتم "سخنی با لیدر حزب برادر بزرگتر" اما میدانید، امثال ما مانند شما "سیاسی کاران حرفه ای" نیستیم که در ظاهر "غرب ستیزی" ، در تک تک سرمقاله های مان از همان شیوه ی بی تقوایانه و هتاکانه ی "غربی" استفاده نمائیم. شاید برای ما همان نامیدن "برادر" هم زیاده گوئی باشد، انشالله میبخشید.