ساختار شناسی حزب الله ناب محمدی و حزب الله شبه سرمایه داری جیره خوار قدرت
جمله ای زیبا از مهدی چمران موجود است با این عنوان :" هدف انقلاب اسلامی ما، ایجاد محیطی انسانی برای آزادی انسانهاست" باید دید آیا با سرکوبهای بچه گانه ای که در کوی دانشگاه رخ داد و انتقاد مقام معظم رهبری را هم سبب شد این "محیط انسانی" پدیدار میشود؟ حقیقت اینست که از اوایل دوران ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی در کشور، بخشی از حزب الله با داده شدن آدرس غلط "مبارزه با خط امام" به "نان خوری گسترده" از دامان سرمایه گذاری نوپای داخلی پرداختند. اینها کسانی بودند که در جریان پیوند میان "تکنوکراتها و جریان سنتی راست" بیشترین نقش پشتیبانی و اهرم "فشار" در تسریع این اتحاد نامیمون بر ضد مستضعفین جامعه را وارد آوردند.
از اهانت های گسترده و تخریب شبانه روز "جریان خط امام" گرفته تا ایجاد روحیه ی ترس و ارعاب نسبت به حضور "نیروهای منتقد هاشمی" در نظام. این حرکت با میدان داری گروه های فشار و با سوء استفاده ی ناجوانمردانه از نام های حزب الله و انصار و جمعیت رزمندگان و...شروع گردید. در این میان، این جریان خودخوانده ی حزب الله به جای تمرکز بر انحرافاتی مانند "فروش دختران ایرانی در دوبی"، به مبارزه و رقابت تند و تیز سیاسی با "روزنامه ی سلام" برخواست و با "نفوذ تأسف برانگیز" خود در دستگاه های انقلابی توانست بارها این روزنامه را تا مرز تعطیلی به پیش برد. جرم روزنامه ی سلام در این بود که با سیاست تعدیل اقتصادی هاشمی رفسنجانی مخالف بود! یعنی ما به آرامی شاهد شکل گیری حزب اللهی بودیم که "نان خور و جیره خوار دستگاه شبه سرمایه داری" اتحاد تکنوکراتها و جریان راست سنتی شده بودند. این جریان حزب اللهی نمای ایدئولوژیک توانست با سرکوب شاخه های دیگر حزب الله، آنها را یا به سکوت وادارد یا به خروج از "کلیت جریان حزب الله" وادار نماید... تمام اینها در حالی بود که اخبار غیر رسمی نشان از نارضایتی مقام معظم رهبری از این جریانات و حتی رأی ایشان به دکتر احمد توکلی در دور دوم ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی داشت...
در جریان ماجرای آقای منتظری، این جریان توانست با فرستادن "تعداد زیادی چماقدار" با لباسهای مقدس متعلق به بسیج، خود را "ولایتمدار" تر نشان داده، زمینه ی سرکوب گسترده ی نیروهای منتقد را فراهم کند. کار به جائی رسید که یکی از سرداران وقت سپاه (سردار حاج داوود کریمی) ضمن اعتراض به شدت برخورد با آقای منتظری، از سمت خود کنار گذاشته شود. در حقیقت اگرچه اصل ماجرای آقای منتظری از اشتباهات خود ایشان نیز سرچشمه میگیرد اما اینکه چگونه اختلاف میان آقای هاشمی و آقای منتظری سبب ورود این بظاهر حزب اللهی های چماق بدست میگردد، پرده ای ست از "هزاردستان تاریخ این مافیا" که هنوز پنهان مانده است. دقت کنید که اعدام داماد آقای منتظری بدلیل مخالفت این فرد با دیدار مک فارلین با آقای هاشمی رفسنجانی صورت گرفته بود و خبری موثق وجود دارد که مقام معظم رهبری از اعدام برادر داماد آقای منتظری، دلخور بودند.(برای اطلاعات بیشتر رجوع کنید به نوشته های اخیر عباس سلیمی نمین که بسیار راهگشا و روشنگر بسیاری ازحقایق پنهان مانده بوده اند)
حال دقت کنید این "حزب الله جیره خوار تکنوکراتها" برای سرکوب نهائی چگونه وارد بیت منتظری شده و به همه چیز- از جمله لباسهای شخصی ایشان و همسرشان - دست میازند.این در حالی ست که اصل انتقاد آقای منتظری به مقام معظم رهبری در "شرایط رهبری" ایشان بود و این با حصر خانگی آقای منتظری پایان یافت. اما تهاجم این نیروهای شبه حزب اللهی هوادار سرمایه داری هاشمی رفسنجانی، برای تحت الشعاع قرار دادن دستور رهبر معظم انقلاب و تحقیر ایشان و با بهانه ی عدم برخورد قاطع معظم له بود.
این گروه که مجموعه ای از باندها و باندچه های درون حاکمیت و ناشی از عضوگیریهای ناشیانه ی داخل وزارتخانه ها و دستگاه های انقلابی بود، بعدها و طی دیدارهائی که با اعضای برجسته تحلیلگر خود داشت، با تشخیص اینکه "قدرت هاشمی رفسنجانی" رو "به اُفول" است و همچنین با دریافت فرصت طلبانه ی این حقیقت که برخی از مردم نسبت به "روحانیت حاکم و حقانیت آنها" دچار تردید جدی شده اند، با استفاده از "تز فدائیان خلقی" پیروی از "روانشناسی توده ها"، با آغاز انتقادات علنی و شدید خود از هاشمی و برخی دیگر از روحانیون، توانست با پاک کردن زیرکانه گذشته ی خود از اذهان مردم و مسئولان، اعتباری بظاهر انقلابی برای خود کسب نماید. این "جریان باج گیر" که توانسته بود با حمایت مستمر از پا منبری های انجمن حجتیه به مرور به مساجد نظام نیز رسوخ ایدئولوژیک نماید، توانست با بهره برداری کامل از ضعفهای اصلاح طبان، آنان را بشدت مورد حمله قرار داده و با فریفتن جریانات اُصولگرای دیگر، آنان را به حمایت کورکورانه از آقای احمدی نژاد سوق دهد. حمایتی که بعدها دامان تک تک همان نیروهای اُصولگرا را گرفت و به حذفهای بولشویک مآب و شبه مارکسیستی این نیروها از مجلس و دولت دامن زد.
نگاهی عمیقتر به پدیده ی "لباس شخصی ها و حزب الله نوکر صفت سرمایه دار" نشان از عمق وابستگی فکری این جریان به انجمن حجتیه، مافیای اقتصادی حاکم و زالو صفتی و دلال خوئی حاکم بر بخشی از بازار سنتی ایران دارد. این نیروهای حزب اللهی شده ی ظاهری، با استفاده از رادیکالترین شعارها رقبای خود را حذف میکنند. همینست که این نیروها زمانی به بهشتی لقب "آمریکائی" هم دادند و "مطهری" را زیاده از حد روشنفکر میدانند و امروزه آشکارا و در جریان انتخابات، شعار عبور از مطهری برای رسیدن به سر حلقه های حجتیه را سر میدهند. جریانی با این عمق واستگی اخلاقی و ذاتی به جریان خرده فاسد سرمایه داری، ناگهان به اهرم فشار در دست دولت نهم بدل میشود. به کوی دانشگاه حمله میکند و آن فجایع را میافریند که انتقاد صریح مقام عظمای ولایت را سبب میگردد. ندا آقا سلطانی را به آن شکل فجیع به شهادت میرساند و سپس از طریق بازوی روحانی خود "مردم" را تهدید به "سرکوب کامل" میکند. این بازوی روحانی که بارها با "رادیکالیسم کور" سعی در ارعاب رقبای خود داشته است، به فکر انقلاب نبوده و نیست و تنها به "قدرت محض" میاندیشد.
این جریان با زدن ضربات کاری به حیثیت و بازدهی مقام عظمای ولایت، ضمن در حال فوت ارزیابی کردن ایشان، با قدرت تمام به فکر "ایجاد محیط سرکوبگرانه برای زمان فوت ایشان"، و حقنه کردن "جانشینی قلابی و تندرو" بجای ایشان هستند. همینست که آقای "احمد خاتمی" بدون کوچکترین توجهی به رهنمود صریح مقام عظمای ولایت در عدم تحریک طرفین، بشدت "در حال تحریک معترضان" به نتایج انتخابات است. این در حالیست که مراجع عظام نیز بشدت مورد حمله ی این جریان قرار میگیرند. فشاری که اینروزها بر مراجع عظام و برای ارعاب آنان صورت میگیرد، برنامه ای کاملأ مهندسی شده است. در حقیقت کل ماجراهای پس از انتخابات به صراحت در "روزنامه ی کیهان" طی ماه های گذشته ارائه شده بود که خود نشان از برنامه ریزی دقیق اعلام تعجب برانگیز نتایج انتخابات در سایتهای خبری نزدیک به دولت نهم پیش از شمارش کامل آرا تنها و تنها "برای تحریک مردم و ایجاد زمینه ی سرکوبی کامل آنها" دارد.
هزاردستان مافیای قدرت طلب که این سالها به "تغییر و عوض کردن مداوم چهره ها و نامها و شبه ایدئولوژیها"(از سیاست تعدیل اقتصادی گرفته تا سهام عدالت فعلی)، تنها و تنها "برای سرگرم کردن مردم و قدرت طلبی ناب" مشغول بوده است، جرم موسوی را در این میداند که برای اولین بار پس از زمان امام خمینی و مصدق، یکنفر میخواهد جلوی این مافیای قدرت طلب که از زمان آقای هاشمی همه را "سرکوب" میکند و بارها از مظلومیت مقام معظم رهبری سوء استفاده کرده است، بایستد. اساسأ جرئت گفتن اینکه "بس است هرچه عوض کردند چهره ها را" برای مافیای حاکم اقتصادی و شبه باند مزدور نظامی مآبش، بس گران میاید. آشکار شدن این حقیقت دهشتناک پشت تز این "هشت سالها" و "سنت خرده سرمایه داری هشت ساله شدن ریاست جمهوری"، که گریزگاهی برای زاد و ولد مافیا و پنهانگاهی برای تخم ریزی فساد و عملکردهای "انتقاد ناپذیر" ست؛ دلهای مافیا را لرزاند و آنان را به تیراندازی به سمت مردم رهنمون کرد...
اگر لحظه ای فکر کنیم به فلسفه ی شبه سرمایه دارانه "حتمأ هشت سال قدرت، بی کم و بیش"، آنگاه میتوانیم پی بریم چرا "رضا تفنگچی" هرگز نتوانست بیشتر از آنچیزی که "خان حاکم" (بخوانید هزاردستان) مایل بود، قدمی به جلو و در سمت "آگاه کردن عموم" بردارد...یعنی "هزاردستان فکری" خود را بشکلی مستتر در "هزاردستان چهره ها و اندیشه های ظاهرأ متضاد" ولی در راستای یک هدف و آنهم استعمار فکری توده ی مردم اعم از حزب اللهی و روحانی و روشنفکر و ... تأویل میکند. اینجاست که هزاردستان یکروز توسط شعبان بی مخ حمایت میشود، یکروز با شخصیت و کاراکتر کارآگاه شش انگشتی ... و همینست که همانطور که "انجمن مجازات" با ترفندهای "هزاردستان" به بیراهه میرود، "جریان حزب الله" نیز در خلأ فوت امام و شهادت کادرهای بالای انقلاب، توسط جریان "حجتیه" مورد تصفیه فکری قرار میگیرد. بر این اساس امروز دارند میان مردم چو میاندازند "موسوی" آرامش جامعه را بهم زده است! چه جالب است که یک دادخواهی با زیرکی مافیای هزاردستان اقتصادی اینچنین "کژ" جا انداخته میشود و چه راحت "انجمن مجازات" و "نیروهای حقیقتأ حزب اللهی ما" فریب داده میشوند...
این جریان اکنون با ایجاد فشارهای کمرشکن، سعی دارد "مقام معظم رهبری" را که تا پیش از انتخابات کاملأ در برابر زیاده خواهی این جریان ایستاده بود و آنان را متهم به "جعل نظر ایشان" نیز نموده بود، وارد فاز حمایت کامل از سرکوب نماید. اما این جریان نمیداند که مقام معظم رهبری تن به این خواسته ی نامشروع نمیدهند. این مافیای حزب اللهی نما که تا زمانی که هاشمی قدرت داشت مرید وی بود و اکنون در اوج ضعف وی، از رذیلانه ترین اهانتها به وی نیز ابا ندارد در محاسبات مادی و قدرتگرایانه ی خود، حساب وزنه ی حقیقی حزب الله ناب محمدی را نکرده است که بجای خود امکان بازسازی کامل داشته و میتواند بشکلی برق آسا این نیروهای وابسته به انجمن حجتیه و جیره خوار قدرت را بسرعت زمینگیر نماید. اگرچه هرگونه مبارزه در جهت پیوستن به جریان حزب الله ناب محمدی برای بیرون کردن این جریان ناسالم از قدرت، به شناخت این جریان فرا- قدرت طلب بستگی داشته و مستلزم شناخت زیر ساختهای این گروه "حجتیه ای سازمانمند" و تکنیکهای "باندهای زیر مجموعه" این مافیای شبه نظامی منحرف و بظاهر دوآتشه ی انقلابی ست.

وحيد جليلي اخیرأ با شرکت در میزگردی خود را نماينده مستقل احمدي نژاد معرفي کرد، و گفت که نماينده ستادي اين کانديداي انتخابات دهم نيست. این درحالیست که اساسأ معلوم نیست این مسئله چه فرقی میتواند در این میزگرد ایجاد کند جز اینکه القای پنهان این نکته را نماید که حضور در ستاد آقای احمدی نژاد چندان برای آقای وحید جلیلی مناسب بنظر نمی آمده است. برای اینکه پی ببریم چطور برادرمان وحید جلیلی سر از این "استقلال احمدی نژادی" درآورد، باید نقبی بزنیم به گذشته ای نه چندان دور و تعریف این برادر از انجمن حجتیه.

