چند ماه پیش بود. رفته بودم دسته گلی بخرم برای
یکی از اهالی بامرام فامیل که بچه دار شده بودند.،تهران چهار راه معلم، خیابان قصر ، یا همان خیابان زندان. درست در اواسطش؛ همان جائی که دو راه میشود،
یک گلفروشی بسیار نُقلی قرار دارد. وارد که شدم دیدم مردی مسن و نسبتأ با تجربه موئی جو گندمی و محاسنی زیبا و متوسط بدون اینکه حتی نیم نگاهی به بنده کند، سلامی با احترام داد. خیلی از این کارش خوشحال شدم؛ سلام بدینگونه دادن یکی از زیباترین روش های اسلام است که من خیلی دوستش دارم...یعنی
سلام بدون براندازی موقعیت طرف و اینکه حتمأ مشتری هست یا نه و هکذا! بگذریم.
وقتی گفتم گُل میخواهم بخرم،با احترام پرسیدند که گُل را برای که میخواهم، که جواب دادم برای این کار...خیلی شادمان شد. برقی در چشمان محزون و با ایمانش درخشید و گفت :" خوشا به حالت، این کار امری بسیار خیر است پسر جان...از صبح تا بحال چند گُل فروخته ام اما گاهی میخواهم نفروشم...میایند برایgirl friend خود باصطلاح گُل میخرند...آخر این ننگ نیست در یک کشور اسلامی از صبح تا بحال چندین و چند مورد اینگونه داشته باشم؟ اخیرأ به یکی که خیلی فاسد بود اصلأ گُل ندادم و داد و بیداد هم راه انداخت..." گفتم : حاجی راست میگوئید خیلی بهم ریخته و خیلی حرفها در دل ما مانده است" نگاهی برای اولین بار به من انداخت و گفت:" پسر جان، به حضرت امیر (ع) قسم حس دیگری درباره ی تو کردم، نمیدانم چرا اما بگذار یک چیز را هم بگویم، این فساد، قلب "مؤمنین جامعه" را خون کرده است. من مسجد میروم و میدانم مؤمنین آزرده هستند..."
بعد سکوتی کرد و ناگهان بی مقدمه گفت:" اما برخی کارهائی که به نام "حزب الله" در جامعه انجام میشود هم قابل قبول نیست؛ میروند فلان بچه را کتک میزنند که اینکار را نکن...آخه اینکار چه فایده دارد؟ من محضر بسیاری بزرگان نشسته ام و اگر بگویم اسلام را با ریز و جزئیاتش میدانم ، گزاف نگفته ام و در محل به من مذهبی میگویند(که البته راضی هم نیستم بگویند چون گناه کم ندارم) اما این رفتارهائی که نمیدانم به نام انصار و منصار و ...انجام میشود بخدا اسلامی نیست. اینگونه حس میکنم ما مؤمنین جامعه داریم عملأ از دو جا ضربه ای کُشنده و کمر شکن میخوریم، از بی بند و باری و از تندروی های کودکانه و مسخره ..."
برایم خیلی جالب بود مردی با این شکایتها از بی بند و باری جامعه، از دست تندروها نیز آزرده باشد. براستی این چه چیزی را به ذهن نازنینانی چون فرمانده پسندیده ی عزیز میرساند؟ فرمانده ی نازنین، ما هم از بی بند و باری و فساد آزرده ایم، اما " فریاد حقیقی مومنین" با " جیغ بنفش تندروی" از زمین تا آسمان فرق دارد و مگر امام نگفتند :" نماز ، بالاترین فریادهاست"؟...بیائید قبول کنیم مؤمن بودن با مؤمن نمائی های افراطی چند زیر هجده، نوزده ساله ی شستشوی مغزی جناحی شده و بدون مطالعه، تفاوت دارد. انشالله فرمانده پسندیده ی عزیز مرا بخاطر این جسارت دوستانه میبخشایند...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 20:56  توسط پاسدار کوچک اسلام،دهقان
|
برو بیرون توی خیابون ولیِعصر، چه میبینی؟ بالای هزارتا دختر بد حجاب...بعدش میری میبینی یک گوشه باز هم همان بساط گشت ارشاد بسیج است...من اینجا میخواهم یک صحبت دوستانه با عزیزان بسیج کنم، چرا اجازه میدهید شما را به هزار راه رفته ببرند؟ آیا این دست برخوردها اثر کرده است؟ چرا باید دقیقأ همان راهی را بروید که انصار حزب الله به شما میگوید؟ اساسأ کی گفته انصار نماینده ی حقیقی حزب الله هستند؟ آهای "بسیج" فریب نخورید، راهش این نیست. "باکری" چنین نکرد. من شنیدم "باکری" حتی با مجاهد خلق(منافق) بُرهان میکرد...من نمیدانم از اینهمه بگیر و ببند چه حاصل خواهد شد اما نگرانم. ما هر روز داریم پسرفت میکنیم و دلیلش هم برخوردهای احساسی چند نوجوان بی ادب است که نام بسیج را یدک میکشند. مگر ما بسیج نبودیم؟ مگه "سید" توی مسجد زیر پل سید خندان بسیجی نبود؟ "سید" کاری کرده بود که دختر بد حجاب میامد توی کار فرهنگی مسجد و با حجاب میرفت بیرون...بی عرضه ها، بی لیاقتها، نادونها آبروی اسلام را با جهل تون نبرید، اسلام عزیز است، اسلام را بازیچه ی نفس اماره ی قدرت طلبی تون نکنید.
میگویند اخیرأ آقای رضائی به محضر یکی از مراجع رسیدند که نمیتونم نامشون رو ببرم، هنگام خروج آقای رضائی به شدت میگریستند. نماینده ی این مرجع بزرگوار پرسیدند:" چه اتفاقی اُفتاد؟" آقای رضائی گفتند:" تازه فهمیدم عده ای از عمد ما را نسبت به ده ها چون "امام" دیگری که داریم، کور ساخته اند..." براستی این افرادی که چشمان مسئولان ارشد نظام را به خوبان "کور" کرده اند، کیستند جز همان کسانی که ولایت امام را گاه مشروط به "ارشادی" بودن میکردند و امروز مزورانه سخن از " پیامبری" احمدی نژاد میدهند...؟ البته این که بدانیم اینها کیستند، چندان تفاوتی نمیکند چون که "سالهاست این گُرگ با گله آشناست"....
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 11:17  توسط پاسدار کوچک اسلام،دهقان
|
اخیرأ جمعیت ایثارگران در واکنش به اینکه بیت امام گفته اند آقای خاتمی میتواند در جماران ساکن شود، تهدید کرده است که
"دوران خاتمی را افشا خواهد کرد و فساد مالی آن دوران را به افکار عمومی انتقال خواهد داد!" اینجا سه سَوال مطرح میشود؛
آیا جمعیت محترم ایثارگران از این فسادها با خبر بوده و تا بیت امام چنین پیشنهادی داده اند، تازه دلش آمده افکار عمومی از این فسادهای گسترده مالی با خبر شوند؟ در اینصورت آیا جمعیت ایثارگران به روش پوز زنی معتقد است؟ یعنی پوززنی نزد این جمعیت محترم، اصلی ترین تاکتیک اسلامی و سیاسی است؟اگر چنین است باید با عرض معذرت گفت این جمعیت از نظر پیشرفت سیاسی متأسفانه تازه به پس رفت و پس وارفت! افکاری رسیده است که در شبهای برره مطرح بوده است! و این جالب است چون این جمعیت ادعای انحراف راست و چپ را هم مطرح میکند. این ادعا هم ادعای به جائی میتواند باشد اما ناگاه یک چشم ناظر و بی طرف میبیند که منظور این جمعیت از انحراف راست و چپ، انحراف راست از چپ! و چپ از راست! است گویا! یعنی در یک کلام؛ انحراف از راه عزیز شده ی حجتیه و نو حجتیه ای نزد بعضی ها! اگر جدأ اعتقاد و باور جمعیت چنین است، کاش جمعیت از نام ایثارگران استفاده نمیکرد، که هستند بسا ایثارگران که سالهاست از این جمعیت مسلح به شبه افشاگری های سیاسی تا حدودی قطع اُمید کرده اند ولی هنوز اُمیدوارند این جمعیت با "نام" عزیز ایثارگر، بازیهای رانت آمیز نکرده، و دستکم به احترام "عدم باور حقیقی اش" به معنای ایثارگری، از این نام عزیز دست بکشد. به قول سرور آزادگان دو عالم، : اگر دین ندارید، لااقل آزاده باشید...
صد راه که دیریست به بن بست و تباهی رفت است
یک راه که ماند است چرا رنگ شد و نیرنگ است؟
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 19:53  توسط پاسدار کوچک اسلام،دهقان
|
راستی یادتون هست هر وقت کسی خواست حقایق رو میون بر و بچه های حزب الله بگه ، سریع انگ زدید که : بله چپه کرده!...راستی یادتون هست با باکری چیکار کردید؟ مگه شما همونائی نبودید که حتی ذهن شهید همت رو به باکری بدبین میخواستید بکنید و البته همت بزرگتر از آن بود که گول تندروی نمائیهایتان را مدتی طولانی بخورد...مگر یادتان نیست همت آمد و از باکری عذر خواست و باکری فقط خندید و مهربانی کرد؟ این تندروهای دروغین تروجان نمای بی عرضه...نه نشانی از خاک جبهه ها دارید و نه سنی که به یک عملیات از جان گذشتانه برسد و باز فریبکارانه کسانی چون مسعود ده نمکی و حسین شیرآلی و محسن شوریده و سعید زمانی و ...را متهم به به چپه کردن میکنید...وای بر دروغهای شما، وای بر نفس بی رحمتان وای بر انگ زدنهای کودکانه تان...به خودتان بنگرید، به خودتان گوش دهید، بجز بدبینی و اتهام و راستروی های کورتان (به قول زیبای مسعود راستروی ماستمالی تان) چه در چنته دارید؟ بیمارانی با بیماریهای عمیق روحی...با سوء استفاده از احترامی که برای کُلیت حزب الله در جامعه وجود دارد و در نتیجه نبود مرکزی برای رسیدگی به بیماریهایتان...بروید پای حرفهای جمعیت ایثارگران با بازیهای افراطی سیاسی شان بنشینید و برای "ایثارگران واقعی" جبهه ها حرف در بیاورید. مسعود را بخاطر چند عکس ، چپه بنامید و خود را با رفت و آمدهای مشکوکتان با عناصر حجتیه ای که قلب امام را خون کردند، انقلابی بنامید! آقای امامی کاشانی یکبار به زیبائی در خطبه ها فرمودند : متأسفانه عده ای بدلیل اینکه سنشان نمیرسد، در حال زیر سئوال بُردن گذشته و سرمایه های قدیمی انقلابند که اینها یا کودک هستند و یا نادانهای کودک....براستی ای اهل انگ و سفسطه، شما از کدامین دسته اید؟
+ نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 19:58  توسط پاسدار کوچک اسلام،دهقان
|