تبليغاتX
حزب الله نو

حزب الله نو

این وبلاگ برای دفاع از حزب الله اصیل در برابر بی بندباری، اباحه گری و ارتجاع بنا نهاد

ساختار شناسی حزب الله ناب محمدی و حزب الله شبه سرمایه داری جیره خوار قدرت


جمله ای زیبا از مهدی چمران موجود است با این عنوان :" هدف انقلاب اسلامی ما، ایجاد محیطی انسانی برای آزادی انسانهاست" باید دید آیا با سرکوبهای بچه گانه ای که در کوی دانشگاه رخ داد و انتقاد مقام معظم رهبری را هم سبب شد این "محیط انسانی" پدیدار میشود؟ حقیقت اینست که از اوایل دوران ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی در کشور، بخشی از حزب الله با داده شدن آدرس غلط "مبارزه با خط امام" به "نان خوری گسترده" از دامان سرمایه گذاری نوپای داخلی پرداختند. اینها کسانی بودند که در جریان پیوند میان "تکنوکراتها و جریان سنتی راست" بیشترین نقش پشتیبانی و اهرم "فشار" در تسریع این اتحاد نامیمون بر ضد مستضعفین جامعه را وارد آوردند.

 از اهانت های گسترده و تخریب شبانه روز "جریان خط امام" گرفته تا ایجاد روحیه ی ترس و ارعاب نسبت به حضور "نیروهای منتقد هاشمی" در نظام. این حرکت با میدان داری گروه های فشار و با سوء استفاده ی ناجوانمردانه از نام های حزب الله و انصار و جمعیت رزمندگان و...شروع گردید. در این میان، این جریان خودخوانده ی حزب الله به جای تمرکز بر انحرافاتی مانند "فروش دختران ایرانی در دوبی"، به مبارزه و رقابت تند و تیز سیاسی با "روزنامه ی سلام" برخواست و با  "نفوذ تأسف برانگیز" خود در دستگاه های انقلابی  توانست بارها این روزنامه را تا مرز تعطیلی به پیش برد. جرم روزنامه ی سلام در این بود که با سیاست تعدیل اقتصادی هاشمی رفسنجانی مخالف بود! یعنی ما به آرامی شاهد شکل گیری حزب اللهی بودیم که "نان خور و جیره خوار دستگاه شبه سرمایه داری" اتحاد تکنوکراتها و جریان راست سنتی شده بودند. این جریان حزب اللهی نمای ایدئولوژیک توانست با سرکوب شاخه های دیگر حزب الله، آنها را یا به سکوت وادارد یا به خروج از "کلیت جریان حزب الله" وادار نماید... تمام اینها در حالی بود که اخبار غیر رسمی نشان از نارضایتی مقام معظم رهبری از این جریانات و حتی رأی ایشان به دکتر احمد توکلی در دور دوم ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی داشت...

در جریان ماجرای آقای منتظری، این جریان توانست با فرستادن "تعداد زیادی چماقدار" با لباسهای مقدس متعلق به بسیج، خود را "ولایتمدار" تر نشان داده، زمینه ی سرکوب گسترده ی نیروهای منتقد را فراهم کند. کار به جائی رسید که یکی از سرداران وقت سپاه (سردار  حاج داوود کریمی) ضمن اعتراض به شدت برخورد با آقای منتظری، از سمت خود کنار گذاشته شود. در حقیقت اگرچه اصل ماجرای آقای منتظری از اشتباهات خود ایشان نیز سرچشمه میگیرد اما اینکه چگونه اختلاف میان آقای هاشمی و آقای منتظری سبب ورود این بظاهر حزب اللهی های چماق بدست میگردد، پرده ای ست از "هزاردستان تاریخ این مافیا" که هنوز پنهان مانده است. دقت کنید که اعدام داماد آقای منتظری بدلیل مخالفت این فرد با دیدار مک فارلین با آقای هاشمی رفسنجانی صورت گرفته بود و خبری موثق وجود دارد که مقام معظم رهبری از اعدام برادر داماد آقای منتظری، دلخور بودند.(برای اطلاعات بیشتر رجوع کنید به نوشته های اخیر عباس سلیمی نمین که بسیار راهگشا و روشنگر بسیاری ازحقایق پنهان مانده بوده اند)

 حال دقت کنید این "حزب الله جیره خوار تکنوکراتها" برای سرکوب نهائی چگونه وارد بیت منتظری شده و به همه چیز- از جمله لباسهای شخصی ایشان و همسرشان - دست میازند.این در حالی ست که اصل انتقاد آقای منتظری به مقام معظم رهبری در "شرایط رهبری" ایشان بود و این با حصر خانگی آقای منتظری پایان یافت. اما تهاجم این نیروهای شبه حزب اللهی هوادار سرمایه داری هاشمی رفسنجانی، برای تحت الشعاع قرار دادن دستور رهبر معظم انقلاب و تحقیر ایشان و با بهانه ی عدم برخورد قاطع معظم له بود.

  این گروه که مجموعه ای از باندها و باندچه های درون حاکمیت و ناشی از عضوگیریهای ناشیانه ی داخل وزارتخانه ها و دستگاه های انقلابی بود، بعدها و طی دیدارهائی که با اعضای برجسته تحلیلگر خود داشت، با تشخیص اینکه "قدرت هاشمی رفسنجانی" رو "به اُفول" است و همچنین با دریافت فرصت طلبانه ی این حقیقت که برخی از مردم نسبت به "روحانیت حاکم و حقانیت آنها" دچار تردید جدی شده اند، با استفاده از "تز فدائیان خلقی" پیروی از "روانشناسی توده ها"، با آغاز انتقادات علنی و شدید خود از هاشمی و برخی دیگر از روحانیون، توانست با پاک کردن زیرکانه گذشته ی خود از اذهان مردم و مسئولان، اعتباری بظاهر انقلابی برای خود کسب نماید. این "جریان باج گیر" که توانسته بود با حمایت مستمر از پا منبری های انجمن حجتیه به مرور به مساجد نظام نیز رسوخ ایدئولوژیک نماید، توانست با بهره برداری کامل از ضعفهای اصلاح طبان، آنان را بشدت مورد حمله قرار داده و با فریفتن جریانات اُصولگرای دیگر، آنان را به حمایت کورکورانه از آقای احمدی نژاد سوق دهد. حمایتی که بعدها دامان تک تک همان نیروهای اُصولگرا را گرفت و به حذفهای بولشویک مآب و شبه مارکسیستی این نیروها از مجلس و دولت دامن زد.

نگاهی عمیقتر به پدیده ی "لباس شخصی ها و حزب الله نوکر صفت سرمایه دار" نشان از عمق وابستگی فکری این جریان به انجمن حجتیه، مافیای اقتصادی حاکم و زالو صفتی و دلال خوئی حاکم بر بخشی از بازار سنتی ایران دارد. این نیروهای حزب اللهی شده ی ظاهری، با استفاده از رادیکالترین شعارها رقبای خود را حذف میکنند. همینست که این نیروها زمانی به بهشتی لقب "آمریکائی" هم دادند و  "مطهری" را زیاده از حد روشنفکر میدانند و امروزه آشکارا و در جریان انتخابات، شعار عبور از مطهری برای رسیدن به سر حلقه های حجتیه را سر میدهند. جریانی با این عمق واستگی اخلاقی و ذاتی به جریان خرده فاسد سرمایه داری، ناگهان به اهرم فشار در دست دولت نهم بدل میشود. به کوی دانشگاه حمله میکند و آن فجایع را میافریند که انتقاد صریح مقام عظمای ولایت را سبب میگردد. ندا آقا سلطانی را به آن شکل فجیع به شهادت میرساند و سپس از طریق بازوی روحانی خود "مردم" را تهدید به "سرکوب کامل" میکند. این بازوی روحانی که بارها با "رادیکالیسم کور" سعی در ارعاب رقبای خود داشته است، به فکر انقلاب نبوده و نیست و تنها به "قدرت محض" میاندیشد.

این جریان با زدن ضربات کاری به حیثیت و بازدهی مقام عظمای ولایت، ضمن در حال فوت ارزیابی کردن ایشان، با قدرت تمام به فکر "ایجاد محیط سرکوبگرانه برای زمان فوت ایشان"، و حقنه کردن "جانشینی قلابی و تندرو" بجای ایشان هستند. همینست که آقای "احمد خاتمی" بدون کوچکترین توجهی به رهنمود صریح مقام عظمای ولایت در عدم تحریک طرفین، بشدت "در حال تحریک معترضان" به نتایج انتخابات است. این در حالیست که مراجع عظام نیز بشدت مورد حمله ی این جریان قرار میگیرند. فشاری که اینروزها بر مراجع عظام و برای ارعاب آنان صورت میگیرد، برنامه ای کاملأ مهندسی شده است. در حقیقت کل ماجراهای پس از انتخابات به صراحت در "روزنامه ی کیهان" طی ماه های گذشته ارائه شده بود که خود نشان از برنامه ریزی دقیق اعلام تعجب برانگیز نتایج انتخابات در سایتهای خبری نزدیک به دولت نهم پیش از شمارش کامل آرا تنها و تنها "برای تحریک مردم و ایجاد زمینه ی سرکوبی کامل آنها" دارد.

هزاردستان مافیای قدرت طلب که این سالها به "تغییر و عوض کردن مداوم چهره ها و نامها و شبه ایدئولوژیها"(از سیاست تعدیل اقتصادی گرفته تا سهام عدالت فعلی)، تنها و تنها "برای سرگرم کردن مردم و قدرت طلبی ناب" مشغول بوده است، جرم موسوی را در این میداند که برای اولین بار پس از زمان امام خمینی و مصدق، یکنفر میخواهد جلوی این مافیای قدرت طلب که از زمان آقای هاشمی همه را "سرکوب" میکند و بارها از مظلومیت مقام معظم رهبری سوء استفاده کرده است، بایستد. اساسأ جرئت گفتن اینکه "بس است هرچه عوض کردند چهره ها را" برای مافیای حاکم اقتصادی و شبه باند مزدور نظامی مآبش، بس گران میاید. آشکار شدن این حقیقت دهشتناک پشت تز این "هشت سالها" و "سنت خرده سرمایه داری هشت ساله شدن ریاست جمهوری"،  که گریزگاهی برای زاد و ولد مافیا و پنهانگاهی برای تخم ریزی فساد و عملکردهای "انتقاد ناپذیر" ست؛ دلهای مافیا را لرزاند و آنان را به تیراندازی به سمت مردم رهنمون کرد...

 اگر لحظه ای فکر کنیم به فلسفه ی شبه سرمایه دارانه "حتمأ هشت سال قدرت، بی کم و بیش"، آنگاه میتوانیم پی بریم چرا "رضا تفنگچی" هرگز نتوانست بیشتر از آنچیزی که "خان حاکم" (بخوانید هزاردستان) مایل بود، قدمی به جلو و در سمت "آگاه کردن عموم" بردارد...یعنی "هزاردستان فکری" خود را بشکلی مستتر در "هزاردستان چهره ها و اندیشه های ظاهرأ متضاد" ولی در راستای یک هدف و آنهم استعمار فکری توده ی مردم اعم از حزب اللهی و روحانی و روشنفکر و ... تأویل میکند. اینجاست که هزاردستان یکروز توسط شعبان بی مخ حمایت میشود، یکروز با شخصیت و کاراکتر کارآگاه شش انگشتی ... و همینست که همانطور که "انجمن مجازات" با ترفندهای "هزاردستان" به بیراهه میرود، "جریان حزب الله" نیز در خلأ فوت امام و شهادت کادرهای بالای انقلاب، توسط جریان "حجتیه" مورد تصفیه فکری قرار میگیرد. بر این اساس امروز دارند میان مردم چو میاندازند "موسوی" آرامش جامعه را بهم زده است! چه جالب است که یک دادخواهی با زیرکی مافیای هزاردستان اقتصادی اینچنین "کژ" جا انداخته میشود و چه راحت "انجمن مجازات" و "نیروهای حقیقتأ حزب اللهی ما" فریب داده میشوند...

این جریان اکنون با ایجاد فشارهای کمرشکن، سعی دارد "مقام معظم رهبری" را که تا پیش از انتخابات کاملأ در برابر زیاده خواهی این جریان ایستاده بود و آنان را متهم به "جعل نظر ایشان" نیز نموده بود، وارد فاز حمایت کامل از سرکوب نماید. اما این جریان نمیداند که مقام معظم رهبری تن به این خواسته ی نامشروع نمیدهند. این مافیای حزب اللهی نما که تا زمانی که هاشمی قدرت داشت مرید وی بود و اکنون در اوج ضعف وی، از رذیلانه ترین اهانتها به وی نیز ابا ندارد در محاسبات مادی و قدرتگرایانه ی خود، حساب وزنه ی حقیقی حزب الله ناب محمدی را نکرده است که بجای خود امکان بازسازی کامل داشته و میتواند بشکلی برق آسا این نیروهای وابسته به انجمن حجتیه و جیره خوار قدرت را بسرعت زمینگیر نماید. اگرچه هرگونه مبارزه در جهت پیوستن به جریان حزب الله ناب محمدی برای بیرون کردن این جریان ناسالم از قدرت، به شناخت این جریان فرا- قدرت طلب بستگی داشته و مستلزم شناخت زیر ساختهای این گروه "حجتیه ای سازمانمند" و تکنیکهای "باندهای زیر مجموعه" این مافیای شبه نظامی منحرف و بظاهر دوآتشه ی انقلابی ست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 10:30  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

با عشق به رهبری، سئوال دارم

 

۱- روزهای پس از انتخابات بود، برخی سایتها مشکل بالا آمدن داشتند و بلاگفا بکل از کار اُفتاده بود. آمدم نامه ای را به بخش نامه های سایت مقام عظمای ولایت بفرستم... دیدم بخش نامه های سایت مقام رهبری هم بالا نمی آید! خیلی جالب است وقتی تکرار کردم باز هم بالا نمیامد. در این میان خبرگزاری فارس، رجا نیوز و انصار نیور از همه ی سایتها سریعتر لود میشدند. حتی سایت الف دکتر توکلی کند شده بود. خیلی دلم میخواهد مرد باشند و اعتراف کنند که همان بلائی که تا چند روز (و حتی تا حالا) دارند روی سر سایتهای خبری در میاورند، سر بخش نامه های سایت مقام عزیز رهبری نیز آوردند. حیف که مرد و زن نیستند و حیف نام آدمی برایشان که برای جلوگیری از خبرگیری رهبری، دست به کارهائی میزنند که جدأ کثیف است...اسنادش در همان وبلاگ هوادار سعید امامی هست که سعید امامی در یک خاطره گوئی (سالها پیش از دستگیریش) صریحأ اعتراف میکند که نامه ی آخری را که سعیدی سیرجانی برای مقام عظمای ولایت نوشته بود را از میان میبرد و بدست ایشان نمیرساند! نمیدانم اینهم "نوع جدیدی از در خط ولایت بودن" حضرات دو آتشه است که دور رهبری سیم خاردار میکشند.

۲- هیچوقت نگفته ایم که هرکسی در تظاهرات ها بود، فرشته بوده است. برادر عزیزم آقای شهبازی به زیبائی اشاره کرد که این راه ایجاد بحران میکند، سعی کنیم به خواست معترضان گوش کنیم. برادرم قزوه برداشت به زیبائی نوشت که به خاطر یک چند سال در مصدر قدرت بودن، کاری نکنیم که فلان خبرنگار هندی در خیابانها کتک بخورد. حالا من هم جسارت میکنم و میگویم، برادران خواهرانی که اعتقاد دارید که معترضان همه اغتشاش گرند، اینرا هم بدانید سنت هشت ساله کردن ریاست جمهوری، یک سنت سرمایه دارانه و بنیان گذار آن، آقای هاشمی رفسنجانی ست. این یک واقعیت تلخ، و تز انحرافی سرکوب خط امام نیز یک ارثیه ی ناب از جریان هاشمی و کارگزاران و اهدائی به دولت احمدی نژاد است...خلاصه با این بیراهه ها و پسراهه های جناح راستی و کارگزارانی، احدی به راه عدالت نخواهد رسید...مگر اینکه طرز فکر و ایدئولوژی حضرات از تز اسلامی عدالت میان مردم، به به تز الحادی- حجتیه ای عدالت میان "خودیها" کاهش یافته باشد!...من نمیدانم مگر چه ایرادی دارد چهار سال سرکار باشیم؟! اینهمه امکانات و درآمدهای کشور بسیج شده یک گروه روی کار بماند. رهبری را در معرض هزاران ادعا قرار میدهیم. روحانیت را در بحران میاندازیم. مردم را کتک میزنیم و تک و توک تیری هم میزنیم و بعد میگوئیم خودشان به خودشان تیر زدند! منافقین زدند! سلطنت طلبان زدند! مشارکتیها زدند! بی بی سی چی ها زدند!...اینهمه تناقض گوئی برای چیست؟ گور بابای قدرت و ننگ بر این اسباب صدارت که اینهمه حرص میزنید سرش...

۳- منافقین چند روز پیش بیانیه دادند و دخالت خود را در کشتار مردم رد کردند. حالا چرا میگوئیم منافقین کردند؟ مگر میشود هم ادعا کنیم که در ایران نیستند ولی هرجا لازم داشتیم ، از داخل چراغ جادو ظاهرشان کنیم؟ یعنی مگر امکان دارد اینکه هم نیرو نداشته باشند هم داشته باشند؟! منافقین چه کثافتی هستند که در ایران نیروی نظامی داشته باشند؟ این توهمات مسخره چیست؟ داشتند با اردنگی از اشرف بیرونشان میکردند...اینکه چه دستی از میان نیروهای تندرو میخواهد منافقین را دوباره در ایران زنده کند الله اعلم. داریم کاری میکنیم که در صحنه های سیاسی جهانی، منافقین رذل از ما عاقلتر نمایانده شوند...

۴- طی این روزها هرچه میشوند میگویند: "رهبری انتخابات را تائید کرد، رهبری هوادار آقای احمدی نژاده، رهبری، رهبری،رهبری..." جالب اینجاست اینها همانها هستند که وقتی در واقعه ی هجده تیرماه رهبری در تلویزیون گریستند، آشکار و پنهان از گریستن رهبری انتقاد کردند... اینها همانها هستند که پیش از انتخابات رهبری را تحت شدیدترین فشارها قرار دادند که از احمدی نژاد حمایت کنند و کار را بجائی رساندند که ایشان از این حرکت این باند با نام "جعل سخنان شان" یاد کردند....بشخصه معتقدم رهبری نازنین نظام نباید وارد صحت انتخابات میشد. این لطمه به مقام عظمای ولایت بود. با تمامی سخنان ایشان موافقم الا این قسمت. ما در قانون اساسی جمهوری اسلامی نظارت بر رهبری هم داریم. این حرکت رهبر معظم انقلاب - که با تمام جانم دوستش دارم و در این راه به مخالف و موافقش باج نمیدهم - نیاز به بازبینی مجلس خبرگان رهبری دارد. ولایت فقیه همان اندازه که والا و بی همتاست، با ظرافتی اسلامی مورد مداقه و نظارت خبرگان و مراجع عظام اسلام است. میدانم رهبر عزیزم با خواندن این سخن شاید از حقیر برنجند اما من رنجش این نازنین را ترجیح میدهم به حضور در جمع ریاکارانه ی عده ای که ستایشگران دروغین، بدون آگاهی و جعلی رهبری بیش نیستند.  

۵- آنزمان که تمام اُصول قانون اساسی به منصه ی ظهور رسید، بقای انقلاب تضمین میشود. حالا بگذار خنجرها از راست و چپ به سمتم سرازیر شود اما لعنت خدا بر کسانی که کاری میکنند که هرکس سخن از اصل نظارت بر رهبری انقلاب میشود انگ بخورد. اما من این جرئت را میکنم و اینرا هم میگویم، چون عاشق رهبرم هستم میخواهم این نظارت بر او باشد. مرا با دشمنان دو آتشه ایشان که میگویند ولایت ایشان باطل شد یا دوستداران احساسی و متعصبی که سر میزنند در راه ایشان و اغلب از کنترل کوچکترین خشم و کین خود ناتوانند اما مدعی اسلام کامل هستند، کاری نیست.

۶- شهادت خواهرم ندا و دوستان دیگر، از تظاهر کنندگان را به همه تسلیت میگویم. و زخمی شدن نیروهای انتظامی و اعضای بسیج را نیز متأسفم. اما شهادت خواهرمان ندا آقا سلطان، درد زیادی داشت. تمام اینها نشان داد دولت نهم در اداره ی یک بحران بسیار ساده و بدوی، چقدر ضعیف است. استفاده از نیروهای لباس شخصی و بسیج، اشتباهی بزرگ بود و من مطمئنم اعضای با سابقه ی بسیج در این زمینه سئوالاتی بی جواب خواهند داشت که تا گرفتن جواب نهائی از بظاهر مسئولان آمر، آنها را رها نخواهند کرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 11:50  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

ساختار شناسی حزب الله ناب محمدی، رهبری انقلاب اسلامی و مسئله ی انتخابات

 

در اسناد انقلاب اسلامی موجود است که روزی یکی از بسیجیان در نزد شهید دکتر مصطفی چمران به جنبش امل و نبیه بری اهانت میکند. میگویند آقای چمران خیلی ناراحت شده و آن مجلس را بدون گفتن سخنی دیگر ترک میکند تا خشم خود را فرو خورند... بعدأ به مجلس بازگشته و طی سخنانی از بدگوئی نسبت به نیروهای انقلابی انتقاد شدیدی میکنند. اینجاست که این مسئله مطرح میشود که در برابر موج اهانت به مسئولان زحمت کشیده ی انقلاب و برای مثال روحانیت و نیروهای انقلابی که ارتباطی تنگاتنگی با امام داشته اند - و بشدت مورد اهانت جریاناتی قرار میگیرند که نه در جبهه ها و نه در دوران قبل از انقلاب سابقه ی جدی نداشته اند- براستی وظیفه ی خط حزب الله ناب محمدی چیست؟

 
یک برداشت اعتقاد دارد که حزب الله ناب محمدی، تنها "افراد" هستند. اینها "هویت و نگرش" ندارند و باید تابع مراکزی مانند سپاه پاسداران و نشریات ی داخلی بسیج باشند. این درحالی ست که این نگرش با نگرش افرادی مانند دکتر شهید بهشتی و چمران در تضاد خاصی قرار میگیرد. گفته میشود که شهیدان بهشتی و باکری حتی پس از اینکه سازمان منافقین به نظام اعلان جنگ مسلحانه داده بود، حاضر بودند با افرادی از این سازمان که دارای تردیدهائی بودند، دیدار "اقناعی" مخفیانه داشته و جلوی پاسدارانی که قصد شناسائی "افراد سمت مقابل" را از این راه داشتند، بشدت مقابله میکردند.


برداشت دیگری هست که حزب الله ناب محمدی را جریانی "سازنده" و "متکامل کننده ی" انقلاب میداند. جریان حزب الله ناب محمدی ست که لانه جاسوسی را اشغال میکند و در برابر ابر قدرتی مانند آمریکا، تمام قد می ایستد. اما باید دید چرا نگرشهائی که به جریانی با قدرت حزب الله ناب محمدی که انقلاب اسلامی را ایجاد کرد و توی دهان دستگاه شاهنشاهی زد، با نگرشهای "کنترل کننده دائمی" مینگرند سعی دارند افراد این جریان را بشکلی بدوی "یارگیری فکری" کرده ، به دام عقایدی "انجمن حجتیه مآب" آلوده کرده و بکشانند؟...

درباره ی مسئله ی انتخابات نیز اگرچه حمایت از رهبر عزیز انقلاب اسلامی مهم است، اما باید دید آیا ادامه ی انقلاب اسلامی بدون حمایت جوانان و مردم طبقه ی متوسط امکان پذیر است یا نه. همچنین باید دید پخش تصاویر سرکوب جوانان ایران توسط رسانه های گوناگون در ماهواره ها بیشتر به تخریب رهبری، انقلاب اسلامی و جریان حق طلبانه حزب الله ناب محمدی منجر نخواهد شد؟ یا باید دقت کرد این مسائل در کُل، به ضربه پذیر شدن اجتماعی- فکری حزب الله لبنان و بهم خوردن ترکیبی ما در برابر اسرائیل جنایتکار منجر میشود یا خیر... آنهم زمانی که مسئله ی هسته ای ما در مراحل نهائی خود قرار دارد. اساسأ باید دید هزینه و سود ایجاد تفرقه ی داخلی در برابر دشمنان خارجی آیا اساسأ با ژرف نگری در مصالح داخلی بدست آمده است یا با ایجاد یک نگرانی بی دلیل و فوبیک نسبت به "توهم قدرت گیری نیروهای سکولار" در صورت پیروزی میر حسین موسوی در میان نیروهای "عوامگرای نزدیک به انجمن حجتیه" رقم خورده است؟ 

برای اینکه مثالی از نحوه ی رسوخ این انجمن بزنم، به یک مورد اشاره میکنم. یادم هست سالها پیش، زمانی که انجمن حجتیه بدلیل فعالیتهای امام راحل در محاق و تنگنا قرار داشت، روحانیون حجتی در شهرهای مختلف و در سخنرانی های خود، و تنها برای ایجاد ذهنیت بدبینی، ادعا میکردند که بدلیل آزادیهای موسیقی و شطرنج و...(دقت کنید اینها را امام عزیز به ملت داده بود)، روابط جنسی میان خواهر و برادر در خانواده ها زیاد شده است...دقت کنید این دروغ چقدر زشت اما دارای ضربه ی روحی شدید به شنونده است...میخواهم بگویم متأسفانه از همین راه انجمن حجتیه توانست با جنگهای روانی سیستماتیک حتی در ذهن برخی مسئولان و روحانیون ما، نفوذ بدبینانه نموده و شیوه ی بازتولید فکری انقلاب را بمرور در چنگال کنترل خویش بگیرد.

 
مسلم است که جریان شهید داده ی انقلاب یا همان حزب الله ناب محمدی، اصل و اساس را بر "حفظ نظام اسلامی" میداند. این روند، با ادامه ی یکسویانه ی اصرار بر نتایج "قابل تأمل" انتخابات در تضاد و دوگانگی قرار میگیرد. خط پاک حزب الله ناب محمدی علاوه بر فرمانبری "آگاهانه" از رهبری انقلاب، از احاطه ی مشکوک "نیروهای خاص" در اطراف رهبری و "تحت فشار قرار دادن سیستماتیک رهبری" نیز بی خبر نمیماند. حتی و برای نمونه؛ القای این جنگ روانی و فشار زیاد که رهبری "حق ندارد از هاشمی دفاع کند" که از سوی گروهک انصار باصطلاح حزب الله برای آنچه "باصطلاح برگزاری مراسم بر علیه هاشمی پس از سخنان رهبری" تدارک دیده شده بود و با دفاع جانانه ی رهبری از هاشمی، نقش بر آب شد!


خط حقیقی حزب الله ناب محمدی، خط شریف امام و سربازان راستین امام زمان (عج) با شناخت شرایط دقیق و حساس انقلاب اسلامی، از نتایج انتخاباتی که به "ضعف تدریجی موضع نیروهای مذهبی در جامعه" منجر شود، حمایت اصیل و استراتژیک نخواهد کرد و داشتن یک چنین انتظاراتی از جریان حزب اللهی ناب محمدی جامعه را، امری غیر کارشناسانه و بدلیل عدم درک نقش والا و طلائی این نیروها در ساختار سازیهای اجتماعی و مهندسی اسلامی نظام میدانند... در اسلام عزیز، حزب الله ناب محمدی خط و موتور محرک و ایدئولوگ انقلاب است و ولایت فقیه را در پناه خود محفوظ نگاه میدارد. نگاه کردن به خط حزب الله با چشم "نیروهای صرف امنیتی در جامعه" با برداشت های شهید مرتضی مطهری از این خط فکری در تناقض تحلیلی قرار میگیرد. ایشان در جائی نسبت به خطر "خط گیری افراطی" نیروهای حزب اللهی از "جریانات ارتجاعی" بصراحت میگویند:" مشکل روحانیت شیعه، عوامزدگی آنست". اگر با دقت به گفتارهای شهید بزرگوار مطهری نگاه گردد، خطی "ظریف اما با اهمیت" از این جریان را با عرض تأسف در دیدگاه های افرادی مانند آقای مصباح یزدی که از آموزه های گرانقدر اسلام، استفاده های عوامگرایانه میکنند، براحتی میتوان دید.


یعنی حزب الله از رهبری اطاعت میکند، اما با ارائه ی مخلصانه ی شور و مشورت اسلامی وظرافتهای تحلیلی به ایشان، رهبری را به جریانات خطرناک حجتیه گرا وا نمینهد و بدین ترتیب نزدیک نمیکند، به سخنان رهبری گوش میدهد اما تنها آینده ی اسلام و انقلاب را از اهم مهمات میداند، یعنی اصل حمایت از رهبری را با وسواس غیر اسلامی و افراط گری که جریان اصیل حزب الله را به درگیریهای استهلاکی با تمامی طبقات جامعه بکشاند، آلوده نخواهد کرد، و در یک کلام؛ جریان حزب الله ناب محمدی و خط امام ره "بن بست شکنی" در راه انقلاب میکند نه "بن بست سازی" و بهیچوجه وارد تسویه حسابهای شخصی، کینه توزانه و بچه گانه میان جریانات متحجر با جوانان نمیشود.


خط نهائی حزب الله ناب محمدی، همان زمانی که در نهایت شجاعت و جوانمردی در سال ۱۳۵۲ با سازمان مجاهدین خلق ائتلاف کرد و به نبرد با رژیم شاهنشاهی پرداخت و همانطور که در سال ۱۳۵۵ و در جریان تغییر ایدئولوژیک این جریان، ضمن ادامه ی مبارزه با رژیم شاه، از این سازمان دوری کرد، اکنون نیز نمیتواند با ایزوله کردن انقلاب و آینده ی انقلاب اسلامی و شهدای گرانقدر آن، به حمایت یکجانبه از مدیریت پر اشتباه دولت نهم همت گمارد و سعی نماید به حمایت از نیروهائی پردازد که طی سالهای اخیر در نقش "اهرم فشار آرام و پنهان" بر رهبری عزیز جامعه عمل کرده اند. جریان خط پاک و ناب محمدی  حزب الله با داشتن اعتراضات آرام به نتایج این انتخابات، از همراهی نیروهائی که سرنگونی نظام و یا سرکوب جوانان را میخواهند بشدت دوری کرده، با تمام توان هر دو جریان را زیر ضرب نقد انقلابی اسلامی قرار داده و در صورت به خطر اُفتادن کیان انقلاب با ایجاد چهره ای خشونت طلب از انقلاب و درگیری نظامی میان این دو نیرو، از وظیفه ی حزب اللهی و انقلابی خود که همانا بدست گیری صحنه است کوچکترین غفلتی نخواهد کرد.


بعدالتحریر:
هشدار به جریانات لباس شخصی و معدود بسیجیانی که از راه خشونت با معترضان به نتایج انتخابات برخورد میکنند؛
با حضور نیروهای نظامی در خیابانهای کشور، آنهم بدون تصویب قانون اساسی جمهوری اسلامی نمیتوان موافق بود. این حضور تنها در صورت اعلان حالت فوق العاده و نظامی آنهم از مجاری قانونی امکان پذیر است. این هشدار پایانی به برخی نیروهای بظاهر عضو بسیج است که از همراهی با جریانات خودسر و لباس شخصی خوداری کنند. بدیهی است جریان حزب الله ناب محمدی(ص)وظایفی دارد که به "موقع" و در "جای" خود به مرحله ی اجرای دقیقی خواهد گذاشت.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 9:33  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

ایران خونین دل، میخواهدت رهبر...

با سلام به رهبر عزیز و بی مانند انقلابم،


نمیدانم این حرفها را به شما خواهند داد تا بخوانید یا نه. من جوانی هستم که دلم برای این انقلاب همیشه تپیده است. هرجا و هر زمان و هر نقطه ای که اینکار باعث سرافکندگی بود به اسلام افتخار کردم و خواهم کرد. امام راحل را دوست داشته ام و برای انقلابم ارزش قائلم. همان زمانی که کودک بودم خیلی دوست داشتم اگر خدای ناکرده امام رفتند، شما جایشان بیائید. یکبار به پدرم گفتم، پدرم خندید و باورم نکرد. جهان خندید و باورم نکرد. همان ها که امروزه خیلی ادعای دلبستگی به شما دارند باور نکردند که شما رهبر انقلاب ما میتوانید شوید. مگر کم به شما حملات کرده اند، چه آنها که میدانید چه آنها که شاید زیاد در جزئیاتشان نیستید...

 راه و زمان دور نمیروم، شما نازنینم با ده نمکی دیدار جوانمردانه ای کردید، همان زمان که حملات "افراد و تیم خاصی" ده نمکی عزیز را نشانه رفته بود. وقتی در این دیدار در جواب گلایه ی ده نمکی نسبت به فردی که گفته بود در صورت پخش تلویزیونی فیلم اخراجیها خود را آتش میزند فرمودید ":این که دیگر حرف بی خودی ست" آرام آرام زبان کثیف حمله کنندگان باصطلاح دو آتشه ی "ولایتمدار" به سمت شما باز شد. در جریان هستید رهبر عزیزم؟

 دو وبلاگ باصطلاح "ولایتمدار" پا را از این فراتر گذاشته، شما را من غیر مستقیم نصیحت کردند، همان ها که بعدها برای کسب وجهه ی رادیکال و حزب اللهی دروغین، تیتر زدند که "ما پرشین بلاگ را متهم میکنیم" همانها خامنه ای عزیز، همانها که بعدها وقتی با دفاع جوانمردانه ی آقای داودآبادی و حقیر و معدودی دیگر مواجه شدند و زیر ضرب فشار افکار عمومی انقلاب قرار گرفتند، با دروغ و تزویر مطلب خود را تغییر داده و تازه با نهایت بی ادبی ادعا کردند که:" نخواستیم اختلاف ایجاد شود و دشمن بهره برداری کند!" در نهایت وقاحت، بدون سر سوزنی اشاره به اهانتشان به شما...بدون کوچکترین شکلی از عذر خواهی، دستکم برای حفظ ظاهر هم که شده...آری آقایان گویا آرام آرام آنقدر "ولایت ولایت" کرده اند، که معنایش برایشان "لوث" شده. شاید مثال تا حدی بزرگنمائی شده ای باشد اما در تاریخ صدر اسلام است که گروهی از خوارج ناگهان ادعا میکنند یکی از خلفا را میخواهند پرستش کنند، و آن خلیفه هم همه شان را از تیغ میگذراند تا احدی دیگر چنین فکر خبطی نکند راجع به اسلام و ولایت امر...


تمام مدارک این حرفها در بایگانی وبلاگ حاج حمید داودآبادی هست. اینها تنها مشتی از خروار ادعاهای هواداران ذوب در ولایت است. اینها هستند که تنها خود را مالک مملکت میدانند و خامنه ای را به نفع خود ضبط میکنند. برای اینها، رهبر سلاح گرمی ست که هروقت خواستند بکار میبرند، یکبار برای بدروغ مدافع احمدی نژاد نشان دادن تان در قبل از انتخابات، یکبار هم برای فشار به رأی مردم. برای اینان تنها چیزی که مهم نیست البته آبرو و عظمت رهبری ست. میخواهند رهبر را تا جائی که میتوانند "دنباله رو" و "تأئید گر" رأی خود نمایند. همینست که تو مظلوم ترین رهبر قرنی. همینست که از جان و دل دوستت دارم و آری قبول کن که از جناح چپ نظام هم هستند کسانی که میدانند تو مظلومی و پاک.


من خوب میدانم نیت باند حسینیان چیست وقتی درست همان زمانی که شما تأکید کردید بر اتحاد، این فرد گفت که هواداران موسوی به زباله دان تاریخ تعلق دارند. من دوستت دارم و میدانم این ها دام این باندها و تیم هاست برای نابود کردن ولایت فقیه.
همان زمان که رفتند سراغ زندانیان سیاسی در سال ۶۷ و به شهادت آقای منتظری شما را هم بی خبر گذاشتند و ظرف چند روز تعدادی از زندانیان سیاسی را را بشکلی غیر اسلامی در ماه های حرام هجری، اعدام کردند باید میفهمیدیم اینها برای شما هیچ ارزشی قائل نیستند. همان اشتباهی که بهانه ای جاودانه و ناب داد به دست گروهکهای مکار ضد انقلاب، تا در جبران ضعف فاحش ایدئولوژیکی خود، کل انقلاب را متهم به افراط گری و خشونت نمایند...

 اگر این باند بعدها رفتند سراغ برخی از روحانیون، برای این نبود که حرف مخالفی میزدند، برای این بود که بروند سراغ کل روحانیت. روحانیتی که جلوی انگلیس ایستاد و با آمریکا نساخت. بخدا تو عزیزترین مسئول این انقلابی برای من و میدانم اوج فشار بر شما هم زیاد است. مگر در انتخابات مجلس هفتم به شورای نگهبان تذکر ندادید که نظارت عرفی کنند و نظارت استصوابی ننمایند؟ احدی از اهل ولایت گوش کرد؟ جز اینکه تنها حجت الاسلام کشانی از انصار حزب الله بود که از این حرف شما دفاع کرد و بلافاصله از صحنه ی سیاسی کشور محو شد؟

خامنه ای عزیزم، رهبر معظم انقلابم تو برای من هنوز همان انقلابی خوبی هستی که رفته ام حرف های نابت را جمع آوری کرده ام، همان حرفهائی که وبسایت و پایگاه اطلاع رسانی شما هم آنها را در خود ندارند. همان ها که ادعای ولای میکنند عمومأ این حرفها را نشنیده اند و گاهی با شکی عصبانی مینویسند :"توغلط کردی از رهبر ما حرف در می آوری!" باید هم من این اتهام را بخورم، چون آقایان در ظاهر مدعی ولایتند اما کیست که خبر نداشته باشد که در وقت اضافه ی خود راحت طلبانه و خمار آلود، با فراموشی نوارها و کتب مطهری و خامنه ای، پای منابر حجتیه مینشینند و...چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند. اینها جناح راستی های دو آتشه و احمدی نژادی های فعالی هستند که اساسأ خود را بی نیاز از دنبال کردن سخنرانی های رهبری میدانند. مگر چند تایشان آشکارا ننوشتند :" برای حمله و مقابله با متجاوزان آمریکائی در عراق نیازی به حکم رهبری نیست!" آری این ولایتمداری از نوع پیشرفته است!


مگر نیامدند جلوی مجلس، پا بر زمین کوباندند و شعار های زشت دادند به گونه ای که شما روز بعدش این حرکت را بشدت نکوهیدید.
امروز تو بزرگوارم ساکت هستی. من جسارت میکنم و میگویم، اینها به شما هم هتک حرمت کردند. این افراد، دوست انقلاب نیستند. با زور و کتک زدن انقلاب جلو نمیرود. اینها دنبال جائی هستند که ریشه ی روحانیت انقلابی را بزنند. تو بزرگ این روحانیتی خامنه ای عزیزم. تو کسی هستی که همراه شریعتی بودی و امام راحل و جلال و...من حتی شنیدم که شما تا زمانی که رجوی خائن، ماهیت منافقانه اش را رو نکرده بود، برای او هم بخاطر مطالعات و زندانش ارزش قائل بودی.


من رهبر عزیز انقلابم را میشناسم. من میدانم این رهبر اجازه نخواهد داد عده ای به نام حمایت از احمدی نژاد، همه را به مرگ و زباله دان تاریخ تهدید کنند. این انقلاب، امانت الهی ست. همان دختر بد حجاب هم متعلق به انقلاب است. هرگز نمیگویم هرچه منتقدان احمدی نژاد انجام داده اند، درست بوده است. اما نباید مردم را متهم کنیم. خرد جمعی را نمیتوان دادگاهی کرد. اینها که امروز شعار میدهند درود بر احمدی، زنده باد خامنه ای، در بسیاری جاها منافقانه از رهبری استفاده کرده اند. اگر امروز آشکارا به امام راحل اهانت میکنند، فردا - خدای ناکرده- در نبود شما، به خامنه ای اتهام میبندند.


من خامنه ای را دوست دارم و بخاطر همین دوست داشتن است که نمیپذیرم رهبرم را عده ای ضبط کرده، مالک حیثیت ولایت مقدس فقیه شوند. من چون عاشق تو ام نمیپذیرم که در خانه ها بمانم. امروز روز تکلیف است. بگذار برای عشقم به تو بگویم، تنها گذاشتن موسوی، یعنی مقدمه ای برای ویران کردن جماران و مرقد امام. طرحش را شما هم میدانید. همان زمان که قرار بود بروند مرقد امام راحل ره، اما بین راه گُلهائی که توسط تدارکات خریداری شده را میریزند بیرون. این رفتن حجتیه به سر مرقد امام است. این کینه ی حجتیه از امام است...


حقیر بیش از ده سال است یکی از مسئولان اُتاقهای مذهبی اینترنتی هستم. ما طی این سالها، بخدا از کل نظام آموزشی جمهوری اسلامی موفقتر بوده ایم. میدانم اغراق است اما بهائی و کمونیست جذب کرده ایم. این حرکت انجام شده در جریان انتخابات، آب سردی بود که روی دوش حقیر به عنوان حامی نظام طی این سالها ریخته شد. خامنه ای عزیزم، من بخاطر دوست داشتن توست که نمیپذیرم در این انتخابات تقلب نشد. من رهبر انقلابم را میشناسم، او تسلیم این رأی متقلبانه نمیشود. حتی اگر تحت فشار و مصلحت سکوت کند. چه زیبا گفتی در دیدار با ده نمکی، وقتی ده نمکی گلایه کرد از فشارهای افراد بظاهر حزب اللهی بر ضد او و فیلم اخراجیها:" چه ایرادی دارد آدمی در این راه هزینه بپرازد؟"

 
رهبر عزیزم، من در این راه پر هزینه، هزینه میپردازم، در برابر همانها که در هجدهم تیرماه یک بسیجی را دستگیر کردند و در حین بازداشت به او گفتند:" ۴۸ ساعت کشور را دادیم دست شما و رهبری ، داشتید کشور را دو دستی میدادید به آمریکا و اسرائیل..." 


جسارتم را میبخشید، اما من نمیگذارم خامنه ایم را انجمن حجتیه و تیم و باند حسینیان و موتلفه با اشتباهات خود از میان ببرند، بخاطر خامنه ای هم که شده، تا روز مرگم در برابر این خیانت به خون شهدای انقلاب ساکت نخواهم نشست...


گلباگ آزادیم، نغمه ی اسلام است، پیروز این میدان، پیکار ایمان است
تا شعر عشقم هست، باید به عصیان بود، امام راحل هم، شاید که گریان بود
تا روز صدق و مهر، بر خاک من ریزد، آن نور اسلامی، اشکی که سر ریزد
اینجا جماران است، خاک شهیدان است، رأی حقیقی نیست، آنجا که حرمان است
هر بال عمر ما، از باکری بوده، از ذین العابدین، از همت، جهان آرا
آن فکر ناپاک است، از مردمان ترسید، مردم خود دین اند، ناراست را کینند
این عمر ناپایان، شاید رسد از سر، ایران خونین دل، میخواهدت رهبر...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 12:57  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

راهپیمایی گسترده به حمایت از موسوی همزمان با سخنرانی احمدی‌نژاد در اهواز

 

 

راهپیمایی گسترده به حمایت از موسوی همزمان با سخنرانی احمدی‌نژاد در اهواز

راهپیمایی گسترده به حمایت از موسوی همزمان با سخنرانی احمدی‌نژاد در اهواز

سیاست > انتخابات  - بیش از یکصد هزار تن از مردم اهواز همزمان با سخنرانی محمود احمدی نژاد درمصلی این شهر، در خیابان‌های اهواز در حمایت از میرحسین موسوی راهپیمایی کردند.

به گزارش آفتاب در اهواز، هواداران موسوی که بر اساس گزارش ناظران بیش از یکصد هزارنفر بوده‌اند بی‌سابقه‌ترین راهپیمایی نیم قرن اخیر اهواز را به نمایش گذاشتند.

 

در حالی که در ابتدا قرار بود تنها از میدان شهدای این شهر و خیابان نادری تا انتهای کیانپارس اهواز که مسیری چندین کیلومتری است زنجیره انسانی تشکیل شود به دلیل حضور حماسی و بی‌سابقه مردم، این همایش به راهپیمایی تبدیل شد و مردم از میدان شهدا رهسپار خیابان نادری این شهر شدند.

 

در حالی که خبرگزاری فارس که حامی دولت نهم است گزارش تصویری منتشر نموده که در مراسم استقبال از احمدی نژاد در اهواز در بهترین حالت سیصد، چهارصد نفر در تصویر نشان داده می‌شود در همان ساعت در مرکز شهر اهواز و خیابانهای منتهی به آن جمعیتی عظیم با نمادهای سبز خود از موسوی حمایت می‌کردند که البته گزارش‌های تصویری خبرگزاری ایسنا خوزستان از خیابانهای مختلف این شهر تنها بخشی از این حماسه را به تصویر کشید.

 

نکته حایز اهمیت این مراسم این بود که بر خلاف هواداران احمدی نژاد که با اتوبوس و مینی بوس از شهرها و روستاهای اطراف خوزستان به محل سخنرانی آورده شدند و در مجموع کمتر از 30 هزار نفر در مصلی این شهر به سخنان وی گوش می‌دادند و هواداران محسن رضایی به بهانه حضور وی در فرودگاه این شهر تجمع کرده بودند اما هواداران موسوی تنها برای اعلام حمایتشان از وی به خیابانها آمدند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 12:33  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

استعمار پیر و سیاست دقیق نفاق، سرگرمی تنازعی و تخریب داخلی ایران

 

بی بی سی به عنوان "قوه ی نظامی خبری" بریتانیا عمل میکند، چنانکه با قدرتگیری جناح بوش و دیک چنی در آمریکا، و احساس خطر عمومی بریتانیا از ضعف موقعیت این استعمار پیر، بی بی سی در چند مورد به افشای مدارکی بر ضد دولت بوش پرداخت که جز با دسترسی به پرونده های ام آی ۵ ، سازمان جاسوسی انگلستان، هیچ امکان دیگری برای آن وجود نداشت... بی بی سی همچنین در چند دهه ی گذشته بشدت هوادار حاکمیت جناح راست در ایران بوده است و طی دیداری که نیک براون با اردشیر لاریجانی داشت، جناح راست به انگلستان اطمینان داد که هرگز اجازه نخواهد داد جناح خط امام، جنبش مسلمانان مبارز و نیروهای ملی مذهبی به قدرت نزدیک شوند. بگذریم از اینکه آیت الله یزدی به عنوان ریاست قوه قضائیه ی وقت، نه تنها نسبت به مذاکرات انگلستان با جناح راست و فروش ناموس اطلاعاتی کشور به ثمن بخس برخوردی نکردند، بلکه آنرا در حد پیگیری ساده ی قضائی هم نیافتند...
 
همین ماجرا در فرانسه و زمانی که امام در نوفل لوشاتو قرار داشتند به وقوع پیوست. نماینده ی برژینسکی به حضور امام میرسند و از ایشان میخواهند در صورت رسیدن به قدرت با سازمان مجاهدین خلق بشدت برخورد نمایند! جالب اینکه امام راحل با شناخت این سیاست انحرافی، تا زمانی که خود مجاهدین خلق در حماقت کامل دست به اسلحه بر ضد نظام نمیبرند، هرگز به مجاهدین خلق کاری نداشتند و حتی رجوی خائن را نیز یکبار در قم به حضور پذیرفتند. باید دقت کنیم که برژینسکی پس از زمامداری بوش پسر بشدت از سیاست خارجی آمریکا طرد شد و دیگر نفوذی همپای کیسینجر را نداشت ولی زمانی به عنوان جناح حاکم بر آمریکا و نزدیک به سیاستهای انگلیس اجرای وظیفه میکرد.

امروزه نیز تم خبری بی بی سی و هدف آن، القای پیروزی آقای احمدی نژاد است. این خبر زمانی دارد انتشار میابد که هنوز نتایج قطعی انتخابات لبنان هم اعلام نشده است!

تمامی این خبر، با مهندسی "القا کردن" و "بمباران فکری" طراحی شد است. بی بی سی به عنوان بازوی نظامی استعمار کهن، هدفش زمینگیر کردن اوباما در آمریکا و زمین زدن موسوی در انتخابات ایران است. انگلستان سالهاست به عنوان مادر استعمار دنیا، مرکز فراماسونری جهان و تضمین سازی وابستگی کشورهای توسعه نیافته به غرب، هدفش را در ایجاد ایرانی دچار تنش میبیند و میداند. ایرانی که دچار تنش باشد، در درگیریهای بی پایان و بدون برنده ی داخلی فرو میرود و هرگز امکان رهائی از وابستگی را نخواهد یافت. اساسأ حزب الله لبنان که با کمکهای مستمر جناح خط امام ایران شکل گرفته است، نمیتواند و نباید تأثیری به روند پیروزی احمدی نژاد به عنوان نماینده ی جناح غیر خط امام جامعه داشته باشد، اما بی بی سی در یک سیاست گذاری عوام فریبانه سعی دارد این "پیوند معکوس روانی" را ایجاد و "در ذهن ها" پرورش دهد.

اگر گوش ها امروز شنوا باشد، صدای انگلیسی "تفرقه بیانداز و حکومت کن" را به زیبائی میشنویم. تفرقه ی عمیق میان بنیادها و نهادهای نظام، مسلمأ سیستم تولید ضعیفی که هنوز در کشور جود دارد را نیز تخریب کرده، کشور را از نوک پا تا سر "وابسته و دلال صفت" خواهد نمود.

از شهید باکری نقل است که ایشان میگفتند:" باید رفت در قلب دشمن تا دشمن احساس خطر کند" براستی با این موج اتهامات و دزد خواندنهای دوطرفه، آیا ما جز اینکه نه تنها با غفلت از دشمن اساس انقلاب را فراموش میکنیم، بلکه با پای خود به قلب انقلاب رفته و آنرا پی در پی مجروح میکنیم؟ آیا کسانی که مدعی پیروی از خون شهدای بزرگ انقلاب هستند این انحراف را خواهند فهمید و دست روباه مکار استعمار انگلیس را خواهند خواند؟ ...متأسفانه قشر ارزشی ما بدلیل کمبود مطالعات تاریخیش، از نظر فکری بسیار مصرفگرا بار آمده اند و با دریغ و درد باید اعتراف کرد که گاهأ توان بازشناسی پروژه های نفاق انگیز را از دست داده اند.

همچنین نگاه کنید به ابراز نگرانی نتانیاهو، نخست وزیر رژیم صهیونیستی از روی کار آمدن میر حسین موسوی!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 12:36  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

آخرین وسوسه ی آب گل آلوده

 

مسائلی که آقای احمدی نژاد در مناظره با میر حسین موسوی و در رسانه ی ملی گفتند از نوع گفتمان امام راحل نبود. جدأ نمیخواهم اهانت کنم و میدانم احمدی نژاد هم برای این کشور کار کرده است اما این گفتمان امام و انقلاب نبود. این گفتمان مرا یاد گفتمان سازمان مجاهدین خلق و در بهترین حالت در زمانی که این سازمان هنوز میان انحراف و راه صالح دست و پا میزد میاندازد. در این گفتمان از راه الهی و آرامشی که امام ره این جامعه را بر آن بنا کردند خبری نبود. ناطق نوری بدلیل حمایت نکردن از آقای احمدی نژاد هتک حرمت شد. همسر مهندس موسوی بدلیل اینکه همراه مهندس میر حسین بوده است مورد حمله قرار گرفت...

 یادمان نرود این همان خانمی ست که ماننده زنی آزاده و در برابر شایعات رایج مبنی بر اخراج شدن توسط دولت نهم ایستاد و گفت خود کناره گیری کرده است. این رادمنشی و بزرگواری خانم رهنورد را با عکس و فتوکپی بی ارزشی که آقای احمدی نژاد در برابر ۷۰ میلیون ایرانی بشکلی تأسف بار نشان داد مقایسه میکنم و اشک میریزم. آفرین خواهرم، تو برای من از هر مردی، مردتر و از هر دلاور دلاورتری. اشک میریزم که رئیس جمهور ما نتوانست در برابر آخرین وسوسه ی تندروی و وهن ایستادگی کند و رسانه ی ملی و شعور مردم ایران را به هیچ گرفت.


نمیدانم چرائیش را، اما یقین دارم با کاری که احمدی نژاد کرد، هاشمی در جامعه بخشیده شد. احمدی نژاد بزرگترین خدمت تاریخی را به هاشمی کرد، از این پس و با این اهانت بچه گانه احدی را یارای طرح پرسشی مستدل از آن دوران نیست. احمدی نژاد چنان آب را گل آلوده کرد که تا قرنی هیچ سندی مورد اعتبار نباشد و ملت ما نداند حقیقتأ از کجا خورده است... کار به جائی رسیده که همراهان منصف احمدی نژاد نیز از حرکات احمدی نژاد در جریان مناظره، ناراحت و دلچرکین هستند. من نمیگویم میر حسین بی ایراد بود، اما با اشتباهی که احمدی نژاد کرد دیگر نمیتوان روی ضعفهای میر حسین مانور زیادی داد. احمدی نژاد کاری کرد که حرفی برای گفتن نماند. با این ترتیب احمدی نژاد نه تنها خود حرکت انتحاری کرد بلکه اخلاق جامعه را بروی مین بُرد، بخدا قسم این کار ایجاد اضطراب و نگرانی در میان مردمی بود که طی سالهای انقلاب بیشترین صدمات را خورده اند. آیا خدا براحتی این کارها را میبخشد؟


سئوال من از دوستان ارزشی، افرادی که سابقه جبهه دارند و انسانهائی که عمری را با آتش داغ گلوله و خمپاره و این اواخر بمبهای شیمیائی شب و روز کرده اند اینست که برادران و خواهران من، آیا جدأ گمان میکنید این اخلاق جبهه ها ست؟ این از صفات شهیدان است؟ این گونه هتک حرمتهای بچه گانه که اساسأ معلوم نیست چه هدف حقیقی را دنبال میکند از آرمانهای امام راحل ره است؟

اگر بگوئید آری بخدا قسم من با اسلام شما بیگانه ام. بی دلیل نبود که میگویند باکری از ارومیه فراری بود و نمیخواست بعضی ها را ببیند و هدفش زودتر رفتن به میعاد با پروردگار عالمیان بود.


آقای رسول منتجب نيا یک خاطره ی زیبا دارند از شهید جهان آرا، ایشان میگویند که رفته بودند تا در یکی از شهرستانها یک سخنرانی تند بر ضد بنی صدر بکنند. وقتی میایند میبینند که شهید جهان آرا کمی غمگین هستند، علت را جویا میشوند. شهید میگویند:" برادرم، چرا توی کار امام دخالت میکنیم؟ بگذارید امام خود با بنی صدر برخورد کنند، چرا میائیم آتش نفاق را میان رئیس جمهور و نظام شعله ور کرده و آنرا به میان مردم میبریم؟"


دلم تنگ است و گریه میخواهد. بخدا همان "موسوی کم برنامه" بهتر است از کسی که برنامه اش "نابودی اخلاق و ایمان مردم" این دیار است. بخدا قسم موسوی با تمام ضعفهایش شرف دارد به مدعی که کم مانده نسلهای قدیم را که جلوی آتش گارد شاه و بعثی ها ایستادند را بطور کل دزد بنامد.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 10:21  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

هزاردستان انتخاباتی و نظریه پردازی...

 

وحيد جليلي اخیرأ با شرکت در میزگردی خود را نماينده مستقل احمدي نژاد معرفي کرد، و گفت که نماينده ستادي اين کانديداي انتخابات دهم نيست. این درحالیست که اساسأ معلوم نیست این مسئله چه فرقی میتواند در این میزگرد ایجاد کند جز اینکه القای پنهان این نکته را نماید که حضور در ستاد آقای احمدی نژاد چندان برای آقای وحید جلیلی مناسب بنظر نمی آمده است. برای اینکه پی ببریم چطور برادرمان وحید جلیلی سر از این "استقلال احمدی نژادی" درآورد، باید نقبی بزنیم به گذشته ای نه چندان دور و تعریف این برادر از انجمن حجتیه.

برای مثال و در آغاز این بحث، مثالی از عزیزی میاورم که در این "بازار مکاره ی بدنامی" کمتر انگی به وی میچسبد. برادرم سلیمی نمین در تعریف انجمن حجتیه در سالهای اخیر به زیبائی میگوید:"ادامه ی انجمن حجتیه طی سالهای اخیر به این گونه بوده که در برابر هر تغییر در سامانه ی سیاسی کشور بشدت مقاومت میکرده است" این در حالیست که برادرمان آقای وحید جلیلی به این تعریف معتقد نیست. وی که پیشتر هم در ارائه هرگونه تعریف از وضعیت و میزان نفوذ انجمن حجتیه در کشور به تعریفهای مبهم، غیر مرتبط و گاهأ بسیار سربسته و سانسور شده بسنده میکرد، در حرکتی قابل تأمل و تنها سه روز مانده به انتشار بیانیه جنبش عدالتخواه دانشجوئی، صفت انزوا طلبی و منزه جوئی را صفتی کافی و لازم برای قرار گرفتن در انجمن حجتیه دانسته و در ناباوری محافل منصف سیاسی، مهندس میر حسین موسوی را بشکلی معنادار حامی پنهان و مورد آرمانی انجمن حجتیه نامید. این درحالیست که بنا به گفته ی آقایان عباس سلیمی نمین و امير حسين تركش دوز، انجمن حجتیه طی سالهای اخیر اساسأ فعالیت خود را لحظه ای هم متوقف نکرده و به انزوا نرفته است و با یک چهره هم فعالیت نکرده است که بخواهد منحصر و محصور به یک صفت خاص باشد.

 

 

این دست تعریفات ماقبل انقلابی از انجمن حجتیه توسط آقای جلیلی حتی اگر ارزش تاریخی هم داشته باشند، بشکل مهجور گشته ای جنبه ی تکراری دارند و با ماهیت امروزی و مسخ شده ی انجمن حجتیه و چهره های متفاوت آن، هیچگونه همسانی عقیدتی یا حتی فکری ندارند. این جزو بدیهیات یک جریان نسبتأ زیر ضرب دغدغه ها و هشدارهای امام راحل است که ماهیت خود را تغییر دهد و باصطلاح برای ادامه ی حیات خود را با شرایط به گونه ای زیرکانه "وفق" دهد. اما برای مثال آقای وحید جلیلی هیچ نگرانی یا نشانه ای از نفوذ انجمن حجتیه در انتصاب یکی از مسئولان سابق انجمن حجتیه و شاگرد فعلی آقای مصباح یزدی در شهر تبریز نمیبینند، چرا که ایشان "نماینده ی مستقل آقای احمدی نژاد" اند و "انجمن حجتیه" را تنها آنجا که لازم بدانند معنا خواهند نمود.

 

وی البته به این هم بسنده نکرده و در این میزگرد، سرنوشت موسوی را مانند هاشمی و بدتر از وی نامید. سپس حسن عباسی و حسین شریعتمداری نیز طی یک پروژه ی کاملأ غیر منطقی و حاوی شنیع ترین اتهامات اخلاقی عقیدتی، موسوی را پادوی هاشمی و از اهل نهروان نامیدند. این در حالی بود که وحید جلیلی چندی پیش ادعا کرده بود که هرگز تن به سیاسی کاری هایی از نوع کیهان تهران نمیدهد. همچنین حسن عباسی نیز درست یکسال پیش از اینکه آقای احمدی نژاد حتی یکبار هم حاضر نشده به سخنان و نقدهای مشفقانه ی وی گوش کند، بشدت گلایه کرده بود. این دست تغییرات ناگهانی و یک شبه ی ایدئولوژیکی، همه نشان میدهد که در تاریخ ایران ما با "هزاردستان انتخابات" رودروئیم. که هم افراد را میچرخاند و هم زمانبندی شده آنها را وادار میدان فوتبال مکارانه ی خود میکند. چه باک اگر فردی با "وعده ی القائی انقلابی" جانش را فدای حجتیه ی حقیقی نماید...


وحید جلیلی که سابقه ی انتقادش از دولت احمدی نژاد تنها محدود به مورد مذاکرات محدود ایران و آمریکا در دولت نهم میباشد، با اجتماع روبروری مجلس در اینباره و کوباندن پا بروی زمین و سردادن شعارهائی نسبتأ تند کار را بجائی رسانید که مقام معظم رهبری طی روزهای آتی از این دست کارهای نیروهای انقلاب بشدت انتقاد کردند.

 
وی همینطور در نوشته ای از "اهل منبر" انتقاد تندی میکند اما نسبت به لمپنیسمی که در برخی نیروهای ارزشی خانه کرده، کوچکترین اشاره ی نمی نماید. این یعنی مراجع، روحانیت و طلابی که گاهأ با نان خشک سر میکنند قابل انتقادند اما کسانی که با راه انداختن قتلهای زنجیره ای به کشور و ولایت فقیه لطمه زدند، هنوز باید در بنیادها و مراسم به دفعات مورد تجلیل قرار گیرند.

 
وحید جلیلی اینروزها به نظریه پرداز کافه نشین تبدیل شده است که دیواری کوتاه تر از جناح خط امام نیافته است. همینست که در انتقادات تند وحید جلیلی، این میر حسین است که عضو انجمن حجتیه است بخاطر سکوتش و نه رحیمی، کردان، مشائی... برای برادرم وحید جلیلی، کردان نماینده ی قشر تلاشگری ست که چون منزوی و منزه طلب نبوده، پس حجتیه هم نیست. قدرت تحلیل نیروی طراز اول انقلاب را میبینید و لذت میبرید برادران و خواهران من؟

لازم به ذکر است که چندی پیش بخشی از نیروهای اُصولگرای مستقل مانند سلیمی نمین، دکتر کوشکی ، ترکش دوز و...به دیدار مهندس میر حسین موسوی رفتند. البته برادرمان جلیلی در این جمع نبودند. شاید هم جدأ لازم نیست با نظریات کاندیداها از زبان خودشان آشنا شد و داشتن تعاریف کهنه ی پوسیده از جریانات و کشف تعلق فکری میر حسین به این تعاریف و باطبع به لجن کشاندن نخست وزیر محبوب دوران دفاع مقدس، برای فعالیت انتخاباتی برادرم وحید جلیلی کافی و موجب ثواب دنیا و رستگاری آخرت است.

 یاد ایرج سرشار میفتم، شاعری که سنین پیری را سیر میکند. چندی پیش گویا از طریق دوستی برای شرکت در سخنرانی آقای علی براهنی در تورنتو کانادا برایش دعوتنامه ای میفرستند. وی دعوت را رد کرده و به آن دوست میگوید:" شما هم پای درد دل هر جریانی بنشین اما هیچوقت نرو پای سخن جریان "توده ای و شبه توده ای" بنشین، چون اینها اگر ببینند چیزی "سیاه" است میایند و فریاد میزنند :"یا ایها الناس، سفید است من خودم دیدم!"...


نمیدانم چگونه نباید بی احترامی کرد و گفت، اما هنوز راه بسیار است تا شناختن هزاردستان انتخاباتی و جعل نظریه در این میهن ستمدیده ی اسلامی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 11:15  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

هتک حرمت زنان انقلاب گناهی نابخشودنی ست با عواقبی ناخوشایند

 

فرزند یکی از عزیزانی که در یکی از کشورهای اروپائی مسئول کاروان حج ایرانیان است داشت برایم تعریف میکرد، از کمبود امکانات و گرانی سفر حج در خارج از کشور و... تا صحبت رسید به یک خانمی که مدام تقاضای سفر حج میکردند اما پدرشان معمولأ امتناع مینمودند، چون این خانم تنها میخواستند بروند (بدلیل موقعیت شغلی همسرشان که از دیپلوماتهای سفارت ایران در این کشور خارجی هستند و امکان ترک کارشان را ندارند) تا اینکه یکبار قرار میشود خانمها فقط بروند.

پدر ایشان تماس تلفنی میگیرند با این خانم و میگویند :"خانم ...میبخشید میخواستم به شما اطلاع دهم که این سری شما هم میتوانید با کاروان بیائید چون فقط خانمها قرار است بروند." پدر ایشان هیچ صدائی در پاسخ نمیشنوند. این درحالی بود که تا چند لحظه ی پیش این خانم گوشی تلفن را برداشته و سلام داده بود و... پدر ایشان باز هم حرف خود را تکرار میکنند، اما هیچ صدائی نمیشنوند. تا اینکه نگران شده و با صدای بلند میگویند:"خانم، حالتان خوبست؟ اتفاقی اُفتاده ؟ چرا جواب نمیدهید؟ اگر الآن موقعیت سفر ندارید ایرادی ندارد...خانم من که میدانم خط تلفن قطع نشده ، پس چرا جواب نمیدهید؟ الو؟ الو؟ خانم؟..."


تا اینکه ناگهان شوهر آن خانم از آنسوی خط جواب میدهد و میگوید:"سلام من شوهر ایشان هستم" پدر دوستم میگوید:" بابا این خانم شما حال ما را بد کرد، پس چرا جواب نمیدهند؟ حالشان که بد نیست؟" شوهر این خانم میگوید:" اتفاقأ من خانه بودم، فهمیدم شما خبر سفر حج به ایشان دادید...راستش را بخواهید ایشان نذر کرده بود هروقت توانستند سفر حج بروند، بلافاصله نماز شُکر بجای آورند در هر جائی هم که بودند..." پدر این دوست ما همانجا گریه میکنند....یا الله از اینهمه بی نهایتی، بخدا قسم من به عنوان یک مرد احدی از همجنسان خودم را ندیده ام  در این درجه از خلوص و یکتائی با پروردگار...

اینجا اصلأ  هدفم این نبود درباره ی این انتخابات حرفی بزنم. اما همه شنیده ایم راجع به لایحه ای که میخواهند به نام حمایت از خانواده تصویب کنند و براحتی مجوز چند زوجگی را به مردان میدهد. این نگاه، نگاه کالائی به زن است، اینگونه حرکات دل آدمی را خون میکند و محال است این گونه اهانتها به زنان انقلاب حقیقتأ مبنای اسلامی داشته باشند. این دولت نهم را چه میشود؟ این مجلس مگر خواب است؟ ما زنانی داریم با منتها درجه ی آزادگی و عرفان و والائی، حالا زن را اینطور میاوریم پائین و به زمین گرم میکوبانیم؟...

 
یادمان نرفته این همان دولت و مجلسی ست که وقتی داشتند میرفتند سر مزار امام راحل، گُلهای خریداری شده توسط تدارکات را بیرون میریزند و با دست خالی میروند سر مزار امام ره و ادعا میکنند که این کار ساده زیستی است...این همان ساده زیستی ست که میروید به کارکنان بیمارستان میلاد سکه ی طلا میدهید سر انتخابات؟ بقیه ی بیمارستانها چه؟ بقیه کارمندان و کارگران چطور؟ آنها آدم نیستند؟ واقعأ که...

سالها پیش با برادری بحثی داشتیم، او معتقد بود چون حزب الله لبنان از زنان مبارز هم گاهأ استفاده میکند در جنگ خیلی جلو و پیروز نیست. پس از جنگ اخیر میان حزب الله لبنان با اسرائیل، احدی دیگر از این ادعاها نمیکند. جنگی که طئ آن حزب الله لبنان، با قدرت زنان و مردانش، پوزه ی اسرائیل را به شکلی که افتضاحش جهان را فرا گرفت به خاک مالیدند.
همانطور که مهریه های سنگین و غیر انسانی، ظلم به مردان است ، لایحه ی کنونی نیز هتک حرمت زنان انقلاب را نشانه رفته است.

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 11:48  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   | 

سی هفتمین سالگرد شهادت پنج تن از بنیانگذاران مسلمان سازمان مجاهدین (منافقین کنونی)

 

در چهارم خرداد سال ۱۳۵۱، محمد حنیف نژاد و چهار تن از بنیانگذاران و اعضای مرکزی سازمان مجاهدین خلق ایران، در تپه های اوین به جوخه ی آتش ملعونان رژیم طاغوت سپرده شدند. سازمان مجاهدين خلق(که بعدها طی انحرافاتی که پس از شهادت کادرهای مسلمان خود پیدا کرد به منافقين تغییر ماهیت داد)، نام سازمان مسلحي است كه در اواسط دهه ۱۳۴۰ براي مبارزه با حكومت محمد رضا شاه پهلوي تشكيل شد. بنيانگذاران اين سازمان، محمد حنيف نژاد، سعيد محسن و علي اصغر بديع زادگان نام داشتند كه در پانزدهم شهريور ۱۳۴۴، اين سازمان را تاسيس كردند.

اين ۳ تن از فعالان مسلمان جبهه ملي دوم ايران بودند كه پس از تشكيل نهضت آزادي از فعالان يا هواداران آن سازمان بودند. محمد حنیف نژاد به عنوان مرکزی ترین حلقه ی بنیانگذار سازمان، خود مبارزی بود که بشدت تحت تأثیر افکار افرادی نظیر مرحوم بازرگان، شهید معلم مرتضی مطهری و دکتر علی شریعتی قرار داشت. اين سازمان كه مشي مبارزه مسلحانه را برگزيده بود، اين مشي را از سركوب تظاهرات۱۵ خرداد ۱۳۴۲ توسط رژيم شاه و نيز بي‌ثمر بودن مبارزات گذشته و نهايتا فراگير بودن جنبشهاي مسلحانه و فرهنگ استفاده از سلاح در منطقه و جهان استنتاج كرده بود.

در اوسط سال ۱۳۵۰، جمعی از نیروهای حزب الله تهران پس از مذاکره با محمد حنیف نژاد و اعضای مرکزی سازمان، با این سازمان ائتلاف نمودند و در همین زمان کمکهای مردمی از جانب روحانیت تهران به سازمان مجاهدین خلق، شدت بیشتری پیدا کرد. درز کردن خبر این ائتلاف میان حزب الله تهران با مجاهدین خلق، موجب وحشت سران رژیم شاه و روسای ساواک شده، و به دستور محرمانه ای برای تشکیل گروهی زبده برای درهم شکستن و نفوذ به درون سازمان مجاهدین خلق منجر گشت.  

 بنيانگذاران سازمان، در ابتدا ۶ سال را مصروف سازماندهي، جذب نيرو و كسب آموزشهاي نظامي كردند، ولي در شهريور ۱۳۵۰، در يك يورش ساواك، نزديك به۹۰ درصد افراد سازمان بدون اينكه حتي يك تير شليك كنند، دستگير شدند و به‌جز چند نفر كه اعدام شدند، بقيه از جمله مسعود رجوي تا زمان پيروزي انقلاب، در زندان به سر بردند.
 
در اين ميان، فردي بنام احمد رضايي از جمله اعضاي مركزي سازمان بود كه در شهريور ۵۰ دستگير نشد و توانست فرار كند. وي بعدها در نبود اعضاي دستگير شده سازمان، رهبري سازمان را بر عهده داشت. و تا زمان شهادتش در ۲۵ خرداد ۱۳۵۲، نقش مهمي در رهبري و سازماندهي مجدد عمليات نظامي مجاهدین ايفا كرد. بدين ترتيب بقاياي سازمان، فعاليت خود را ادامه داد و سازمان با چند عمل مسلحانه در جامعه شناخته شد.

پس از شهادت رضائی به عنوان آخرین حلقه ی مسلمان کادرهای اصلی مجاهدین، مسعود رجوی با سوءاستفاده ای ماهرانه و درحالیکه یکی از خویشاوندان او در دربار شاه نفوذ جدی داشت، نه تنها اعدام نشد بلکه توانست در جنگ قدرتی که مابین او به عنوان جناح مذهبی نمای مجاهدین با تقی شهرام به عنوان جناح چپزده ی مجاهدین راه اُفتاده بود، نقش ظاهرأ مثبت تری از خود ایفا نماید و اعتباری میان اعضای باقی مانده ی مجاهدین پیدا کند.

در این میان تقی شهرام که خود نیز بنا بر اخباری توسط ساواک از زندان شمال کشور فراری داده شده بود، رهبری بخش تغییر ایدئولوژیک داده ی سازمان(که بعدها با نام سازمان پیکار فعالیت کرد) را بدست گرفت و توسط هوادارانش چند تن از اعضای مسلمان این سازمان از جمله مجید شریف واقفی را به شکل فجیعی به شهادت رساندند. این عمل تقی شهرام و هوادارانش، موجی از نفرت و خشم را در میان قشرهای مذهبی جامعه ایجاد و زمینه ی بهره برداری عمیق ساواک را فراهم ساخت. 
 
حقیقت اینست که سازمان مجاهدین خلق پس از دست دادن کادرهای اولیه  و مسلمان خود، با نفوذ و خط دهی های مستمر ساواک، از متون سابق خود که قرآن و نهج البلاغه بود بدور اُفتاد و به کتب مارکسیستی روی آورد. این انحراف در هر دو شاخه ی مذهبی نما و چپ زده ی مجاهدین بشدت نمود پیدا کرد به گونه ای که روحانیت تهران که یکی از حامیان اصلی سازمان مجاهدین خلق ایران به شمار میرفت، با احساس این انحراف فکری، کمکهای خود را به سازمان قطع نمود.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، رهبری مغرور و تازه ی سازمان مجاهدین خلق بجای همراهی در صفوف انقلاب و همگامی با امام راحل رحمت الله علیه، با دوری آشکار از خط مشی بنیانگذاران و کادرهای اولیه این سازمان، با موضعگیری به نفع سازمانهای مارکسیستی، به نیروهای مذهبی و آرمانهای اسلامی خیانت کرد و دست به مشی مسلحانه بر ضد انقلاب پر شکوه اسلامی بُرد.

این سازمان البته امروزه کاملأ از آرمانهای اولیه ی خود فاصله گرفته و جالب اینجاست که اینرا آشکارا و با ادعای مسخره ی "انقلاب ایدئولوژیک" به رُخ دیگران میکشاند!

درباره ی دلایل انحراف این سازمان مسلمان، میتوان به عواملی همچون قدرتمندی ساواک در نفوذ و استحاله ی این سازمان، عدم ارتباط فراگیر با روحانیت بدلیل شرایط سخت فعالیت علنی در رژیم شاه، موضع منفی برخی نیروهای قشری مذهبی نسبت به ضرورت اصل انقلاب بر ضد رژیم شاه، اعدام تمامی کادرهای مرکزی این سازمان تا سال ۱۳۵۲، نفوذ برخی افراد با تمایلات مارکسیستی به درون این سازمان و... اشاره کرد.

متأسفانه هنوز هم برخی نیروهای قشری مذهبی با دیده ی تردید به مجاهدان حقیقی مانند محمد حنیف نژاد و مجید شریف واقفی و علی اصغر بدیع زادگان و سعید محسن و...نگاه میکنند. در یکی از معدود سخنان بجای مانده از محمد حنیف نژاد وی به زیبائی میگوید:" بخدا قسم ما در برابر زحمات و دانش افرادی مانند مطهری، قدمی هم برنداشته ایم و ما برای انقلابی که پیش رو داریم نه به یک مطهری، که به مطهری ها نیاز داریم..."

اُستاد شهید مرتضی مطهری در تاریخ ۱۲ اُردیبهشت ماه ۱۳۵۸، با گلوله ای که توسط گروهک افراطی فرقان به سرشان اصابت کرد، جرئه ی ناب شهادت را نوشیدند. 

یاد تمامی شهیدان راه انقلاب اسلامی جاوید و گرامی باد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 11:1  توسط  پاسدار کوچک اسلام،دهقان   |